سلام
این سوال دوستم هست و از زبون خودش میگم
ما خونمون تهران هست و دو تا از برادر شوهرام هم تهران زندگی میکنن و یک خواهر شوهرم سبزوار و پدرشوهر و مادرشوهرمم تو روستا زندگی میکنند همراه برادرشوهرم و پدر و مادر خودم با داداش هام هم سبزوار زندگی میکنن ، بعد من و شوهرم که میریم روستا و سبزوار یکی از برادر شوهرام با خانواده و با ماشین خودشون میرن روستا و مثلا زن و بچه ش که می‌خوان بیشتر بمونن روستا ،(چون خونه دارن تو روستا) و برادر شوهرم ماشینش رو هم روستا می‌زاره و با ما برمیگرده تهران و باز بعضی اوقات هم بوده که من سبزوار خونه ی مامانم اینا موندم و شوهرم برگشته تهران که چند روز کار کنه و باز دوباره برگرده ، برادر شوهرم باهاش رفته تهران و از اون سمت هم برگشته و ماشین ما ۲۰۶ هست و ما هم چون زیاد میمونیم تو سبزوار و روستا مثلا دو هفته یا سه هفته و برای همین لباس و .... زیاد برمی‌دارم و حالا چیکار کنم و چه بهونه ای بیارم که برادر شوهرم با ما برنگرده ، آخه شوهرم خودم هر وقت بخواد در حد چند روز بره و برگرده یا با ماشین خودمون و یا با اتوبوس می‌ره و برمیگرده
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان

۴ پاسخ

حالا ماشین اونون مسیرو میره چه اشکالی داره برادرشم سوار شه بگو حساس نباشه ،

ی بار شوهرت بگه میخوام ماشین بزارم خونه پدر خانمم
با ماشین شما برگردیم

ببین موقعیکه شوهرت تنهاست خب عیبی ندارد برادره باهاش باشه خیلیم خوبه بنظرم
ولی اگه قراره جای شما تنگ بشه ی بهانه ای بیارین یااینکه رک و راست بگین ایندفعه وسیله هامون زیاده با ماشین اونا اگه جادارتره بریم مثلا

یعنی طرف ماشین داره خودش ولی از شما سو استفاده میکنه سه کلا نداره نفهمیدم

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
نمی‌دونم من چرا آدم نمیشم و هر دفعه حرف شوهرم گوش میکنم و بعد هم فقط ناراحتیش برای خودمه
قرار بود سه شنبه بعدازظهر حرکت کنیم و بریم تهران و جمعه بعدازظهر هم برگردیم مشهد ، حالا من بیشتر جاهای تهران رو رفتم ولی خوب گفتم هم یه مسافرت رفته باشیم و حال و هوامون عوض بشه و هم خونه ی چند تا فامیل بریم مثل عمو و عمه و برادر شوهر و ... و آخه چون قراره آخر شهریور اقدام کنم و بعد هم از مهر مدرسه ی پسرم شروع میشه و بعد هم اگه باردار بشم ، نمیخوام جایی برم و گرچه مدرسه ی پسرمم هست و نمیشه جایی رفت و بعد ماشین خودمون هم می‌خواستیم بریم و بعد شوهرم همش تو گوشم میخوند برای چی بریم ، ما که بیشتر جاها رفتیم و عمو و عمه و ... هم کم کم میان روستا ، آخه سمت ما تو شهریور میان روستا مون و تا آخر شهریور هستن و بعد هم هرکسی برمی‌گرده سمت خونش و برای همین من گفتم این هفته بریم تهران که همه هستن و بالاخره گفت آره میان روستا و روستا میریم خونشون و یا شاید اونا بیان مشهد و چه کاریه این همه راه بریم برای دو روز و ..... و بیا نریم
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان پوشک بچه
مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان آرین و آریا مامان آرین و آریا ۷ سالگی
سلام.من دوتا پسر ۷ ساله و ۲ ساله دارم و الان یکسال و نیمه با شوهرم اختلاف داریم،پارسال درخواست طلاق داد بخاطر حرف یکی که براشون بد نشه درخواستو پس گرفت،دوباره امسال درخواست دادیم در جریانه جلسه اولش بعد از عیده...الان حدود ۹ ماهه پاشو خونه بابام و فامیلای من نزاشته،همه جا تنها رفتم،حتی کسی اجازه نداره بیاد خونمون،ولی بااینحال منو بزور خونه باباش و فامیلاش میبره،بگم نمیام هم تهدید میکنه بچه هارو میبرم، خیلی به خانواده من فحاشی میکنه،همشهری نیستیم همش میگه شما کلاهبردارین،حسودین،تقصیر شماس من خونه نخریدم ماشینمو فروختم، همش پیش بچه ها به من توهین میکنه گاهی هم منو زده،به پسر بزرگم میگه شبیه مامانتی شبیه داییتی،یبارم گفت بدم میاد ازش شبیه شما شده،حالا من میگم چنین پدری نباشه بهتر از اینه که باشهو شخصیت بچه رو خورد کنه از بچگی و اعتماد بنفسشو بگیره،روزی نیس که بهش گیر نده از کارش ایراد نگیره،از یه طرفم میگم نکنه پسرا بزرگ بشن بگن چرا نزاشتی بابا بالای سرمون باشه،اینم بگم که ما اصن باهم خوب نیستیم و اگه بخوام باهاش زندگی کنم باید فقط تحمل کنم،رفت و آمدی هم با خانوادم نداره
مامان کیان و..🖤🖤 مامان کیان و..🖤🖤 ۶ سالگی
فرزندپروری تب استامینوفن سرماخوردگی پوشک فرزندپروری
هوووف دست تنها چقدر خسته
یه ساعته جیغ میزنه این گلپسر
نمیدونم کجاش درد داره.چی میخواد.چرا اینقد جیغ میزنه.
فقط‌جیغ میزنه. والا سر درد شدم با هیچی ساکت نمیشه
با هرچی میخوام آرومش کنم آروم‌نمیشه
هر روزم همینه
دلم میخواست دو ساعت برام نگهدارن من تو حال خودم باشم فقط بشینم به در و دیوار خیره شم
راستش از روزی که شوهرم فهمید کیان سندروم داره
کلا گردن نگرف.اصلا.
هیچ کار براش نمیکنه.نه‌میبره باخودش جایی.نه باهاش بازی میکنه.
یه طوریه.انگار اصلا بچه ای وجود نداره.فقط اگه دکتر لازم باشه
باهام میاد می‌بریم دکتر.از نظر مالی کار ندارم من.ولی از نظر عاطفی.شوهرم تا بحال یه بارم حموم نکرده
یه بارم با خودش نبرده تو حیاط.یه یارم نبرده با خودش بیرون
خیلی شوهر مرد خوبیه.ولی هیچوقت اعصابش نکشید بخواد کیان و قبولش کنه.من موندم دست تنها.
یعتی اگ کیانو ببرم با شامپو بشورم.بگم حوله تنش کن تا بیام لباساشو بپوشونم.میگه‌من کاریش‌ندارم
دلم بیشتر میگیره.چون خیلی دست تنهام.
مامانم که چیزی میگم میگه حق با شوهرته.کیان زیاد اذیت میکنه بخاطر اونه پدرش حق داره گردن نگیره.ولی راستش منم‌تک و‌تنهام کمکی ندارم.حتی دستشویی هم‌میرم خلاصه‌میکنم.وقتی حموم میرم خودمو گربه شور میکنم تو دو دوقیقه در میشم.
خدا بهم توان بده خودم زنده باشم فقط مراقب پسرم باشم.
کیان خیلی نیاز ب مراقبت داره
هر روز.هر ثانیه.من با جون و دل حواسم به فرشته ای که خدا بهم داده هست.مهم‌نیس که کسی نخوادش.خودم نوکرتم تا ابد