ادامه تاپیک قبلی .
گفتم بهشون چرا دارین چسپ میزنین ب النگو هام گفتن تو اتاق عمل نمیشه و دردم هم خیلی بود فشار میومد دست خودم نبود دیگه زود میزدم هم داشتم میمردم توی ۱۰ سانت بردنم اتاق عمل سوزن بی حسی زدن تو کمرم درد قبلیم تموم شد و دیگه همه چیزو دوتا میدیدم متوجه نمیشدم خیلی و اینطور شد که سزارینم کردن دخترمو اوردن بالای سرم ولی اصلا نمیدیدمش یجوری بودن تا ساعت ۱۲ تموم شد و ساعت ۱ اوردن تو بخش و اول درد نداشتم بعدش درد بخیه ها شروع شد بچمو اوردن ولی تا نزدیک شب بود یهو دیدم بالا اورد و قهوه ای بود پرستار اومد گفت باید ببریمش ان ای سیو‌ تا لوله بزنن یا دستشویی یا چیزای کثیف بدنم که رفته تو دلش و در بیارن ۶ ساعت اونجا بود بعدش خداروشکر آوردنش و من تا روز بعد شبش مرخص شدم و با اینکه این همه درد طبیعی کشیدم سزارین شدم فکر کنید هر دو نوع زایمان و تجربه کردم الانم درد دارم زوی شکمم از ی طرف جای انگشتای اون کصافتا که فشار دادن از ی طرف اونجام که ورمه از بس دست اوردن از ی طرفم بخیه های شکمم.

۶ پاسخ

عزیزم مبارک باشه قدم نینی🥰

میدونم اذیت شدی. اما به ماما ها بگی کثافت بنظرم رفتار اشتباهیه ، بخاطر خودت فشار دادن.الکی که نبوده😢

الهی چقد درد کشیدی خیر نبینن که دانشجو میارن کاش ماماهمراه گرفته بودی اشکالی نداره عوضش می‌ارزه به سلامتی گل دخترت😍🥲

