۸ پاسخ

ماهایی که اینجاییم از دست تو خل و چل میشیم چه برسه به بچه ی مظلومت. هربار تاپیک زدی حتی نمیای جواب افرادیکه احترام گذاشتن بهتو بدی. تو راحتیت تو افسردگیته. همینجور بمون چون رااااحتی و نیازی به تلاش نداری

عزیزم انقدر خودتو عذاب نده با فکر و خیال
نمیدونم مشکل چیه ولی همه مشکل دارن تو زندگی هر کس یه جور
اگه میتونی برو باشگاه اگه نمیتونی صبحا برو پیاده روی بعد بیا به کارات برس
بعد چند مدت سرحال میشی

یعنی چی روده ی تحریک پذیر

مامانا لطفا خودتون رو با توضیحات خسته و عصبی نکنید من این مادر رو میشناسم چنددددددین ساله به حرف کسی گوش نمیده بعضی ها از مظلوم نمایی آه و ناله کردن خوششون میاد

و ادامه
نگو تقصیر منه این اتفاق افتاده، خودتو مقصر نکن ،هیچ چیز تقصیر تو نیس به این باور برس بگو من از پسش برمیام بگو من محکم تر از این حرفام به خودت قدرت بده ،وگرنه مشکلات تو رو میبرن تو باتلاق

خب چرا جواب نمیدی هرکیم هرجوابی میدی اصلا جوابی نمیدی

سعی کن خودتو بکشی بالا ،اعتماد بنفست را ببر بالا ،محکم باش تمرین کن بگو من میتونم ،نگو افسردگی دارم
باور کن کسی جز خودت نمیتونه بهت کمک کنه ،حتی دارو
منم کشیدم و به این نتیجه رسیدم که خودم باید خودمو دوست داشته باشم باور کنم که میتونم و تونستم
همین الانم به بعضی اتفاقات حساس میشم و واکنش نشون میدم ولی سریع به خودم میام به ذهنم میگم ادامه نده میگم من محکم تر از این حرفام
تو آینه وایسا و با خودت حرف بزن
انشاالله همه چی درست میشه فقط سعی کن تو میتونی💪

شوهر منم روده تحریک پذیر داره خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۵ سالگی
مامانا میشه برای حال پسرم یه دونه صلوات بفرستید دارم دیونه میشم حدود سه ماه پیش فهمیدیم چشمش تنبلی داره عینک و چسب میزد موقع چسب زدن خیلی گریه میکرد که نمیزنه به زور میزد از دو هفته پیش رفتیم خونه مامانم برگشتیم هی کم و بیش میگفت سرم درد میکنه من گفتم از چشمشه که صبر کنیم آخر ماه باید بریم چکاپ چشمم دندوناشم خرابه گفتم شایدم از دندونه که یهو سه روز پیش تب کرد همراه سردرد بردیم دکتر گفت گلوش و گوشش خوبه احتمالا ویروس جدیدست سردرد داره گفتم نگرانم ازمایش خون نوشت دادیم گفت جوابش خوبه و بیشتر بخاطر ویروسه فقط پاراکید داد در صورت تب بخوره که دادم پسر نوزادم تب کرد به اونم پاراکید دادم اون چون شیر میخوره بهتر اثر میکنه این یکی یه مدتی آب کم میخوره این سه روز کمتر و کمتر به زور حالا سردردش از سر شب بیشتر شد و بعد گفت گلو
م بعد گفت گوشم درد میکنه بعد کمرم بعد به زور دارو و آب دادم حالا سرش میتونه از کم آبی باشه تبش هم کمتر کنترل میشه فردا صبح مییبرم دکتر میگم سرم بنویسه بزنه ایشالا دیگه نگه سرم درد میکنه من دارم سکته میکنم از نگرانی
مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
بچها علائم منو دقیق بخونید ببینید خودتون یااطرافیان تاحالااین علائم داشته از چی بوده
اهرمرداد روز شیش پریودی درد شدید یه نقطه از پستان راستم داشتم که باتکون خوردن و خم شدن بیشتر میشد سینم خیلی کوچیکه و هرچی دست زدم چیزی نبود و اینکه ا. فامیلای شوهرم یکی سرطان گرفت توصیه کرد همه مون برای چکاپ بریم ضررنداره و من اسفند توشیردهیم بودم رفتم گفت مشکلی نیست اردیبهشت از شیر گرفتم خلاصه مرداد چندروز سینم درد میکرد و چون سینم تقریبا صافه مامانم گفت دنده اته درد عضلانیه گرفتگیه و بعدیکی دوروزم خوب شد دوباره شهریور اخرای پریودیم درد شدیدتر همون نقطه که تکون نمیتونستم بخورم گفتم این از پستان حتما که تو پریودی هم میشه نوبت دکتر گرفتم اما جور نشد برم و دوباره مهراخرای پریودم مثل اونموقع شدید نه اما یکم تیر کشیدن و سوزش مانند تو اون قسمتم دارم که دقت کردم بهش خیلی دست بزنی هم درد میگیره دیگه واقعا نوبت گرفتم حتماحتما برم اما دارم از استرس میمیرم به نظرتون چیه سابقه خانوادگی نداریم ترشح نداره و چیزیم حس نمیکنم ممکنه بخاطر هورمون یا کیست باشه؟
مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۵ سالگی
سلام مامانا خیلی چیزارو نمیشه به کسی گفت و درد دل کرد اما لااقل اینجا میشه گفت الان یخورده شرایطمون سخته میدونم شوهرم درگیر فکر و استرس و بدهی درک میکنم پسرم از اول بد تربیت شد و بد بار اومد کلا ۵ سال با مادرشوهر نشسم ی سالیه جدا شدم الان پسرم میزنتم حسابی گریه داد و بیداد بهونه لجبازی خرابکاری که هر روز ۵۰۰ باید سر چیزایی که خراب میشه بدیم الان دوباره ی بچه دیگه منم اینجا تنها فقط دو تا خواهرشوهر که اونام درگیر زندگیشونن پسرم فقط همینجارو داره بره الانم بخدا من خودم از زایمان اول به اینور عصبی کم تاب افسردگی خودمو کنترل میکنم دکتر رفتم دارو هارو ی ماه خوردم ول کردم موندم چیکار کنم الانم شوهرم هوار شد رو سر من که همه چی تقصیر تو هس تو گفتی ماشین بخر تو این بچرو بد بار آوردی تقصیر تو هس هر کسی بخدا ی چیزی بهم میگه این از شوهر خودمم که چاق به خودم صورتم نمیرسم ی جورایی از خودم بدم میاد هم هیکلم هم اخلاقم خودم از خودم زده شدم خیلی وقته کنار هم نمیخابیم شاید دو سه سالی هس موندم چیکار کنم وقت مشاوره گرفتم برا پسرم هنوز نوبت نداد از نظر روحی داغون جسمی همیشه مریض بدن درد کسل البته شوهرمم رفت برا مفدش دکتر بهش دارو افسردگی و خواب داد دو ساله داره میخوره با این حال درکش میکنم اما اون نه دو روز تو خونس از دست بچه روانی شد از من واقعا چه توقعی دارن