تجربه زایمان طبیعی (قسمت دوم )

رسیدم به ۳۹ هفته و ۲ روز و دیگه ناامید شده بودم میگفتم آمپول فشار و اسپاینال نمیخوام و نبود درد هم خودش مسبب آمپول فشار
۳۹ هفته رفتم دکتر همتایی معاینه تحریکی انجام داد و من همونجا خونریزی کردم نوارم خوب بود انقباض ها ولی نامنظم بود خلاصه رفتم خونه گفت دیگه ورزش نکن یکم استراحت کن چون سر کامل توی لگنه و فشار میاره منم رفتم خونه و گل مغربی میذاشتم و رابطه خودم بعد رابطه حس میکردم انقباضها شدت بیشتری پیدا میکنن ادامه دادم تا ۳۹ هفته و دو روز بعد از رابطه دردام خیلی زیاد شد یعنی قبلا که انقباض داشم شکمم سفت میشد و شل میشد ولی اینسری دیگه واقعا داد میزدم و میگفتم آییی و نمیتونستم بشینم همسرم گفت آماده شو بریم بیمارستان اما من اصرار داشتم که تا ۴ یا ۵ سانت تو خونه دردارو تحمل کنم زیاد تو بیمارستان نمونم ولی دردام واقعا شدید بود زنگ زدم به خانوم همتایی و گفت که برو بیمارستان ایشون بیمارستان امام حسین رو پیشنهاد دادن ولی من خداروشکر میکنم اونجا نرفتم

۱ پاسخ

وووای من از زایمان طبیعی خیلی میترسم

سوال های مرتبط

مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان جوجه هام🐥🐣 مامان جوجه هام🐥🐣 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی
من ۳۹ هفته رفتم دکتر بهم گفت تا ۴روز دیگه دردام شروع نشد شنبه بیا بستری بشی چون واسه بچه خطرناکه منم با متما همراه هماهنگ کردم و کارامو کردم ماما بهم چندتا راهکار داد که من گفتم دیگه من فرصتی ندارم احتمالا با آمپول فشار باشه زایمانم اونم گفت اشکال نداره چندتاشون که موثر بود رو گفت حتما انجام بده مثل رابطه و دوش آب گرم و ورزش و اینا منم انجام دادم روز دوم انجام دادن اینکارا دیدم انگار کمرم و شکمم درد میکنه یکم ولی گفتم نیست و الکیه کارای خونه رو تا حدودی انجام دادم میخواستم جارو بکشم که دیگه دیدم نمیتونم دردام ساعت میگرفتم درست و منظم نبود اما یه فشاری به مقعدم میومد که دردمو زیاد می‌کرد هیچی گفتم بیخیال بازم اینا دردای کاذبه و بخاطر کارو این‌چیزها هست با همسرم می‌خواستیم بریم خرید خونه که دیدم نه من نمیتونم اصلا وقتی درد میاد سراغم خیلی شدیده به ماماهمراه گفتم اونم گفت نهایتا یک ساعت دیگه برو بیمارستان منم میام منم رفتم خونه چندتا وسایلی که ماما همراه گفته بود رو خریدم و رفتم بیمارستان
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند