دلنوشته های بارداری🥲
سر بارداری اولم همه چی خیلی راحت بود واسم تنها ماه اخر چون دلشوره ی زایمانو داشتم و ذوق برای دیدن نی نی برام سخت گذشتـ... ولی الان از وقتی پامو گذاشتم تو ماه ششم کلا انگار فلجم، تا ی کم وایمیسم سره پا درد استخون سمت راست باسنم درد میگیره ی کم ک میشینم کمرم درد میگیره اخره شبا ک سنگین ترم کشاله ی رانم اندازه ی ی تخم مرغ میاد بالا، موقع خواب ب پهلوی چپ ک میخام بخوابم سمت چپم از سمت شکم تا پهلوهام درد میگیره به سمت راستم طولانی مدت اذیت میشم گاهی مجبورم برای چن دیقه ای طاق باز بخوابم اما نگران میشم و ادامه میدم از این پهلو ب ان پهلو را... خلاصه نووشتم تا یادم بمونه چ بارداری سختی دارم میگذرونم و البته خداروشکر ک در این راه خانواده منسرم بیشتر از خوده همسرم هوامو داشتنه و برای کارای پسرم خیلی کمکم میکنن...و مینویسم از اخرین بارداری ام ک چطور میگذرد انشالله که سه ماه دیگه رو بهتر بگذرونم چون اعصابم نمیکشه🥲

۶ پاسخ

وای به خدا من که از اول بارداری دارم سختی میکشم تهوع بالا اوردن بیمارستان دیابت رژیم خیلی سخته بخدا حسرت کسایی رو میخورم که بارداری راحت دارن جفتمم پایین از درخونه بیرون نمیرم از ترس همش دراز کشیدم

منم دردباسنم زیاده درحدی که جیغ میکشم

شما باید زودتر از اینا منیزیم میخوردی دیر نیست به دکتر بگو برات بنویسه من اول ها ۴۰۰ میخوردم چون بدنم میدونستم چی هست کم کم با ۲۵۰ رسید منیزیم ولی کم هست ولی دکترم گفت با این حال بعضی وقت ها گرفتگی دارم اونم از نوع بد

دردا برا مامانا مشترکه، پس تنها نیستی گلم

ای جان دقیقاااا منم هر دردیو که تو تجربه میکنیو دارم مخصوصا اخر شبا با تنگی نفس نمیتونم بخوابم و صبا از درد باسنم جیغ میکشم 🤕

عزیزم انشالله به خیر و خوشی تموم میشه این مدتم،منم این دردهارو دارم،بارداری اولم هست،خداخیرشون بده خونواده همسرتو🙏

سوال های مرتبط