۱۵ پاسخ

این بود اون شعارهایی که میگفتن آمریکا حمله کنه حمله کنه اینم از حمله یکی مثل شما نمدونه کجا فرار کنه یکی مثل میناب که باید برن دنبال جنازه دخترشون زیر آوار بگردن 🥲😭😭😭😭😭خدایی این درست بود؟ امنیت و آرامشی که داشتیم خوب بود یا این وضعیت که هر لحظه استرس داشته باشی کی کشته میشی

من که پروپرانولول خوردم یه مقدار تپش قلبم اومده پایین
اما خب کاری هم از دستم بر نمیاد
چیزی جمع نکردم
چیزی اضافه نخریدم
فقط یک کوله گذاشتم کنار اگر لازم شد جمع کنم
فعلا تو روال عادی هستم و به همسرم و بچه‌ام استرس وارد نمیکنم چون خودم خدای استرس هستم.
همه پرده‌هارو کشیدم
نور اضافه روشن نمیکنم
و تو خونه مثل قبل با راد بازی میکنم و کتاب میخونم.

نمیدونم چرا میگن ساک جمع کنیم
خب هر کسی که جا داره شهرستان میره اگه نه که خونش نشسته بزنن نزدیک خونه ادم دقیقا مجا میخواد بره

منم همینم.مام جایی نداریم بریم...

میگفتن امنیت داریم،اینم امنیتمون

ساک به چه دردی میخوره ،اگه خونه رو بزنه میریم رو هوا ،بغل خونه رو هم بزنه که زده دیگه ... دوبار نمیزنه که تو بخوایی از خونت بیایی بیرون
پناهگاهم که نداریم بریم اونجا با ساکمون
فعلا امن ترین جا همین خونه اس

ما هم جایی نداریم بریم منم حالم بده دوتا بچه کوچیک دارم نمیتونم استرسمو کنترل کنم درمونده شدم 😭😭😭

عزیزم. تهران چه خبره میتونی از وضعیت بگی
بیاین کرمانشاه ما مهمان نوازای خوبی هستیم

منم دقیقا مث توام،فقط یکم ظرف شستم تمام خونه بهم ریخته دست دلم نمیکشه ک جمع کنم🥲داداشم وبابام جای دورکارمیکنن دارم میمیمرم ازاسترس ازصبح هزاربارگریه کردم😭

همه ما استرس داریم تازه کمی به خودمون اومده بودیم باز شروع کردن به استرس دادن به مردم انشالله خدا خودش کمکمون کنه

پاشو جمع کن یه چیزایی ،

ماهم همینیم جایی نداریم بریم..خونه میمونیم ایشالا بخیر میگذره اگر قسمت این باشه ک بلایی سرمون بیاد هرجا بریم میاد

نترس.خدا بزرگه.. از خدا کمک بخوا..برا حفاظت خودتون و عزیزانتون..

منم بخدادارم ازاسترس میمیرم

تهران الان چطوره؟خیلی زدن؟ ماهواره و همه چی ک قطع شده

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...