۲۵ پاسخ

تفکرات و باورها و شرایط واقعا متفاوته
یکی میبینی شرایطشو داره یکی نه

ولی باهات موافقم از این لحاظ که گفتی فعلا اینو بزرگ کن
چون آدم وقتی هنوز بچه اولو بزرگ نکرده فکرمیکنه چیزی نیست و خیلی آسونه وقتی بچه میاد تازه میفهمه چه غولیه😂

منم قبلاً بارداربودم میگفتم خدایا چرا ۲قلو نشد 🤕متاسفانه آدم باردار هورموناش بهم میریزه زیادی رمانتیک میشه🤣الان میگم خدایا مرسی که عشقم رو تک آفریدی 🌙♥️🤣🤭

بنظرم اگر کسی توانایی مالی و روانی خوبی داره بهترین کار همینه ک زود دومی هم بیاره
من دخترم سه سال و هشت ماهش بود پسرم اومد
ببین تازه مستقل شده بودم میرفتم بیرون میزاشتم پیش باباش
باهام راه میومد نق نمیزد میرفتیم بیرون
الان باز تمام اون مراحل
شیردهی
پوشک
خونه نشینی وو و
درست سخته آدم نموده میشه😂 اونجور ولی ب این فکر کن بعد ۴سال دوتا بچه مستقل داری و تمام

منم دخترم تازه بدنیا اومده بود فکر دومی بودم😂😂الان فکرشم ترسناکه واسم

بهش می گفتی بانو میشه💩نخوری اینقدر حامله ای برای نی نی ضرر داره

منم قبلا همینو میگفتم 😅 بزار بچش یه ساله شد نظرشو بپرس. 😅

اصلا نیاز نیست بزرگ کنه و اینا هم زایمان کنه پشیمون میشه😅😂😂😂😂😂

خواهر شوهرمنم همینو میگه 😂🤦🏻هنوز یک نیاورده حالا

ببین من میفهمم شما چی میگیا
خودم الان شبیه زامبی ام از خستگی
اما لطفا آدمارو از ذوق نندازید
من اوایل حاملگیم میگفتن بذا به اخرش برسی پدرت درمیاد اخرش رسید گفتن واسه زایمان پدرت درمیاد زاییدم گفتن چند وقت بعد کولیک میگیره دیوانت میکنه ، بعدش هی میگفتن حالا وایسا چهار دست و پا بره پدرت درمیاد ، بعد گفتن وایسا راه بیفته ، بعد دوسالگی لج کنه و....
این روند تا ابد ادامه داره و هی همه میگن حالا وایسااااا فلان بشه پاررره میشی😂
آقا نگید
جلوجلو آدمارو نترسونید

این هنوز نزاییده داغه نمیدونه چ خبره دو شب بیخوابی بکشه بچه نق بزنه دلدرد بشه هر غذایی رو نتونه بخوره پشیمون میشه
منم میگفتم از شیر گرفتم یکی دیگه میارم از شیر گرفتم دیدم راحت شدم صبر کردم گفتم حالا یه سال لذت ببرم استراحت کنم اون یه سال شد شش سال 🤣
پسرم رفت کلاس اول تازه من اقدام کردم...
شدیدا راضی ام

دهنم صافه خواهر هم حاملم هم بچم کوچیک الان دارم دق میکنم چیکار کنم

وای چ حوصله ای داره
بزار یکم بگذره خودش میاد میگ چ غلطی کردم
والا من تو یدونش موندم

🤣بگو هنوز مونده به پاییز که جوجه هارو بشمریم عزیزم

ولی من قبل بچه دار شدن میگفتم بچه اولم و از پوشاک بگیرم خودش مستقل بره دسشوی بچه دوم میارم بنظرم همبازی باشن بهتره منم موافقم ولی نمیدونم شرایط جور میشه یا نه بخاطر جنگ و اینا میگم

اگه دومی رو میخواین ، یا سه سالگی بچه اول اقدام کنید یا بزارید ده سالش بشه اولی
من امسال پسرم کلاس اول بود دخترم پدرمو دراورد

من با توجه به اختلاف سنی بچه های خودم میگم متاسفانه حرف خواهرشوهر درسته
چون واقعا باهم بازی میکنن
ولی الان برلی من با اینکه دخترک بزرگه واقعا میدون جنگه
همش لجبازی نمیکنه باهاش
نه میتونن باهم بازی کنن ولی اختلاف 3 سال خیلی خوبه
البته این تظر منه

منن همیشه میگفتم دوس دارم بچه هام همبازی هم باشن ولی الان بشدتتتتتت با این نظر موافقم
چیه بابا روان آدم بهم میریزه
کسی ک بیشترین ضربه میخوره این وسط مادر ک نابود میشع دوتا زایمان نزدیک بهم بکنه

من خیلی فکر‌کزدم واقعا فقط بحث نابودی ما نیس خود بچه هم اذیت میشه بچه اللن خیلی به ما نیاز داره اگر حامله بشیم دیگه براش کم کیزاریم
یکی بچش هم سن بچه شماست تو کهواره بود بچه دومش تازه به دنیا اومد میگفت از وقتی بچه دومم به دنیا اومده بچه اولمو میزنم
چرا باید یک بچه که هنوز دو سالشم نشده کتک بخوره این بچه اصلا چه میفهمه کار خوب و بد چیه

حاقل دیگه نه که
بنظر منم باید حداکثر ۵.۶ سال باشه
مادر در هر صورت بزرگ کردن ۲تا بچه براش سخته ولی انرژی تو سن پایین بیشتره برای کنترل دوبچه.
فاصله بنظرم ۳تا ۶ سال خوبه

هنو نزاییده فک کرده راحته بزار بدنیا بیاد 🤣🤣جر میخوره ب فکر بچه نمیفته

ولش کن منم ادمی بودم که میگفتم باید دوتا سه تا پشت هم بیاری الان رسما روانم مشکل داره انقد عصبی شدم بنظرم پنج سال فاصله خوبه

بعد اینکه بچه اش سه سالش دیگه از این زر ا نمیزنه

بگو‌ حالا اینی که زاییدی بزرگ کن تا بعدی 😬

شب بلند است و قلندر بیدار
صبر کن اگه با آه و ناله نیومد ب پیشگاهت برا عذر خواهی😂😂😂

برای من ۶سال فاصله سنی دارن دیگ نه اعصابی مونده برام نه خوصله ای🫠😵‍💫

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا
مامان محیا و تودلی مامان محیا و تودلی هفته سی‌وچهارم بارداری
امشب همسری فیلش یاد هندوستان کرده میگه بچه دوم رو بیاریم 😑 نمیدونم کی مغزش رو شستشو داده که بچه ات از آب و گل دراومده الان نیاز به همبازی داره نمیدونم دچار افسردگی میشه در آینده تک و تنها میمونه، اینقدر حرف زد ها خیلی هاش یادم رفت میگم من اصلا به بچه فکر نمی‌کنم نظرم به تک فرزندی هستش چون نه روحی نه جسمی اصلا آمادگی اش رو ندارم برگشته میگه به نظر تو نیس که فقط این زندگی دوتامون هستش😒 چون تک و تنها دست تنها بچه بزرگ میکنم واقعا سخته من تازه چند وقتی هس که شب ها میتونم راحت بخوابم در طول روز اینقدر کار و فشار روانی رم هستش که شب از بدن درد و فکر و خیال خوابم نمی‌بره ،خودشم اصلااااااا کمک نمیکنه تو بچه داری مثلا میگم اون شیشه رو بشور بده بهم میگه من نمیتونم خودت پاشو، در این حد هستش، الان آقا میگه بچه منم گفتم بیا👍 خیلی تو این یدونه بهم کمک میکنی و کمک دستم هستی که فکر بعدی افتادی! خلاصه اون گفت من قبول نکردم دعوا شد و قهر کرده الان 😒