۴ پاسخ

خسته نباشی عزیزم ...یدونه نسکافه بخور پاشو کارهات بکن ...منم دارم پسر میخوابونمش..برم یدونه کابینت تمیز کنم ..بعدازظهر پسر بزرگم ببرم بازار واسش کفش ورزشی بگیرم

منم مثل خودتم. خسته و داغون. تازه دست پسرم تو ارنجش شکست و دیروز گچ گرفتیم. اینقد عذاب وجدان دارم .کاش فقط خوب بشد

منم کارام مونده

خدا قوت بده بهت عزیزم. اشکال نداره قرار نیست همه روزا آسون باشه. میگذره...

سوال های مرتبط

مامان 🌿تیانا و آرتین مامان 🌿تیانا و آرتین ۱ سالگی
تجربه قطع شیر🙂🙃🙂🙃


از چهارشنبه گذشته خیلی یهویی دیگه شیر ندادم به پسرم و چسب زدم به سینه م

بهونه داشت و تا ۵ صبح نخوابیدم و بازی کردیم
روز بعد کلافه بود و نیومد سراغم
بغلش میکردم اما خودش می‌رفت

برای کلی خوراکی خریدم گذاشتم رو میز ،ازشون میخورد

شب موقع خواب خیلی کلافه بود
بردم تو ماشین چرخوندم تا خوابش برد برگشتم خونه
ساعت ۳ و ساعت ۵ تو خواب ،بهش شیر دادم
کامل و سیر خورد ،خوابید تا ۹ صبح


صبحانه دانش
بازی کرد و سرگرمش کردم
دوباره شب تو ماشین اندازه یه ربع چرخیدن
خوابید اوردمش

خلاصه که
خیلی راحتتر از چیزی که فکر میکردم داره میگذره
البته این بین من خیلی خیلی بی خواب شدم و کمبود خواب دارم
دیشب تصمیم داشتیم ببریم با ماشین دور بزنیم تا بخوابه اما تو بغلم تکونش دادم
با لالایی ،دو دقیقه نشده بود راحت خوابید .

همین الان اومد سراغ می می ،اما گفتم اوف شده ،آهنگ گذاشتم حواسش پرت شد

الهی برای همتون و نی نی هاتون راحت بگذره..


فقط و فقط صبوری کنین و سیر نگهش دارین




پوشک
شیشه
کولیک
مولفیکس
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان علی مامان علی ۲ سالگی
سلام خانما لطفا جواب بدین حالم خیلی بده
دیروز اومدم خونه مامانم خودشون نیستن مسافرتن فقط خواهرام خونه ان مامانم فردا برمیگردن منم سرم شلوغه دیشب هواسم نبود پسرم گیاه دیفن باخیا که میگن سمیه کشندهه یه برگ ازش کند و بلافاصله کرد تو دهنش از سر برگش یه گاز زد کند ولی انداختش نخورد سریع بعدش شروع به گریه و جیغ زدن کرد و هی زبونشو نشون میداد که میسوزه هی سرفه میکرد و آب دهنش هم همینطور میریخت دیگه بعد سریع رفتیم بیمارستان تو راه ساکت شد و خوابش میبرد هرکار میکردم بیدار نمیشد وقتی رسیدیم اونجا الحمدلله بیدار شد و حالش بهتر شد دکترا چکش کردن گفتن همه چیش نرماله و نیاز به بستری نداره ولی دو ساعت بمونین تحت نظر باشه خلاصه بعد که دیدیم حالش خیلی بهتر شد و از بی حالی در اومد و شروع به بارکزی و بدو بدو کرد برگشتیم خونه دیگه خداروشکر خوب بود با داداشم بازی میکرد غذاشم خورد ولی الان که خوابیده هی هر چند لحظه بیدار میشه جیغ میزنه و گریه میکنه شیر هم که شب تا صبح ده بار بیدار میشه میخوره و خیلی به شیشه وابسته الان نمیگیره 😢
خیلی استرس کشیدم وقتی بی حال شد و خوابش میبرد از چند نفر هم پرسیدیم میگفتن خطر مرگ داره خیلییییی حالم بد بود باز خدا رحم کرد بهم به خیر گذشت ولی الان که تو خواب ناآرومه باز حالم بده استرس دارم به نظرتون چی بدم خوبه چکار کنم انقدرم خسته ام از دیشب نخوابیدم شام هم نخوردم دست و پاهام میلرزه توروخدا یه چیزی بگید