با توجه ب تاپیک قبل مامانم وقتی برادر زادم میادبا مامانش خونه مامانم مامانم دیگه اصلا دخترمو حتی صذاهم نمیکنه اصلا بی‌وفتع دخترم یا بردار زادم بزنه هیچ عکس العملی نشون نمی ده یکسره اونو صدا می‌کنه ناز میده ولی وقتی اون می‌ره دوباره میاد سراغ دختزم من خیلی بدم میاد بهش گفتم میگه چیه حسودی میکنی میگم ن کسی ک بچمو یخاد تو جمع هم میخادش ن اینکه کسی دیگه بیاد مارو آدم حساب نکنی اصلا زن داداشم و میبنه اینقد تحویلش میکیره دو لا راست میشه براش در صورتی ک اون یکسره یا قهر یا پشت سر دروغ میگه و........خیلی کارای دیگه ک از چشم حتی مامانمم افتاده
من اینقد حرص میخورمااااا میگم چرا دخترمو پیش اونا حتی نگاه هم نمیکنه 😓درصورتی ک خیلی دوستش داره
امشب رفته بودیم خونه خواهرم اومدم دیدم همه اسباب بازیهای دخترم تو خونه مامانم پخش اینقد ناراحت شدم جمع هم نکرده بود اومده بود دیده بود مانیستیم اسباب بازیاشو برداشته بازی کرده همونجا ولو گذاشته من حقیقتا بدم اومد از اینکه بدون اجازه برداشته بعد سرجاشم نداشته همه رو پخش کرده توخونه

۴ پاسخ

فرق گذاشتن خیلی بده ادم هیچوقت یادش نمیره

آخه اسباب بازی من جمع کرده بودم گذاشته بودم اتاق موقع رفتن حداقل جمع می‌کردن ن اینکه پخش کنن من بیشتر از این ناراحت شدم ک و داشته ولی ارزش نداشته جمع کنه بزارع سرجاش
ارع آفرین خودم هی توجه میکنم بهش

عزیزم وقتی شما اسباب بازی میبری اونجا خونه مامانا معمولا یه محیط عمومی هست ک هر بچه ای میادش
حالا اون اسباب‌بازی اشکال نداره
بچه هستن شاید دلش خواسته بش دادن ک بازی کنه
اینم ک میگی بچه دیگه میبینن عوض میشن سعی کن اون تایم نری اونجا
اگر هم اونجا هستی خودت توجه ات رو بیشتر کن نسبت بچه ت

دعانویس زن داداشت کیه چه شانس دار دست راستش رو سرمن والا😂

سوال های مرتبط

مامان Delarose🎀🫧 مامان Delarose🎀🫧 ۱ سالگی
مامانا شما از روازای اول زایمانتون خاطره خوب دارید یا بد 🤕!!!
من خودم روز زایمانم خیلی قشنگ بود خیلی حس خوبی بود برام
جوری ک دوسدارم هر روز تجربش کنم حسی قشنگتر از اون لحظه من تو زندگیم ندیدم و همیشه دلتنگ اون روز هسم 🫧🤍
ولی….. فردای اون روزی ک اومدم خونه..
امان از آدمایی ک هیچ درکی هیچ فهمی هیچ شعوری ندارن…
یادمه وقتی اومدم خونه اطرافیان ک عیادت میومدن از دخترم ایراد میگرفتن ک وای چرا بچه اینقد ریز و لاغره وای تیره پوستش
برای منی ک اولین باااره مادر شدم اولین تجربه زندگیمو خراب کردن قشنگترین حس مادرانمو ازم گرفتن منی ک شب و روزم شده بود گریه بعد از رفتنشون حتی دلم نمیخواس ب بچم نگاه کنم
یادمه یکی از آشنای شوهرم ک مثلا تحصیل کرده بود میگف
وای نگاه کن چرا اینقد درازه ،پاهاش دختر بچه بزرگ بشه سایز کفش براش چی
بعد این حرف دیگ بغضمو جلوی مامانم شکوندم زدم زیر گریه ب هق هق اوفتادم مامانم همینجوری با من گریه میکرد میگف نمیبخشم این آدم و ک اینجوری دل بچمو شکوند ک اولین بااره مادر شده
من تا اونجا رسیدم ک ب مامانم میگفتم ب شوهرم میگفتم بچه رو از خونم ببرین من نمیخوامش دیگ 🥲
مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۱ سالگی
دیروز مامانم با دختر داداشم که ۷ سالشه اومده بودن خونه من بعدازظهر دخترمو گذاشتم پیشه اینا به دختر داداشم گفتم یه دقه باهاش بازی کن من حموم برم جلوشون اجرک گذاشته بودم داشتن بازی میکردن مامانمم همونجا بود مامانم گف توبرو ماهستیم اقا رفتم حموم ۱۰ دقیقه نگذشته بود صدای جیغ و گریه دخترم اومد دختر داداشم پاشده سطلی که اجرکا داخلشه رو سرش کرده بعد سطل افتاده روی سره دختره من وای پیشونی دخترم باد کرده بود قرمز شده بود کبود شده بود به چه حالی از حموم اومدم بیرون دخترمو بغل کردم یخ گداشتم رو سرش وازلین کردم خیلی گریه کرد بعد اب دادم شیر دادم خوابید خیلی ناراحت شدم دخترم اصلا الکی گریه نمیکنه حتی زمین میوفته گریه نمیکنه اما این سطل خیلی محکم خورده بود توسرش که اینجوری جیغ میزد و هق هق گریه میکرد حلا مامانم برگشته میگه تو نرگسو دختر داداشم اسمش نرگسه دعوا نکن گفتم مامان بذار حداقل متوجه بشه چه اشتباهی کرده الان اگر سطل میخورد تو ملاجه بچه سرش میشکست من چه خاکی توسرم میکردم‌ دیشب رفتن خونشون بعد داداشم دعواش کرده اما عمه و عموهاش پشتیبانیشو کردن چیزی نگفتن بهش گفتن چیزی نشده هیچی نشده
من خیلی ناراحت شده میخاستم برا دخترم تولد بگیرم مامانم اینارو دعوت کنم بااین کارشون اصلا دعوتشون نمیکنم حتی به نرگس نمیگن که کارت اشتباه بوده دیشب شوهرم خسته بود دیرازسره کار اومد بعدم رفتیم بازار روز نفهمید دخترم سرش چی شده منم نگفتم وگرنه اول منو جرم میداد که چرا مواظبه بچه نبودی
مامان عسلی(ماهلین) مامان عسلی(ماهلین) ۱۴ ماهگی
الان دیدم ی مامانی تاپینگ زده وقتی بچه فامیلشون میاد همه اسباب بازیا رو جمع میکنه در اتاق بچشم قفل میکنه اگه یکی این کارو کنه من دیگه پامو خونش نمیذارم فامیل خودمون همینقدر حساس بود دوبار رفتیم خونه ش سری بعدی بابام بردمون بازار کلی اسباب بازی برامون خرید دعوتشون کرد اومدن خونمون هیچکدومم جمع نکردیم سری بعدی دعوت کرد مامانم گفت جایی ک بچه هام ناراحت شن نمیام ببخشیدا و تموم ما اون عجوزه رو دوباره ندیدیم شد برا من درس
پسر دوستم دنیا اومده بود با ماهلین رفته بودم تمام توپاشو آورد ماهلین بازی کرد حتی ماهلین بیقرار بود گهواره بچه خودشو آورد ماهلین توش بخوابه اونم اومد خونه من متکا پتو هرچی فکرشو کنین من میدم بچه ش.بذارید بچه ها تو دلشون کینه کنن ازتون اسباب بازی گرونا رو جمع کنید ساده ها رو بذارید بازی کنن در اتاق بچه خودتونو قفل نکنین اون بچه ناراحت میشه ک میاد خونتون و هیچی بالاتر و ارزشمندتر از ذهن ی بچه نیس چون تا ابد یادش میمونه و ازتون متنفر میشه...
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱۳ ماهگی
شب خواب دیدم
مامانم حامله س😍🥰
اونم قراره بازم دختر باشه یجورایی قبل زایمانش هم دخترشو با پسرم میدیدم ک دارن بازی میکنن🥺
خودشم تو خونه ای میدیدم ک قبلا اونجا بودیم خانه های سازمانی بود
اونجا میدیدم هم بزرگم بچه دارم هم خودمم بچه م یجوری بود
مامانم داشت برا شام بچه ها قیمه میزاشت
مامانم خیلی جوان بود خواب خوبی بود قرار بود پسرمو مادرشوهرم نگهداره
منم دیدم یهو تو مشهدم دارم میرم مسجد دعا میکنم
کتاب دعا اینا خریدم تا برم پیش مادرم همراه بمونم 🥺🥰😍
ولی اومدم خونه وسیله بردارم دیدم رفتن 🥺هیشکی نیس حتی وسیله های پسرم نیس شیزشو نبردن ،شیشه شیرش زمین بود خیلی ناراحت بودم ک بچم گرسنه مونده بدو بدو رفتم شیر درس کنم ببرم پسرم
دیدم خونه سوت و کور اصلا دلم گرف تو خونه🥺🥺🥺
پ.ن : ت راه برگشت ب خونه عناز و شاهیز هم بودن 😐😐😐
گفتم تو اینجا چیکار میکنی گفت خو من مشهدیم🤣🤣🤣🤣
کلیدای خونه دست شاهیز بود یهو دیدم اومد خونه با چاقو
یهو پریدم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