کدوم بیمارستان بودی عزیزم ؟

اخ عزیزدلم خدارا شکر هردوتات سالم هستین بچه مدفع کرد که مجبور شدن سزارین کننه

مبارکه عزیزم قدمش پربرکت باشه براتون
چرا سزارین شدی؟
کدوم بیمارستان بودی؟

پسر منم دنیا آومد استفراغ قعوه ای داشت بردنش تحت نظر دو بارم معده اش رو شستن

گلم نفهمیدم دلیلش سزارین چی بود ؟؟

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۹ ماهگی
پارت دوم و ادامه
چون من اورژانسی شدم شانس من دکترم شب قبل کشیک بود جای دیگه منم کارهامو برای این بیمارستان هماهنگ کرده بودم که دیگه اورژانسی شدم دکترم ساعت ده اومد ، گف انقباض شدید داری ساعت ده و نیم اتاق عمل بودم ، متاسفانه از کادر اتاق عمل راضی نبودم متخصص بیهوشیش نمیدونم کی بود وارد نبود سه بار سوزن زد تا بی حسی تزریق کرد ولی خب دردش خیلی کم بود در حد امپول معمولی شایدم کمتر ، سوندم تو بی حسی زد ، بعد ب دکتر گفتم بی حس نشدم که گف تا بی حس نشی شروع نمیکنم ولی متوجه شدم شروع کرده ولی درد. نداشتم ، کیسه آب رو که زد یهو دیدم دو نفر از بالا سرم شکمم رو رو پایین فشار میدن این قسمت دردناک بود چون بالا بی حس نبود دیگه خیلی این قسمت اذیت شدم بعدش نفس میکشیدم دندهام تیر میکشیدن خلاصه ساعت ۱۰ و ۵۰ دقیقه صدای گریه پسرمو شنیدم که اوردن تماس پوستی دادن ، بعدش بردنش موقع بخیه هم گفتم درد دارم ک خواب اور زدن ولی با درد شدید تو ریکاوری بیدار شدم ، پمپ درد هم خوده بیمارستان زده بود که اصلا اصلا ی ذره هم اثر نداشت برای من ، موقع ترخیص از دکترم پرسیدم جریان چی بود گف پسرت کیسه اب رو که زدیم فرار کرده بالای شکمم مجبور. شدن فشار دادن ک اومده پایین تونستن درش بیارن ، و متاسفانه ب خاطر ی هفته زودتر دنیا اومدنش آب رفته بود تو ریش و دو روز بستری شد تو دستگاه و اکسیژن گرفت شنبه ظهری مرخص شد
الانم زردیش ۱۲ بود که دستگاه گرفتم خونه میزارمش زیر دستگاه🥺
مامان ILMAH مامان ILMAH ۸ ماهگی
مامان جوجه🐥 مامان جوجه🐥 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت 1
روز عمل چند ساعت قبل رقتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن
ساعت 2 بردن اتاق عمل سوزن بیحسی زدن اصلا درد نداشت از امپول های عادی دردش کمتر بود
بعد کم کم انگار منگ شدم..تیغ هایی که میکشیدن بچه‌رو که بیرون می اوردن رو میفهمیدم ولی دردی احساس نکردم
بعدشم شکمم و کلی فشار دادن که متوجه میشدم حس عجیبی بود
بعد ریکاوری هم رفتم تو بخش تا دو سه ساعت اروم بودم بعدش دیگه دردهام شروع شد هر پنج دقیقه فشار میوقتاد تو شکمم مثل انتقباض جاای بخیه تا دااخل شکمم تییر میکشید
بعد 10 ساعت که گفتن پاشو راه برو بزور از تخت اومدم پایین ولی ایقد درد داشتم و از زیر سینه ام تا کول سمت چپم درد میکرد که گفتم الان سکته مبکنم ..شیاف و امپول مسکن و اینا هم همش بی تاثیر بود
خلاصه بعد از چندین ساعت به زور و هزار مکافات بلند شدم چند قدمی راه رفتم تا سرویس تا مرخص کنن
خیلی تجربه بدی بود هنوزم دردم به شدت زیاده کمردرد و بخیه ام
اگر برگردم عقب شاید دیگه ایقد مشتاق سزارین نبودم
خیلی تجربه بدی بودی برام خیلیییی
مامان نفس وجانان مامان نفس وجانان ۳ ماهگی
پارت۲
پاهام داغ داغ شد یه پرده کشیدن وسطر که چیزی نبینم ولی بدنم فقط میلرزید جوری که انگار تب لرز داشتی بخاطر بی حسی بود ونگران کننده نبود به دکترم گفتم الان شکمم پاره کنن من حس نمیکنم گفت شکمت باز عزیزم نترس دختر گلم جانان ساعت ۵ده دقیقه دنیا اومد گفتن خدارشکر خوب لازم نیس بره دستگاه وجفت در اوردن شروع کردن بخیه زدم جانان اوردن چسبوندن به صورتم بوسش کردم وبردنش که لباس تنش کنن بخیه زدنم تمام شد بیحسیم داشت میرفت ودردام شروع شد فقط زجه میزدم از درد از تخت عمل بلندم کردن گذاشتنم رو یه تخت دیگه بردنم اتاق ریکاوری بی پرستاره گفتم دارم درد میمیرم وگریه میکردم بدنم میلرزید گفتم پمپ درد میخوام گفت اونجوری که باید دردت بندازه نمیندازه وباعث خشک شدن شیرت میشه برام دوتا شیافت گذاشت وتوی دستم مخدر تزریق کرد برام یه لوله خرطومی زیر پتوم گذاشت بخاری حرارت بود دردام داشت میفتاد از اتاق ریکاوری در اومدم همسرم ویه مسعول اونجا اقا بود از تخت ریکاوری جا به جام کردن رو یه تخت دیگه ازرائیل جلو چشام دیدم اون لحظه از درد شکمم فشار دادن خیلی درد داشت بردنم تو بخش هنوز درد داشتم وناله میکردم شروع کردن باهام حرف زدن دردام بهتر شده بود بعد نیم ساعت دخترم اوردن با کمک ماما شیرش دادن ومن همچنان نمیتونم بلند بشم تا ۶ ساعت وحتی نمیتونستم چیزی بخورم بخاطر بی حسی بچمو شیر دادن وشیروع کردن برام امپول وسرم های انتی بیوتیک زدن
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۲ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان ویهان مامان ویهان ۱ ماهگی
قلب رو چک میکرد که دیگه دیدن نمیزنه دکتر گفت سریع ببرید اتاق عمل خودش تخت منو کشید و بردنم اتاق عمل تو این حین داشتن تند تند شکممو ضربه میزدن بعد سریع دکتر بیحسی به من بی حسی تزریق کرد و سزارینم کردن و بچه رو که در اوردن صدای دکتر رو شنیدم گفت بزنش بزنش زود یاش
دیگه هیچی نشنیدم و از حال رفتم انقدر که فشار روم بود تا چند ساعت فکر میکردم خواب دیدم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده کم کم اثر بی حسی رفت یادم افتاد اتفاق ها رو تایم فول شدنم تا اتاق عمل و در اوردن بچه از ساعت حدود ۳ تا ۴ طول کشید
طبیعی با اینکه خیلی درد داشتم ولی همه چی رو میدیدم و میشندیدم حتی وقتی فول شدم دکتر دستش داخل بود که بچه رو بکشه بیرون من اصلا اون درد رو حس نمیکردم و فقط شکمم بحاطر انقباض درد میکرد
اما سزارین بی حسی که میره تازه درد شروع میشه
بنظر من طبیعی خیلی بهتره
ضمنا من پرسیدم که چرا طبیعی بچه به دنیا نیامد؟ گفتن بند ناف پیچیده شده دور گردنش و اون باعث گیر کردنش تو کانال زایمان شده و قلبش ضعیف شده اونجا
الان بچه تو nicuبستریه 😭 منم امروز عصر مرخص کردن
مامان فندوق مامان فندوق ۱۴ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۱۲ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی