۶ پاسخ

هیچ وقت بهش نگو گ وه خوردم سر گیجه میگیره مرتیکه 😕 مگ چکار کردی موندی خونه بابات مگ جرم کردی

اصلا مهم نباشه برات میاد یا میره زنگ میزنه یا نه خودش درست میشه

دیوونست برو بزنش مردیکه خلاف مردی مگه

خوب موندی که موندی جرم ک نکردی

بنظرمن همونجوری ک اومدی برگرد تاادم بشع

وااااا این چه رفتاریه بیماری روانی داره.؟

سوال های مرتبط

مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۸ ماهگی
خدالعنت کنه این مادر شوهر منو...
من ۸ماهه‌ پسرمو تو بغلم میخوابونم خیلی راحت میخوابه،شیرشو میدم تو بغلم میگیرم دو دقیقه ای خوابه بعد میزارمش ،الان دو روزه این مادرشوهر من اومده هیداره تو خونه با کالسکه دورش میده،هی میگم نکنین بخدا بد عادت میشه من بعدا دست تنها پدرم در میاد عادت می‌کنه اینجوری ک تو کالسکه بخوابه...هی باز تا من میرم سراغ کارام میام میبینم وردشته گذاشته تو کالسکه😐😐😐یا می‌زاره تو گهوارش،میگم بهش بخدا عادت می‌کنه بعدا باید با تکون بخوابونمش،الان راحت می‌خوابه بد عادتش نکنیم بهتره،باز تا میام میبینم رفته گذاشتش تو گهواره اونم خوابیده..حتما میگین خب خوبه که،،،نه خوب نبس،پسر من تو دقیقه می‌خوابید تو بغلم،الان از دیشبم باید دوساعت دور خونه دورش بدم همزمان تکونم بدم تا بخوابه،چقدر بعیا بیشعور و نفهمن،همش یه جوری رفتار می‌کنه انگار من هیچی بچه داری بلد نیستم...بار اولیه ک بعد از تولد پسرم میاد خونم،چون یه شهر دیگمم...من ۸ماه این بچه رو دست تنها بزرگ کردم ،این الان چی میگه این وسط...
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
داستان بارداری پارت دوم
شد فرداش قرار شد شوهرم از سرکار اومدنی بگیره جوابشو ک زنگ زد گفت جوابشو گرفتم گفتم چیشد گفت الکی حرف نندازی بین مردم منفیه😐منو میگی گفتم دروغ نگو گفت باور کن دیگ نتونستم حرف بزنم قطع کردم یه یه ربع بعد دوباره زنگ زدم گفتم بگو جون شقایق منفیه گفت به جون شقایق مثبته 😂 گفت میخواستم شب سوپرایزت کنم ک نذاشتی انقد خوشحال شدمم ک نگو بعد زنگ‌زدم ب دکتر و گفت فلان روز بیا اینجا بعد همون روز از شرکت بانک ملی زنگ زدن به شوهرم ک نیرو میخوایم و اسمت از سیستم در اومده وااای یعنی باورمون نمیشددد چون ۱۰ سال بود ک اسم شوهرم تو سیستم بود و نمیشد یعنی دقیقا روزی ک فهمیدیم باردارم همون روز این کار براش جور شد 🥹 بعدش گذشت تا روزی ک رفتم دکتر و سونوگرافی کرد گفت یه جنین تو یه کیسه آب خیلی تمیز تشکیل شده و ۵ هفتته و هنوز قلبش تشکیل نشده 😄ولی همه چیز خوب بود بعد گفت برو و فلان تاریخ بیا واسه سونوی قلب گذشت و همون تاریخ با مامانم دوتایی رفتیم دکتر و من از استرس داشتم میمردممم ک نکنه بگه قلب نداره و دکتر ن تنها اونجوری نگف بلکه گفت خانم دوقلوان 🥹😍و جفتشون قلب دارن با ضربان قلب خیلیی عالیی😍وااای ک از ذوق میخواستم جیغ بزنم خیلیییییی خوشحال شدم خیلیی زیاد مخصوصا اینکه گفت کیسه و جفتشون جداست گفتم خدا کنه یه دختر یه پسر باشه عالیی میشهه 😉ولی گفت ضربان قلب یکی شون نسبت ب اون یکی ضعیف تره و این نشون نمیده ک چون کوچولوئه اینجوریه یا خدایی نکرده مشکل داره بعد یه تاریخی و گفت و گفت فلان روز بیا واسه چکاب دوباره تا ببینم مشکل حل شده یا نه😢