امروز بالاخره میخام منم تجربه زایمانم رو بگم🥹🥹🥹
من دو روز انقباض و درد شدید داشتم دوبار رفتم زایشگاه گفتن ۳سانتی برو هر وقت نزدیک زایمانت بود بیا دو روز تمام تو خونه درد کشیدم پیاده روی کردم دوش اب گرم گرفتم اسکات زدم اما فایده ای نداشت تا اینکه غروب نوزدهم کیسه ابم پاره شد رفتیم بیمارستان معاینه ام کرد ۴سانت بودم بستری شدم بردنم تو یه اتاق کلی ادم ریخت اونجا هر کدومشون ۱۰بار معاینه ام کردن دیگه نزدیک ۵سانت شدم گفتم برام بی حسی زدن با بی حسی تا ۱۰سانت اصلا درد زیاد نکشیدم وقتی ۱۰سانت شدم اومدن دوباره معاینه ام کردن گفتن لگنم خیلی تنگه و اصلا بچه طبیعی نمیاد سریع اتاق عمل اماده کردن بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل که دراز کشیدم دوبارع معاینه شدم دکتر گفت سر بچه پیداست نمیتونن سزارینم کننن همونجا منو مجبور کردن زور بزنم منم خیلی همکاری کردم باهاشون حتی برش هم زدن منو اما نتونستن بچه رو بیرون بیارن موها بچه حتی پیدا بود گیر کرده بود ضربان قلبش افت کرد منم بی حال شدم دیگه سریع بیهوشم کردن و سزارین شدم ساعت ۲۳:45دقیقه پسرم به دنیا اومد و رفت دستگاه منم بعد سزارین تازه هزار تا درد و مرض افتاد به جونم عفونت کردم تب داشتم نفس تنگی داشتم سرفه میزدم از دو جا هم بخیه خورده بودم یعنی قشنگ مرگو جلو چشمام دیدم منو پسرم یک هفته بستری بودیم بیمارستان

۱۹ پاسخ

ای وای چ زایمان سختی هم درد سزارین هم طبیعی کشیدی🥲

بنظرتون طبیعی بهتره یا سزارین شما که درد جفتش کشیدی ؟؟

وای الهی عزیزم چقدر سخت بوده برات🥲

خاک توسرشون کنن که هیچی حالیشون نیست

ای جانم چه زایمان سختی داشتی خدارو شکر که سلامتی عزیزم به نظرت بیمارستانه افضلی پور خوبه یانه تو این چیزا رو گفتی ترسیدم بخدا 🥺

وااای عزیزم دقیقا منم هیمنارو تحربه کردمممک

عزیزدلم چقدر ادم قوی هستی افرین
خدا بهت بهترین هارو بده
الهی کوفتشون بشه هیچی حالیشون نیست بچه داشتن خفه میکردن مادر رو زنده زنده عذاب میدادن بیشعورا

دکترت کی بود؟

ای وای چقد واست سخت گذشته... ان شاءالله هرچی زودتر سرپا بشی و خودت وبچت سالم باشین

الهی بگردم عزیزم چقدر زجرت دادن میتونی شکایت کنی ازشون با این بلاهایی سرت اومد دکترت کی بود تشخیص نداد لگنت تنگه ؟

ایشالا بسلامتی عزیزم مهم اینه پسرتو صحیحی سالم بغل گرفتی

یاخدا

خیییییللللییییی سختی کشیدی عزیزم بازهم خداروشکربچه و خودت سالمید

الهی🥹 چقد بی رحمن پزشکای زنان، چقد اذیت شدی
خداروشکر ک هم خودت همدنینی سالمین

خدالعنتش کنه چرااینقدرمادرا رواذیت میکنن هی میگن زور بزن وفلان بعدب فرزنداوری تشویق میکنن بختت دختر دوتابخیه ازپایین وبالاجرخوردی واقعاخدالعنتش کنه وقتی نیمشه چرا اجباری میکنن من بخاطراین ترسیدم همون اول سز دادم

وای عزیزم چقدر سخته هم درد طبیعی و برش طبیعی هم شکم پاره ،چه استرسی کشیدی تا زایمان کردی😢
ولی بازهم خداروشکر بچه ت الان صحیح و سالم تو بغلته

چقد بد😮‍💨😮‍💨

خداحفظتون کنه برای هم عزیزم
خیلی سختی کشیدی انشالا بهترین پسر و همدم دنیا باشه

عزیزم ، خداروشکر که الان حال هردوتون خوبه ، قدم نو رسیده مبارک
منم از همین میترسم که نتونم طبیعی زایمان کنم و مجبور شدم درد هردو رو بکشم ، می‌خوام اختیاری برم سزارین

سوال های مرتبط

مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۲ ماهگی
ضربان قلب بچه جک میکردن دردام زیاد بود واقعا کم آورد بودم ماما با دکتر معاینه کردن فقط موهای بچه میدیدن دردم زیاد بود هر چی زور میزدم هیچی چند تا ماماو دکتر معاینه کردن بعد با خودشون چندتا حرف زدن که دکتر گفت اتاق عمل رو آماده کنید دیگه دکتر رفت منم آماده کردن برای اتاق خیلی درد داشتم تو عمل که وارد شدم خیلی سرد بود بهش گفتم اگه اتاق رو گرم کنین یکی از پرستار الان کولر خاموش میکنم دیگه این قدر درد داشتم همین که آمپول بی حسی حس خیلی خوبی داشتم دیگه از درد خبری نبودسر 5یا10دقیقه صدای دخترم تو اتاق عمل اومد فقط میگفتم نشونم بدین دیگه آوردن دیدم بچه ام خیلی حس خوبی داشتم همه اون اذیت های که شدم یادم رفت
دکتر تواتاق عمل گفت رحمت یه مشکل کوچک داشت که نتوسستی زایمان کنی برات الان مشکل حل میکنم
تا نیم ساعت تو اتاق عمل بودم ساعت 6که دخترم به دنیا اومد تا 6:30 داخل اتاق بودم بعد ریکاوری رفتم ساعت ۷بخش رفتم اون جا که رفتم گفتن تا۶صبح نباید چیزی بعدم صبح باید راه برم فقط از سزارین اولین راه رفتن سخت بعدش دیگه همه چیز خوبه هر چی بیشتر راه بری درد کم تر میشه
مامان shahan مامان shahan ۳ ماهگی
میخوام از تجربه ی زایمانم بگم اولش بگم بدن هرکس متفاوته نمیخوام ترس بندازم به جونتون
دیروز ساعت ۴بعدازظهر رفتم حموم دیدم آبریزش خونی مانند دارم به شوهرم زنگ زدم اومد رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دوسانت نزدیک به ۳سانتی گفتن باید بستری بشی
زنگ زدم ماماهمراهم بیاد گفت تو۴سانت میام
منم در همین حین فقط یه کوچولو درد کمر داشتم وقتی ۴سانت شدم ماماهمراهم اومد باهم ورزش کردیم که رفته رفته دردم بیشتر میشد خلاصه از ساعت ۹دردم خیلی زیاد شد که اصلا قابل تحمل نبود فقط جیغ میزدم
ساعت ۱۱ونیم شب به زور شدم ۷سانت که هی میومدن معاینه میکردن
میگفتن زور بزن یعنی داشتم میمردم اونقد جیغ و داد کردم دیگه داشتم از حال میرفتم
ساعت ۱ دکترم اومد معاینه کرد گفت سرش فیکس نشده تا صبح هم درد بکشه نمیاد پایین ببرینش اتاق عمل
اینجوری شد که ساعت ۱ونیم شب بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم
اونایی که آستانه دردشون کمه بهشون نصیحت میکنم سزارین رو انتخاب کنن