۱۴ پاسخ

بدن هر کس فرق میکنه دیگه

تنها نیستی عزیزم منم اینجوریم امروز خسته شدم بلند شدم جارو برقی و طی کشیدم الان انقباض دارم

هر کسی بدنش ی مدله دیگه من خودم ازونام که همه کارام و میکردم و ۳۸ یا ۳۹ هفته زایمان میکردم سر دخترم که تا هفته آخر بنا داشتم خونم و دنبال مبل و اینا بودم

من بارداری اولم اینجوری بودم دومی همینجورم

بدن هر کس خب متفاوته
من تو دوران بارداری فقط اسم مامان باردار روم‌بود...
خیلی پر انرژی بدون‌هیچ درد و اذییتی و حتی سنگینی با پای خودمم اخرای هفته ۴۰ بدون درد رفتم واسه زایمان
همش دور دور بودم😂

منم همینطورم فک کنم بارداری دوم اینجوری باشه من بارداری اولم با روز آخر سرحال و همه کاری میکردم ولی اینو ازروزی که مثبت شده بی‌حال و همه دردی هم اومده سراغم العان زانوهام انگار شکسته 🥲🥲

منم یجورایی مثل توأم پس فک نکن که فقط خودتی عزیزم من که بدتر از همه اینا سرما هم خوردم از دیشب تا حالا زندگی ندارم سر درد و گلو درد شدید آبریزش بینی دیگه واقعا دارم میمیرم

سبک.

من رو پسرم خیلی س بودم همه کارامو میکردم

من حاملگی پرخطرندارم وخداروشکر روروالم ولی حالوحوصله قبلو ندارم کسلم ودردایی که موقع پسرم اصلانبود ولی الان کم کم داره به سرم میاد

خیلی سخته منم تقریبا مث شمام درک میکنم چی میگی

آخی عزیزم چقدر سخت، تقریبا همه مثل همدیگه هستیم،بعضی ها خوش شانس هستن و به ژنتیک و لایف استایل قبل حاملگیشون ربط داره،میگذره این روزها به امید خدا

سر بچه اولت هم همینجور بودی؟؟؟ هرکس یه جوره دیگه عزیزم

منم وضعیتم مشابه شماست☹️
واقعا خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۳ ماهگی
من الان وارد ماه هشتم شدم خانوما 50 و خورده ای روز دیگ زایمانمه سزارین ایشالله که تا اون موقع برسم زایمان زود رس نشم❤🤰🏼
من تا الان همش خونه مامانم بودم به خاطر شرایط وخیم و خطری کع داشتم تا یه هفته قبل زابمان هم میمونم بعد میرم خونه خودم اخه پله هام زیاده تو هفته اخر هم دیگ جایی نمیرم جز خرید و کارا برا روز زایمان دیگ امن اون موقع برام
بعدش مامانم قراره ده روز بیاد خونم چون بچه اولمه بلد نیستم واقعا
مامانم میگه تا چهل روزش بشه بعد این ده روز بازم باید بیای خونم هرچی میگم مامان من تازه عروسی کردم دو ماه خونه خودم بودم فقط بعدش همش اینجام میخام برم خونه خودم باشم پیش شوهرم خدانکرده اون موقع شوهرمم کلافع میشه نمیشه این همه من دیگه ازدواج کردم میگه نه تو بایددددد بیاییی حتما خونم 😑😑😑😐
دلم نمیخاد واقعا میخام با بچم خونم باشم خسته شدم 9 ماه خونه مامانم هیچی از زندگی مشترک نفهمیدیم منو شوهرم شوهرمم بنده خدا مجبوره دیگ به خاطر جون منو بچم بسازع ولی بعذش دیگ قبول نمیکنه مامانمم فک میکنه هنوز دختر تو خونم باید بگم چشم
دلمم نمیخاد ناراحتی پیش بیاد ولی واقعا شوهرم و زندگیم اون موقع مهم تره نمیخام بحثی پیش بیاد واقعا بین خودمو شوهرم خدانکرده

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری سونوگرافی سونوگرافی