۱۱ پاسخ

وا خب چه کاریه. میموندی زایمان میکردی دیگه. یعنی شما بهتر از اونا میدونی؟🙄🙄🙄🙄

خدا لعنت کنه ای مادرشوهرارو
دو روز پیش چنان جنگی با هم زدیم ما هم ک گفتم الانه ک بچم قلبش وایسه انقدر منو عصبی کرد
بنظرم برو زایمان کن خطرناکه اینجوری موندی

وقتی دهانت رحمت باز شدهه چه امروز چه فردا باید زایمان‌کنی دیگه برو بیمارستان خونه موندی چیکار خطرناکه

عزیزم من ۳۶ هفته زایمان کردم بخاطر استرس و جنگ
من ۳ سانت باز شده بودم بدون درد وچیزی
فقط با دستمال خودمو خشک میکردم خون دیدم رفتم بیمارستان
گفتن ۳ سانت باز شدی بستری شو
زایمان کردم راحت شدم
بنظرم بخاطر شرایط زایمان کنی بهتره بچه کامله نارس نیست

اره دیگه برو زایمان کن رودتر

آزار داری خواهر تو این اوضاع
می‌رفتی زایمان میکردی تموم میشد

مراقب خودت و بچت باش خدا بزرگه

برو خو بستری شو بچه 36کامله

خب بزار دردت زیاد شه بعد برو

کدوم بیمارستان؟؟اره بنظرم میموندی بهتر بوپ

بری بهتره دکتر کار خودشو بلده خدای نکرده اتفاقی برا خودت و بچه نیفته

سوال های مرتبط

مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱

اول از اینکه بگم این تجربه شخصی منه و قرار نیست برای کسی اتفاق بیوفته پس مامان های بارداری که میخونید به خودتون استرس ندین و یا دچار استرس هستین اصلا نخونید

من روز سه شنبه ۹ دی بود نوبت دکتر داشتم برای معاینه تحریکی قبل از اینکه برم دکترم بهم گفته بود که دهانه رحمت ۱ سانت نیم بازه و تا هفته دیگه زایمان میکنی خلاصه رفتم پیش دکترم برای معاینه دکترم یه معاینه ساده کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت بازه برو فردا بیا بیمارستان زایشگاه و بستری شو با نامه دکتر فردا صبحش چهارشنبه ۱۰ دی رفتم زایشگاه نوار قلب انجام دادم و فشار گرفتم خوب بود فقط چون از استرس صبحانه نخورده بودم یکم نوار قلب بد نشون میداد دکترم اومد گفت دو هفته جا هست برای زایمانت الان ۳۸ هفته ۳ روز هستی تا ۴۰ هفته جا داری اما چون دهانه رحمت بازه امکان داره زودتر زایمان کنی گفت که الان هم بچه ات به دنیا بیاد هیچ مشکلی نداره و دستگاه نمیره با خودته میخوای الان بستری میشی با آمپول فشار زایمان میکنی نمیخوای برو تا هروقت دردت گرفت بیا منم دیگه دل رو زدم به دریا گفتم حالا که تا اینجا اومدم میمونم و زایمان میکنم دیگه موافقتمو برای زایمان اعلام کردم پرستارا لباس مخصوص بهم دادن لباسمو عوض کردم رفتم اتاق زایمان برای آمادگی زایمان دانشجو ها با استادشون اومدن برای زایمانم و یدونه ماما خود بیمارستان رگ گرفتن و سرم وصل کردن یکساعت که گذشت آمپول فشار رو داخل سرم ریختن و سرم رو باز کردن حالا بگذریم که چقدر اومدن سوال الکی و چرت پرت پرسیدن خلاصه دردام بعد از نیم ساعت شروع شد از اونجایی که ماما همراه گرفته بودم
مامان نهال🌱🙂 مامان نهال🌱🙂 ۲ ماهگی
شب بعد گذشت و خبری نبود شب بعدی از پیاده روی خیلی طولانی که حدود پنج ساعت پیاده روی کردم اومدم خونه داشتم غذا می‌خوردم که یهو یه درد خیلی‌ عجیب زیر دلم و کمرم رو گرفت جوری که غذا تو گلوم گیر کرد اما فقط در حد سه ثانیه بود و ول کرد بعد دو ساعت دوباره همینجور دردی گرفتم و در حد همون چند ثانیه ول کرد ساعتا ۱۲شب باز همون درد اومدم سراغم و سریع ول کرد تا ساعت ۲که رفتم سرویس چند قطره لک قهوه ای دیدم و یه ترشح قهوه ای رنگ کلی ترسیدم با خودم گفتم من دگ الان تو خونه زایمان می‌کنم😐 فکر میکردم همون دردا چند ثانیه ای شبیه به پریودی درد زایمان بوده و من درد رو کشیدم و الآن که لک قهوه ای دیدم ینی زایمان 😐😑با خودم گفتم چه راحت 😂تا صبح واستادم صبح رفتم پیش مامام البته تا صبح کلی همین درد چند ثانیه ای هی گرفت و ول کرد صبح ک‌ رفتم معاینه کرد گفت یک سانت دهانه‌ رحمت باز شده برو ورزش کن پیاده روی کن بزار دردا شدید تر بشه و بیشتر دهانه‌ رحمت باز بشه