۹ پاسخ

پسر خواهر شوهرم ۳ سال از پسرم بزرگه و شدیدا حسوده هروقت میومدن خونمون انقد پسرمو حرص می‌داد وسایلاشو برمیداشت می‌گرفت بالا سرش اینم جیغ و گریه میکرد. یا رو تختش انقد بپر بپر میکرد
وسایل نقاشیشو خراب میکرد پسرمنم نمیتونست بگیره میزد تو صورتش
چندبار خواهر شوهرم گفت محمدعلی خیلی روداره از اوناست که هیچ جا نمیتونی بری باشگاه و کلاس فلان بری راهش نمی‌دن و خیلی چرت و پرتای دیگه
شوهرم ماه پیش رک گفت آبجی جان چند ماهه بچه ها رو زیر نظر دارم بچه توام کرم می‌ریزه حرصشو در میاره اینم مجبوره بزنتش پسر من زامبی نیست که
یعنی مراسمی هرجایی میریم پسرم قشنگ بازی می‌کنه ولی اونو میبینه مدام میزنتش و ماهم رابطمونو خیلی کم کردیم ما ۳ ماهه خونش نرفتیم اونم ۱ ماهه نیومده راحتیم والا

همسن که خوبه بچه منو با پسر عمه ش که ۱۰ سال بزرگتر هست مقایسه میکنن🤣🤣🤣🤣 آنقدر خل تشریف دارن

😂😂😂😂

واقعا از پوشک و شیر گرفتن چیزی نیست که حالت مسابقه ای باشه برا مادرا .هرکی نسبت به شرایط بچش تصمیم میگیره و به کسی ربطی نداره من خودم پسرم ۱۹ماهگی پوشک ترک کرد ولی هیچوقت ب مادری اصرار نکردم که زودتر بگیره بچش از پوشک.

پسرجاریم سه ماه ازدخترم. کوچیکتره وقتی اون سه ماهش بودودخترم. شش ماه مادرشوهرم. همش به دخترم. میگفت. توتنبلی چرا حرف نمیزنی بابانمیگی پسرعموت حرف میزنه میخوادبابابگه الان دخترمن ماشاءالله قشنگ حرف میزنه ولی پسرجاریم. طفلی هنوز باباهم نمیگه کلاهیچی نمیگه چن. روزپیش گفتن. هیجی نمیگه شوهرم. گفت مامان توکه سه ماهش بود گفتی حرف میزنه به دخترمن میگفتی تنبلی حالا چی شد

پسر منم با پسر همسایمون ۹روز فرقشونه اون پسرشو ۹ماهه بود که از پوشک گرفت ولی پسر من همچنان میرینه تو شلوارش نمیتونم که بزنم بکشمش

اگه من بودم رفت و آمدم و خیلی کم میکردم

وای😂😂

😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
مامان 👶نی نی👶 مامان 👶نی نی👶 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
من واقعا این حرف چرتو درک نمیکنم که میگن بچست دیگه نمیفهمه کتک میزنه.... ناسلامتی بچه آدمیزاده عقل و فهم داره بزرگ‌ترش باید بهش یاد بده که خوی وحشیگریشو کنترل کنه. بخدا من این روزا اینقدر حال روحیم داغونه که حد نداره خودتونم میدونین که مادرمو از دست دادم...
چند شب پیش بس که تو خونه زار زدم شوهرم گفت پاشو بریم خانه بازی هم حال و هوای تو عوض شه هم بچه یکم بازی کنه. رفتم اونجا یه دختر بزرگ فکر کنم ۶ سالی داشت یهو الکی بدون دلیل حمله کرد به پسر من اینقدرم بزرگ بود من نمی‌تونستم از رو پسرم برش دارم افتاده بود رو پسرم با یه دستش مشت میزد تو سرش با یه دستشم صورتشو چنگ می‌کشید( توهین به کسی نباشه ولی بنظر من مادر و پدر این دختر از بچه داری فقط درست کردنشو بلد بودن بعدشم ولش کردن به امون خدا )..
حالا پسر دوساله ی من همینجوری که اشک می‌ریخت می‌گفت دختر خانم منو نزن زدن کار بدیه😓
خلاصه حال و هوام عوض نشد که هیچ بدترم شدم.