میدونین
بد تر چیز از جانب همیر به ادم میرسه که باعث اذیت و ازار میشه چیه؟؟؟
نظرا متفاوته
ولی به نظر من
نه اعتباد عذاب اوره
نه کتک زدن
نه خیانت
نه........


تنهادچیزی که ادمو تا مرز حنون میبره
بازی ذهنی
بازی روانی که میتونه شمارم تحت تاثیر قرار بده
و حس ناکافی بودن بهت بده
همش بدی هایی که کردی رو جوری بزرگ حلوه بده که ناخاسته حس اضافی بودن داشته باشی

اگه کتم بخوری حداقل یکی بهت ترحم میکنه
ولی بازی روانی که باهات انحام کیده قتبل دیدن و لمس کردن نیس
میگذره و بعد میبینی به تهش رسیدی با یه ذهن خرتب با یه حسم داغون


نمیتونی هم ثابت کنی نه به کسی نه به طرف مقابلت
که چیکار باهات کرده



من حتی ننوع مرگمم انتخاب کردم

حاضرم همین الان بمبرم
فقط حسرت کشیدنشو ببینم
همیشه از نوحوانی میگفتم ۳۵ سال بیشتر از خدا عمر نمخیام

اما الان...😓


غقط دلم میخاد بیوفتم بی هوش و بیجون رو تخت بیمارستان
بیاد ببینه و عذاب بکشه
دلم میخاد عذاب کشیدنشو ببینم
دیگه تموم
رفتمم رفتم
دیگه هیچی چ هیچکس برام مهم نیس

خودش میدونه‌و بچهاش

من خستم
روحم خستس
جشمم خستس

مم حالم بده
۱۴ ساله که فقط دارم حسرت اینو میخورم که چرا این کارا رو باهاش کردم
در صورتی که مقصر همشون خودش بودولی اینو یه جوری تو ذهن من کاشته که من حس عذاب وحدان ولم نمیکنه


حتی به اینم فکر کردم که برم براش زن بگیرم بلکه خوشبخت بشه
از بس بامن حس بدبختی و کشیده



خیلی حالم بده
حرفامو نمیتونمم به کسی بگم
کسی درکم نمیکنه

#تایپ موقت

۵ پاسخ

میفهمم چی میگی شوهر منم همینجوره توی همه مسائل فکر نکن تو طوریت بشه واسش مهمه من یه مدت به حدی افسردگی گرفتم که حتی به خودکشی هم فکر میکردم میدید چقدر حالم بده ولی عین خیالش نبود یه روز نشستم با خودم گفتم چرا دارم خودم رو اذیت میکنم خودمم که باید به داد خودم برسم این عین خیالش نیست مریض هم میشدم ککش نمیگزید، فقط میتونم بگم باها مثل خودش باش یه چیزی رو انقدر بزرگ کن انقدر تکرار کن تا اونم همین حس رو پیدا کنه

شوهر منم همینجوریه همش میگه هیچ کاری برای مامان و بابام نکردی امروز کار اداری داشتیم گفتن چند روز دیگه بیا سر بزن بهم میگفت خودت بیا یاد گرفتی کجاست من اصلا اون سمتی که رفتیم رو بلد نیستم گفتم نمیتونم خودت بیا ماشین داره هر چی دهنش اومد بهم گفت بعدش گفت اسنپ بگیر پولو میزنم تو صورتت خیلی بی خاصیتی برای داداشش و خواهرش هر کاری می‌کنه زنگ بزنن میره هرجا بگن میبرتشون به من کاری بکنه همش منت میذاره خستم کرده

تنها راه درست با این ادما مثل خودشون بودنه تو هم بزرگش کن زیاااد بگو

خدا لعنتش کنه.
ببخشید ک من نمیتونم درکت کنم چون تو شرایطت نیستم.ولی بنظرمن دیگه بیخیالش باشه دیگه دلتو بخوبی هاش خوش نکن ومثل خودش رفتارکن.

چقدر بهت حس بد داده الهی بگردم😭 کاش می‌توانستم ارومت کنم🥲

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلا🐣🐥🐔 مامان جوجه طلا🐣🐥🐔 ۴ سالگی
📍📍چجوری بچه ای تربیت کنیم که بتونه از خودش دفاع کنه؟؟؟
نه پرخاشگر باشه ...نه مظلوم📍📍

1. اجازه بده از خودش دفاع کنه(حتی وقتی اشتباه کرده)
وقتی کاری کرده که شما را ناراحت یا عصبانی کرده، قبل از دعوا کردن، ازش بخواین توضیح بده چرا آن کار را انجام داده.
2. اشتباه کردن را ممنوع نکنید!
بچه‌ای که از اشتباه کردن میترسه ، هیچ‌وقت ریسک نمیکنه، حرف نمیزنه ابراز وجود نمیکنه.
3. از مقایسه و برچسب زدن پرهیز کنید
عبارت‌هایی مثل «ببین فلانی چقدر زرنگه، تو چرا این‌طوری‌ای؟» یا «تو خیلی خجالتی هستی» به مرور باور کودک را نسبت به خودش ضعیف و منفی میکنه.
4. مسئولیت بده؛ کنترل را نگیر
کودکی که اجازه داره خودش لباسش رو انتخاب کنه و یا تصمیم‌های ساده بگیره، کم‌کم حس کنترل و توانمندی را در خودش رشد میده. این‌ها همان بچه‌هایین که بعدها در جمع، نظر میدن و سکوت نمیکنن.
5. مدل رفتاری خودتان رو اصلاح کنید
آیا وقتی کسی حقتون رو میخوره، سکوت میکنین یا اعتراض مؤدبانه ؟ بچه‌ها جسارت را یاد نمی‌گیرند، تقلید می‌کنند.
6. قدرت «نه گفتن» را یادش بده
تمرین «نه گفتن» به بزرگ‌ترها، به دوست‌ها، به خواسته‌های بیجا، بهش یاد میده که مرز داشته باشه و خودش را فدای تأیید دیگران نکنه
مامان فاطمه مامان فاطمه ۴ سالگی
منبع :خبرگزاری فارس

🔹قدم نورسیده مبارک!

تا حالا شنیدید که می‌گن: «قدم نو رسیده مبارک»؟
دیشب من واقعاً قدمِ مبارک یه نوزاد رو دیدم.

توی یکی از بیمارستان‌های زنان و زایمان تهران، وقتی یه مادر تو اتاق عمل داشت سزارین می‌شد، یه موشک به سمت بیمارستان اومد. موشکی که احتمالاً ساخته‌ی شرکت‌های تسلیحاتی اسرائیلی مثل آی‌ام‌آی یا رافائل بود.
همون موشک‌های دقیقی که به قول خودشون فقط «اهداف نظامی» رو می‌زنن و قراره برای ما ایرانی‌ها «دموکراسی و صلح» بیارن!

اما این یکی، درست وقتی به بیمارستان برخورد کرد، منفجر نشد.

موشک، توی آسمون سر خورد، به هدف خورد... ولی نترکید.
و این یعنی نه فقط جون اون مادر و نوزادش نجات پیدا کرد، بلکه جون ۶۰–۷۰ تا مریض دیگه هم حفظ شد.

بیمارستان رو تخلیه کرده بودن و مریض‌ها رو برده بودن تو محوطه‌ی باز بیرونی.
مادر، تازه چشماش رو باز کرده بود؛ با تعجب خودش رو زیر یه درخت وسط پارک دید، نه زیر سقف اتاق عمل.
بی‌قرار بچه‌اش بود، و نمی‌دونست چه اتفاقی افتاده.
پرستارها که نوزاد رو آوردن و نشونش دادن، یه نفس عمیق و آروم کشید...

پ.ن:
برای آدمی مثل من، با ایمانی که بیشتر وقت‌ها لنگ می‌زنه، خدا توی همین لحظه‌ها راحت‌تر پیدا می‌شه تا توی کتاب‌های قطور دعا.
من خدایی رو می‌شناسم که، با وجود هزار و یک کنترل کیفیت توی صنایع نظامی رژیم، باز هم کاری می‌کنه که یه موشک عمل نکنه... فقط برای اینکه یه بچه به دنیا بیاد.

این روزها، خدا رو خیلی بیشتر از قبل حس میکنیم
مامان لنا مامان لنا ۴ سالگی
سلام مامانا خوبید؟بچه های شما آیا میرید جایی اذیت میکنن؟دختر من که دیگه اصلن به حرفم گوش نمیده انگار کر میشه مثلا گیر میده به یکی ازاعضای فامیل بریم بازی کنیم یا برام کتاب بخون هرچقدرم طرف میگه الان کار دارم میخام چای بریزم بعدش میام بازی میکنم نمیفهمه هی اصرار میکنه دستشو میکشه،مثلاامشل رفتیم جایی بچه کوچیک دوساله داشتن دخترمن هی بادستش گردنشو قلقلک میداد بچه هم میخندید هم خودشو میکشید کنار من گفتم دخترم نکن بچه خوشش نمیاد پدرشوهرو مادرشوهرمم گفتن نکن اینجوری نکن بابای بچه هم دوبار گفت نکن دخترم بعدش بالحن بلندتر گفت نکککننن اینجوری عه من خیلی ناراحت شدم،بعدشم رفتن بازی کنن دوتایی هی بچه رو هل میداد خیلی محکم نه ولی خب هل بود دیگه جوری که بازم یکی دونفر تذکر دادن منم چنبار براش توضیح دادم هل دادن خطرناکه اینکارو نکن دخترم،اما توگوشش نرفت که نرفت،خونه که برگشتیم دیگه کارد میزدی خونم درنمیومد اونقدر براش توضیح دادم دعواش کردم گفتم چرا حرف منو گوش نمیدی وقتی میریم جایی کاری نکن که کسی به خودش اجازه بده باهات دعواکنه دختر خوبی باش کارای بد نکن وقتی من بهت گفتم دخترم اینکار نکن یده توام گوش کن وانجام نده،بیشتر ازکار دخترم میدونی چی اذیتم میکرد اینکه دیگران همش به بچم میگن نکن نکن
شما وقتی میرید مهمونی به حرفتون گوش میدن؟؟یابه بچه های دیگه حسودی میکنن؟