۱۱ پاسخ

عزیزم چند هفته ای و جنسیت چیه؟

تو همون مامان ریحانه ی که کیست سینه داشتی؟قبا بارداری پسرت

منم مثل تو بودم خوب شدم منم سه تا بچه دارم خیلی سختمه کسی هم ندارم کمکم بده توکل کن به خدا .خودش کمکمون میکنه

به دکترت بگو شربت ادی ژل بعد غذا بخوری منم این مشکلو داشتم

براي سردل شربت الومينيوم منيزيوم روزي سه بار بعد از هروعده عذاييت بخور
اگرم تهوعت شديده روزي تا سه تا ميتوني دميترون بخوري يا هر جند روز امپولش رو بزني خوب برو دكترت بگو خودش برات مينويسه
بالاهره حاملگي و سختياش

باید بری دکتر عزیزم باقرص حل میشه وای خوش به حالت منکه دیشب اقدام کردم برای دومی ولی اینقدر استرس دارم که نگو همش میگم اگه نشه طول بکشه یا ایشالله اگه شد میتونم از پسشوت بربیام یا نه نمیدونم میگم نکنه اشتباه کردم دارم دیوانه میشم کسی هم ندارم باهاش صحبت کنم

بچه سومته

گلم حالا دیگه بارداری انشالله تا چند وقت دیگه ویارت هم میره ولی زایمان کردی یا لوله ها تو ببند یا بزار شوهرت ببنده دختر خالم تو ۳۴ سالگی زیر میزی داد براش بستن

معده با قرص حله
تهوع هم قرص
برو دکتر خب

دکتر گوارش برو حتما.برای بچه بده چون باید تغذیه اش خوب باشه. خودتم معده ات آسیب ببینه بعد بارداری گریبانتو میگیره.

هم باید قرص تهوع بگیری هم قرص معده منم این مشکلاتو داشتم همرو با این داروها اروم تر بودم

سوال های مرتبط

مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه