۱۵ پاسخ

خب چرا خواهرشو اوردی وسط
توام میگفتی از خودت خبرنداری از بالا ک نگاه میکنم چشات اونجوریه چونت اینجوریه
والا
اونوقت ساکت میشد

میشه عکس خودت و شوهرت ببینم ..معمولا مردای زشت ایراد گیرترن

میگفتی تو ب خوشگلی لبای خودت ببخش بزرگوار😂😂ی مدت رابطه رومنع کن گوه خوردن افتاد بگو دفعه اخرت باشه مردک

بگفتی پول بده میرم لبامو اصلا هر کجارو تو بگی درست میکننم تو خرجش بده ان موقع خفه میشد

سلام عزیزم تو همونی نیستی که گفتی همش شوهرم میگه زشتی و سنش بالا بود؟

عزیزم اگه بخای از حرفو رفتار مردا ناراحت شی باید زندگی نکنی،من خودمم تجربشو دارم،شوهرم خیلی خانوادشو دوست داره ،منم چیزی نمیگم،ولی اگه گاهی ازشون بخام اعتراضی کنم میگه ول کن،میخوای چیکار،اهمیت نده،حتی اون بزرگترین کاری که خواهرشوهرم باهام میکنه و دلم میشکنه رو هم بگم این جوابارو میده

اگه شوهرت همونیه ک یبار عکسشو گذاشتی که معذرت میخوام عین خر شرکه....
بگو گمشو برو اونطرف

برینم تو این زنای اینستا،آدم خودش نگاه میکنه خوشش میاد تا بمونه به یه مرد،خدا لعنت کنه این بی‌حیا هارو

شاید از اینکه شوهرتو با شوهر خواهرت مقایسه کردی حرصی شده

واقعا به خواهر بنده خداش چه مگه خودش یوسف پیامبر از خودش ایراد میگرفتی

تاپیکات خوندم
چقدر نازاحت شدم
مطمئنا خیلی هم زیبایی عزیزم
خود شوهرت و خانواده اش عن خاصی نیستن میخان اعتماد ب نفست نابود کنن

وای از دست این مردا شوهر من همش میکه شکم و پهلو داری منم میکم بعد زایمان شکمو همه دارن میگه ابش کن منم کفتم نمیشه بهش گفتم توام خودتو یکم چاق کن لاغری برو خودتو قد بلند کن من اینجوری دوست دارم دیکه هیجی نگفت همش منو با زنای اینستا مقایسه میکرد منم گفتم تو دوست داری منم تو رو با مزدای خوشگل و خوشتیب مقایسه کنم گفت نه منم گفتم دیکه نشنونم بکی اینجوری اونجوری در حالی که هر کی منو میبینه میگه خوشگلی ولی شوهرم گیر داده به شکم من

عجب ادمایین این مردا بخدا

ایندفه بگو من شرمندم نمیتونم مثه خواهرت همه چیزمون باشم درحد تو وخانوادت نیستم بمونه واسه هروقت که کم کم مثه خواهرت بی نقص باشم

خوب کردی😅😅

سوال های مرتبط

مامان محمد صدرا مامان محمد صدرا ۲ سالگی
از قبل به دنیا اومدن دخترم همسرم اذیتم می‌کرد اینقدر فشار روحی کشیدم از دستشون به خدا اعصابم خراب شد دیگه همون دختره آرومی نبودم از وقتی هم دخترم به دنیا اومده شوهرم بی توجهی‌ و بدهنیش بدتر شد خانوادش هم که نگو نقطه ضعف منو میدونستن همش گیر میدادن قد بچه اینجوریه چرا بچرو اونجوری میخوابونی چرا اونجای بچه سوخته بلد نیستی بشوری و اینا خلاصه خیلی دخالت ها کردن جواب میدادم میگفتن روانیه جواب نمی‌دادم ادامه میدادن هیچ بدترم میکردن منم حرص میخوردم خلاصه قشنگ ر ی دن به اعصابم وقتی دخترم شلوغی می‌کرد یا کار اشتباهی می‌کرد حق نداشتم چیزی بگم میگفتم شوهرم پیش دخترم میگفت حق نداری و یا میگفت مامانت دیوانه هست و مامانت احمقه و چرت و پرت دخترم الان دیگه هشت سالشه بهم فحش میده بهم بددهنی میکنه بهم خیلی جواب میده دیگه نمیدونم چیکار کنم اگه راه حلی دارین کمکم کنید خودم از روان پزشک وقت گرفتم نوزدهم میرم ولی به خدا دیگه موندم داد بزنم بهش، بزنمش اصلا وضعیت خیلی بدی قرار گرفتم همسرم کلا خونه نیست بگم هم توجه نمیکنه، به نظرتون الان تو این سن ببرمش مشاوره؟
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
امشب شبه دومی هسته که شروع کردم به گرفتن شیر 🌈💧
امروز ۳ وعده بهش شیر دادم و ساعتا ۱۲سینه هام در حال انفجار بودن که دادم هر دوتا رو خورد تا مقداری که سینه هام یکم سبک شدن
دخترم و که تو بغلم بود گذاشتم رو پام و رو پا خوابوندم و بعدش که خواب رفت گرفتمش تو بغل به این یکسال و هفت ماه فکر کردم که چقدر سریع گذشت .اولین باری که به دخترم شیر دادم تو بیمارستان اومد جلو چشمم و چه حس عجیبی بود اولین باری که شیر دادم
ناخودآگاه شروع کردم گریه کردن و دیدم دارم با دخترم حرف میزنم
میگم مامان تمام قطره قطره شیری که دادم حلالت باشه مامان .تو منو مامان کردی و حس قشنگ مادر شدن رو بهم بخشیدی .مامان معذرت می‌خوام که دارم از شیر میگیرمت چون باید کم کم جدا بشی و غذا بخوری این یک مرحله از رشدت هسته برای هر دوتا مون سخته مخصوصا برای من .تو فراموش میکنی وقتی بزرگ بشی ولی این منم که هیچ وقت فراموش نمیکنم ....
داشتم آروم گریه میکردم که همسرم صدامو شنید و گفت چرا گریه می‌کنی دلت براش میسوزه.اشکالی نداره باید این کار رو بکنی
و گرفت خوابید .
..
واقعا اون لحظه فهمیدم مادر بودن و پدر بودن چقدر باهم متفاوته وقتی من تمام جونم غم داره از جدایی شیرم از بچم شوهرم راحت حرف میزنم انکاری که کار خاصی نیست
بهشت زیر پای مادران هسته واقعا 🩵🤍