خواهرانه میشه نظرتونو بگین
من نمیدونم چرا سوالامو کسی نمیبینه😂😂

من دختر خالم 28 سال و نیمشه
دانشجوی پزشکی بود امسال تازه طرحش شروع شده
ما خودمون اصالتا یه شهرستان کوچیک زندگی میکنیم ولی خب من الان تهرانم و فرهنگ ها واسه ازدواج رو من خودم خیلی دوست ندارم
مثلا اینجا دختر باید تا قبل 25 ازدواج کنه
یا واسه پسرای 33 تا 35 سالشون دختر 19 ساله میگرن
این دختر خاله من واسه خودش درس خوند مثل ما گول نخورد
الان هم تهرانه

حالا وقتی برمیگردم شهرستان میبینم پشت سر دختر خالم حرف میزنن مثلا شنیدم میگن فلانی ترشیده
این شوهر 40 ساله مگه بره خواستگاریش
یعنی واقعا اینجوریه؟ 🥲💔
یعنی کسی که 28 و 29 سالش باشه شوهرش خیلی بزرک تره؟
خوبه اینجا نیست بنده خدا وگرنه دیوانش میکردن


و در کل اگر پزشک یا شاغل دارین توی فامیلتون معمولا چند سالگی ازدواج کردن؟
بعضی وقتا هم واقعا رسم و رسوم های شهرای کوچیک ازار دهندست اونایی که تجربه دارن میفهمن

۱۰ پاسخ

اوناحسودن

من 26سالکی ازدواج کردم اشتباه کردم دختر خالم ۳۵ سالشع پرستاره تازه داره خواستگار راه میده تو خونه سن ازدواج دیگه بالا رفته

اصولا کسی که پزشک میشه کم‌کم از مردم و افراد عادی جدا میشه و‌اصن واسش مهم نیست مردم چی میگن چون اون خودشو خیلی بالاتر می‌دونه . و حتی اگه با چهل ساله ازدواج هم کنه با مثلا یه پزشک تخصص و فوق تخصص چهل ساله ازدواج می‌کنه که همه چی داره و حداقل از لحاظ مالی از خیلی ها جلوتره . دخترخالت هم کم کم از شهرستانتون جدا میشه و به تهران عادت میکنه

من خیلی از دوستای دبیرستانم هنوز مجردن هر کسی یه انتخاب داره شهرستان معمولا اینجوری میگن

وای چه آذمایی الان اون به شوهراحتیاج نداره بعدشم مگه مغزخرخورده بیاداونجاازدواج کنه الان توجایی که هستش بایکی مثل خودش ازدواج میکنه

حرف مردم چه اهمیتی داره مگه شوهر کدون افتخاره بکی از آشناهای ما متولد ۶۲ هست پزشک متخصص تازه امسال با یه آقای پزشک ازدواج کرد

اصلا ازدواج نکنه مگه همه باید ازدواج کنن؟ادم میتونه ازدواج نکنه و موفق باشه یکیم موفقیتو تو ازدواج میبینه مگه همه مثل همن وقتی داره به جایی میرسه بیکاره ازدواج کنه برا خودش اعصاب خوردی داشته باشه ازدواج خوب خوبشم اعصاب خوردی داره

بدم میاد از این فامیلا بیشترشونم عقده ای و حسود

من۲۸سالگی، ازدواج کردم

اگه این ترشیدنه کااااش منم میترشیدم

سوال های مرتبط

مامان گیلاس🍒 مامان گیلاس🍒 ۵ سالگی
سلام مامانا خونه داداشم با خونه مامانم کنار همه آپارتمانیه بعد دخترم خیلی دوس بچه داره و به کسی نمیزنه دختر داداشم میاد خونه مامانم باهم بازی می‌کنن و مثل خیلی از بچه های دیگه دعوا هایی هم دارن ما داداشمو و زن داداشم میگن بچمون اصلا گریه نکنن و حساسیت نشون میدن هی به دخترم میگن نکن بکن یا اسباب بازی ها و بده دستش نمیزارن خودشون بازی کنن بچه و بچه خودشون میدن البته زنش داداشم این وسط زیاد میونمون یا زن دادشم خوب نیست پس زیاد پر داداشم و بچش میکنه من اصلان دخالت نمیکنم میگم بچه بچه خودشون میدونن حتی اگ بزنن بهم هم فقط باهم آشتیشون میدم ولی خب من تا جایی ک بتونم وقتی اینا هستن کم میرم ک کمتر باهم رو به رو بشن خاله دیشب زنگ زد ک بیاین خونه همه مون دعوت کرد منم اول قبول نکرد ک ای کاش اصلا قبول نمیکردم ک اصرار کرد رفتیم اونام آمدن اول بچه ها بازی کردن بعد یه ماشین حساب بود دخترم نمی‌داد دست دختر دادشم ایناهم یه تیکه میگن بده یا همش به بچه من میگن نکن بشین بدش بغبش نکن در صورتی ک دختر خیلی دوست دختر داداشم داره وقتی اینا اینجور عکس العمل نشون میدن دختر منم لج میکنه وسایلا و نمیده گاهی اوقات یعنی تو خونه خالم یتکه میگفتن بدش نکن منم اعصاب نکشید زنگ زدم باباش امد دنبالش رفتیم گفتم تا بحثی پیش نیومده آخه نمیگن ولشون کنیم بچه بچه خودشون میدونن بزرگتر نباید بره تو بحث بچه بنظرتون کارم اشتباه بود خالم امروز زنگ مامانم زده ک من نباید اینجور عکس العمل نشون میدادم باید بیخیال باشم راستی دادشمم امد در گفت این دوتا نباید کنار هم باشن باهم نمیسازن من باید چیکار کنم بنظرتون زیادی عکس العمل نشون دادم البته این مورد زیاده ها من یدونش تعریف کردم .. شما بودین چیکار میکردین؟