سلام
این سوال دوستم هست و از زبون خودش میگم
ما خونمون تهران هست و دو تا از برادر شوهرام هم تهران زندگی میکنن و یک خواهر شوهرم سبزوار و پدرشوهر و مادرشوهرمم تو روستا زندگی میکنند همراه برادرشوهرم و پدر و مادر خودم با داداش هام هم سبزوار زندگی میکنن ، بعد من و شوهرم که میریم روستا و سبزوار یکی از برادر شوهرام با خانواده و با ماشین خودشون میرن روستا و مثلا زن و بچه ش که می‌خوان بیشتر بمونن روستا ،(چون خونه دارن تو روستا) و برادر شوهرم ماشینش رو هم روستا می‌زاره و با ما برمیگرده تهران و باز بعضی اوقات هم بوده که من سبزوار خونه ی مامانم اینا موندم و شوهرم برگشته تهران که چند روز کار کنه و باز دوباره برگرده ، برادر شوهرم باهاش رفته تهران و از اون سمت هم برگشته و ماشین ما ۲۰۶ هست و ما هم چون زیاد میمونیم تو سبزوار و روستا مثلا دو هفته یا سه هفته و برای همین لباس و .... زیاد برمی‌دارم و حالا چیکار کنم و چه بهونه ای بیارم که برادر شوهرم با ما برنگرده ، آخه شوهرم خودم هر وقت بخواد در حد چند روز بره و برگرده یا با ماشین خودمون و یا با اتوبوس می‌ره و برمیگرده
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان

۷ پاسخ

حالا ماشین اونون مسیرو میره چه اشکالی داره برادرشم سوار شه بگو حساس نباشه ،

ی بار شوهرت بگه میخوام ماشین بزارم خونه پدر خانمم
با ماشین شما برگردیم

بشوهرش ب برادرش بگه قراره یکی از دوستای خانومم باهمون بیاد
بگه وسایلمون زیاده جا نداریم
بگه سرراه میخوایم چن جا دیگ بریم کارمون طول میکشه

ایندفعه شوهرش به داداشش بگه وسایل و ساک زیاد داریم تو ماشین جانیست رودربایستی دارن مگه باهم

عزیزم‌جسارت نباشه شما سبزواری هستید؟

ببین موقعیکه شوهرت تنهاست خب عیبی ندارد برادره باهاش باشه خیلیم خوبه بنظرم
ولی اگه قراره جای شما تنگ بشه ی بهانه ای بیارین یااینکه رک و راست بگین ایندفعه وسیله هامون زیاده با ماشین اونا اگه جادارتره بریم مثلا

یعنی طرف ماشین داره خودش ولی از شما سو استفاده میکنه سه کلا نداره نفهمیدم

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان آرین و آریا مامان آرین و آریا ۷ سالگی
سلام.من دوتا پسر ۷ ساله و ۲ ساله دارم و الان یکسال و نیمه با شوهرم اختلاف داریم،پارسال درخواست طلاق داد بخاطر حرف یکی که براشون بد نشه درخواستو پس گرفت،دوباره امسال درخواست دادیم در جریانه جلسه اولش بعد از عیده...الان حدود ۹ ماهه پاشو خونه بابام و فامیلای من نزاشته،همه جا تنها رفتم،حتی کسی اجازه نداره بیاد خونمون،ولی بااینحال منو بزور خونه باباش و فامیلاش میبره،بگم نمیام هم تهدید میکنه بچه هارو میبرم، خیلی به خانواده من فحاشی میکنه،همشهری نیستیم همش میگه شما کلاهبردارین،حسودین،تقصیر شماس من خونه نخریدم ماشینمو فروختم، همش پیش بچه ها به من توهین میکنه گاهی هم منو زده،به پسر بزرگم میگه شبیه مامانتی شبیه داییتی،یبارم گفت بدم میاد ازش شبیه شما شده،حالا من میگم چنین پدری نباشه بهتر از اینه که باشهو شخصیت بچه رو خورد کنه از بچگی و اعتماد بنفسشو بگیره،روزی نیس که بهش گیر نده از کارش ایراد نگیره،از یه طرفم میگم نکنه پسرا بزرگ بشن بگن چرا نزاشتی بابا بالای سرمون باشه،اینم بگم که ما اصن باهم خوب نیستیم و اگه بخوام باهاش زندگی کنم باید فقط تحمل کنم،رفت و آمدی هم با خانوادم نداره