سلام.من دوتا پسر ۷ ساله و ۲ ساله دارم و الان یکسال و نیمه با شوهرم اختلاف داریم،پارسال درخواست طلاق داد بخاطر حرف یکی که براشون بد نشه درخواستو پس گرفت،دوباره امسال درخواست دادیم در جریانه جلسه اولش بعد از عیده...الان حدود ۹ ماهه پاشو خونه بابام و فامیلای من نزاشته،همه جا تنها رفتم،حتی کسی اجازه نداره بیاد خونمون،ولی بااینحال منو بزور خونه باباش و فامیلاش میبره،بگم نمیام هم تهدید میکنه بچه هارو میبرم، خیلی به خانواده من فحاشی میکنه،همشهری نیستیم همش میگه شما کلاهبردارین،حسودین،تقصیر شماس من خونه نخریدم ماشینمو فروختم، همش پیش بچه ها به من توهین میکنه گاهی هم منو زده،به پسر بزرگم میگه شبیه مامانتی شبیه داییتی،یبارم گفت بدم میاد ازش شبیه شما شده،حالا من میگم چنین پدری نباشه بهتر از اینه که باشهو شخصیت بچه رو خورد کنه از بچگی و اعتماد بنفسشو بگیره،روزی نیس که بهش گیر نده از کارش ایراد نگیره،از یه طرفم میگم نکنه پسرا بزرگ بشن بگن چرا نزاشتی بابا بالای سرمون باشه،اینم بگم که ما اصن باهم خوب نیستیم و اگه بخوام باهاش زندگی کنم باید فقط تحمل کنم،رفت و آمدی هم با خانوادم نداره

۹ پاسخ

به نظرم اگه ميتوني جدا شو،، اتفاقا اول به خاطر بچه هات بعد به خاطر خودت،، تو فقط يك بار زندگي ميكني،، يك بار بچه هات تو اين سن هستن و ميخواين در آرامش باشين،، اگه فكر ميكني يكي دوسال ديگه حتما جدا ميشي پس نندازش عقب چون اين رفتارا افسرده و عصبي و پيرت ميكنه.. اعتماد به نفس بچه ها مياد پايين، روي اخلاق اونا هم تاثير ميزاره..

واقعا آدم نمیدونه چی بگه

خودش خیلی راضیه برای طلاق؟

همین الانش هم کلی حس گناه تو دل بچه گذاشته.... به پسرت محبت کن تا اثر کارای باباش خنثی بشه. اگر در توانت هست حتما اون بچه رو ببر مشاور... همین الان هم آسیب دیده

فقط با مشاوره صحبت کن

عزیزم چرا با این شرایط ۲ تا بچه آوردی چرا یهو با هم بد شدین در این حد

بنظرم محل سگ بهش نده جدا نشو طلاق سخته چطور میتونی ازپسش بربیای

آخ هر موقع پیام می‌زاری دوباره دلم میگیره برا پسرت

با مشاور حرف بزن

اگه طلاق بگیری اونم میره ازدواج میکنه. ۲ تا پسرتو میتونی تنهایی ساپورت مالی کنی ؟

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
این سوال دوستم هست و از زبون خودش میگم
ما خونمون تهران هست و دو تا از برادر شوهرام هم تهران زندگی میکنن و یک خواهر شوهرم سبزوار و پدرشوهر و مادرشوهرمم تو روستا زندگی میکنند همراه برادرشوهرم و پدر و مادر خودم با داداش هام هم سبزوار زندگی میکنن ، بعد من و شوهرم که میریم روستا و سبزوار یکی از برادر شوهرام با خانواده و با ماشین خودشون میرن روستا و مثلا زن و بچه ش که می‌خوان بیشتر بمونن روستا ،(چون خونه دارن تو روستا) و برادر شوهرم ماشینش رو هم روستا می‌زاره و با ما برمیگرده تهران و باز بعضی اوقات هم بوده که من سبزوار خونه ی مامانم اینا موندم و شوهرم برگشته تهران که چند روز کار کنه و باز دوباره برگرده ، برادر شوهرم باهاش رفته تهران و از اون سمت هم برگشته و ماشین ما ۲۰۶ هست و ما هم چون زیاد میمونیم تو سبزوار و روستا مثلا دو هفته یا سه هفته و برای همین لباس و .... زیاد برمی‌دارم و حالا چیکار کنم و چه بهونه ای بیارم که برادر شوهرم با ما برنگرده ، آخه شوهرم خودم هر وقت بخواد در حد چند روز بره و برگرده یا با ماشین خودمون و یا با اتوبوس می‌ره و برمیگرده
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان