۷ پاسخ

دقیقا پسر من وقتی دنیا اومد کلا یه شب پیشم بود بعد بستری شد واسه زردی.4روزش بود ،رفتم خونه دوش بگیرم از بیمارستان زنگ زده بودن میگفتن خانم بیا بچه ات بغلیه داره گریه میکنه.شاید کلا دو سه دفه بغلش کرده بودم🥺

ای جانم عزیزم

ای ننه🥺 بو تو میخواد هروقت یاد بیمارستان میوفتم گریم میگیره بچه های که تازه دنیا اومدم باید کنار مامانشون نخوابن

عزیزم احتمالا دلش درد می‌کنه

خداروشکر که به سلامتی مرخص شده 😍

الان بچه بیشتر گرمای بدن و بیشتر از اون بوی مادرشه که آرومش می‌کنه
دستگاه هم احتمالاً گرمای مورد نیازش رو می‌داده بهش واسه همین آروم بوده

ای جانمممم😍😍

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۱ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها