لطفا لطفا همه بخونید همه کارای بچه رو خودتون بدین اتفاق یه لحضه میفته بخونید خاطره ای تلخ منو 😱😭🔴
وقتی چیزی توی گلو بچه میپره و نفس میره باید چیکارا بکنیم



هیچ وقت ۴۰ روزگی جواد یادم نمیبره ک خودم با مامانم نبردیمش حمام چون میترسیدم بلد نبودیم مامانم من یکی رو خدا بهش داده
خلاصه زنگ زدم مادربزرگ پدریم بیاد بچه رو بشوره بچه رو برد توی حمام در حمامم بست دیدم صدای میاد گ داره روی پشت بچه میزنه درو باز کردم دیدم بچم خفه شده سفیدی چشمش بالا اومده و بدنش مثل یه چوب خشک شده خدا دلش برام سوخت جواد رو دوباره بهم داد همسایه ها ریختن زنگ زدن اورژانس نفس یچه برنمیگشت دست توی دهنش با دو پا بالاش کردن تکون داد هزارتا کار کردن همه گفتن دور از جونش مرده امان رضا رو نذر کردم ببرمش پیشش جواد یهویی بالا آورد کف آب اینا خدا دوباره بهم داد بعدش ۱۰ شب بستری شد بخاطر اینکه وقتی خفه شده بود اون زیر دوش سرد بردن شک وارد بشه بهش ک برگرده بچم تب سرما خوردگی خفگی داشت خدا جواد رو دوباره بهم داد از اون زمان به بعد انقد تا سرفه میکنه میترسم خدا بهم رحم کرد ن شوهرم ن خانواده ش آدمای خوبی نبودن خدا دلش برای منو مادرم سوخت ک کسی رو نداریم😭😭😭😭و تا خوب شد ۲۰روز بعدش بردم پابوس آقا امام رضا

تصویر
۲۴ پاسخ

وای حتی خوندمش استرس گرفتم
خدا همه بچهارو حفظ کنه

وااای چی کشیدی 🥺خیلی خوب کردی نذرآقاامام رضاروکردی🥺😭من اتفاقابرعکس تو.مادرم گفت من میشورم.گفتم نه.مادرشوهرمم گفتم من خواهرم.مادرم مادرشوهرم چهارتایی🙄خودم مثل عقاب بالاسرشون.گفتم عه عه .دیونشون کردم تاشستنش😅تادوماه ایناشستن.ولی بعددوماه خودم وشوهرم تنهاشدیم🥹من میشستم شوهرم آب میریخت

خداروشکر.

خودت حمومش میکردی بهترنبود من ۱۵سالم بود خودم بچموحموم میکردم حالابازم خداروشکر که بچت سالمه ولی دیگه حتی اگه بلدنیستی به کسی اعتمادنکن یابالاسرشون باش نزارتنهایی حمومش بدن

وای خدا چه بد🥺🥺
من پسرمو با مامانم و خالم همیشه میبرم. ‌
تنهایی یکی دو بار بردم اکثرن یا همسرم هست یا مادرم

خداروشکرررر

خودتو مامانت میبردین چرا بعضیا فکر میکنن قدیمی ها با تجربه ترن؟؟!!اونا سواد خیلی چیزا رو ندارن
من خودم بچمو حمام دادم

وای یا خدا مگه چقد زیاد اب ریخته خفه شده باید اروم اروم میشستش

من جز خودم و شوهرم به هیچ احد و ناسی اعتماد ندارم ،چون اگه یه اتفاقی هم بیوفته برای بچه از ترس بهت نمیگن ،من تا حالا بچه هامو پیش هیچکس نذاشتم و نمیزارم و کاراشونو خودم انجام میدم

منم‌ اینو تجربه کردم خیلییییی بد بود حاضر بودم خودم میموردم ولی اون صحنه نمیدیدم داشتم میوه پوس می‌کردم برای شوهرم بعد شوهرمم تخمه میخورد و با گوشی فیلم نگا می‌کرد بهش گفتم هواست باشه به محمد سرمو برگردوندم دیدم داره سرفه میزنه پوست تخمه خورده بود خدا دوباره بهم دادش هرچی میزدیم پشتش نفسش بالا نمیومد نه میتونس قورت بده نه میتونست دربیاره وسط گیر کرده بود شوهرم محکم محکم زد پشتش تا تونس قورت بده

ویییی چقد تلخ😓

میدادی مادرت میشست

الهی
ایشالله خدا برات حفظش کنه

خدا رحم کرده خدادهمیشه مراقبش باشه

الهی بگردم😭😭😭
قربون امام رضا برم من قربون خودشو پسرش ک هیچوقت دست رد ب سینه کسی نزدم منم معجزشو تو زندگیم بارها بارها دیدم الهی ب حق امام رضا خدا جواد کوچولو رو برات نگه داره ان شاالله ۱۲۰ساله بشه گل‌پسرمون امام رضا جیگر گوشتو خواسته تاابد ممنونش باش فدای بزرگیش بشمممم😍😭😭😭😭 هيچوقت بچتو ب کسی نسپار عزیزم ازاین ب بعد بیشتر مراقبش باش مامانی🫠🥲😘

وای یاخدا خداروشکر خداحفظش کنه برات
من ک همه کارای بچه رو خودم میکنم و بعضی وقتا مامانم مینرسم بدم دست کسی

وای چ بد الحمدالله ب خیر گذاشته خدا حفظش کنه

تشنج کرد؟

عزیزم الهی شکر الان کنارته انشالله همیشه سالم باشین

عزیزم خداروشکر که اتفاق بدتری نیوفتاد😓😑

عزیزم خدا برات نگه داره پسرتون رو

الهی بگردم چقد تلخ☹️🤦🏻‍♀️
خداروشکر خدا دوست داشت واقعا ♥️

الهی شکر
خدا حفظش کنه

وااااای خدا چه وحشتناک 😭😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان جواد مامان جواد ۱۴ ماهگی
آبجی ها دست گلتون درد نکنه بابت کمکتون خدا خیرتون بده و هزاران یرابرشو برگردونه.بهتون و همیشه از بد بلا مریضی خودتون و بچهاتون دور باشین یه دنیا ممنونم خدا خبرتون بده جواد رو ک بردم منشی بهم گقت یکم صبر کنم شاید بتونه بهم کمکی کنه بابت ویزیت و نشون دادن آزمایش به دکتر ولی یعدش بهم گفت دکتر گفته نصف وزیت رو ازت بگیرم و جواد رو هم معاینه کنه بردمش دکتر گقت کم خونی داره و عفونت خون داره و درشدید نیست ک بخوابم بستری کنم بیمارستان آلوده هست عفونت به خون بچه زده و اداری هم هست دارو داد گفت اینا رو بده اگر تا یه هفته دیگه تب اینارو داشت بیلر بستری کنم و براش یه سنو هم نوشت ک من نگرفتم همین‌رو بهش میدم شربت زینک رو داد چون جواد در روز دو تا ۶۰ سی سی می‌خورد ادار نمی‌کرد و گقت سینشم عفونت کرده اگر خوب نشد بیار بستری کنم چون عفونت خون خطرناکه جدی بگیر
بازم میگم یه دنیا ازتون ممنونم ک کمک کردین خدا همینطور ک دل منو شاد کردین بابت بچم به حق حضرت زهرا دل شمارو هم شاد کنه

#فرزندپروری #شیرخشک #دارو#واکسن#کولیک
مامان جواد مامان جواد ۱۴ ماهگی
تموم زندگیم توی این دنیا شده بخدا این بچه ک حتا باباش دوستش نداره و همه کس این بچه منه میترسم طلاق بگیرم نتونم ثابت بکنم این روانه حتا بچه رو گاهی میزنه بچمو بگیره کلی بچه ای 9ماه من عذاب ببینه آخه ما چه گناهی کردیم من به درک بزار منو بزنه ولی چرا با این طفل معصوم ایجوری میکنه وقتی باباشو میبینه ذوق میکنه و این روانی میگه بچه رو خفه کن میشه برام دعا کنید برای پسرم دعا کنید
بخدا از روزی ک به دنیا اومده یبار پول نداد ک من این بچه رو دکتر ببرم الان انگار تموم بدنش عفونت کرده چندروز پیش مامانای گهواره برای شیر جواد برام پول زدن کمک کردن خدا خیرشون بده رفتم ۲شیرخشک با قطره استامیفون شربت خشک کننده با شربت سرما خوردگی گرفتم ولی همش بچم ناله میکنه گریه میکنه میپرسین برادری مادری پدری ندارم ؟ من تک فرزندم ن خواهری ن برادری بابام مامانم دستشون خیلی تنگه خیلیی مستجرن نمیتونن کمک کن پدر مادر این روانی مثل خودشن اول زندگیم فقط کتک کتک نمیدونم جواد رو چجوری حامله شدم ولی از خدا میخوام فقط بچم به جاهای خوب برسه منم کنارش حالم خوب باشه یا خدا منو مرگی بده انقدبخدا یه حرفای میزنه ک دلم میخاد آب بشم برم زیر زمین دلم میخاد خودمو بکشم ولی فقط بخاطر جواد تحمل میکنم میزارم یکم بزرگتر بشه فهمیده بشه بعد خودمو از این زندگی خلاص میکنم ۲شبه واکسن بچه رو زدم خیلی تنهام حتا حال این بچه نمیپرسه؟چقدر آدم میتونه سنگدل باشه آخه 💔😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
#دردل#فرزندپروی #پوشک#
واکسن#کولیک #بارداری
مامان رضا🍼💙 مامان رضا🍼💙 ۹ ماهگی
دلم واقعا خیلی پره خیلی
.... به اندازه پنج سال ک بچه دار نمیشدم🥲💔اونموقعه که با ذوق تمام رفتم انتی دوقلوهام مرده بودن تو شکمم وقتی ک برگشتم مادرشوهرم میخندید و حتی به روی خودش نمی‌آورد ک حرفشون هم بزنه🥲بعدش ک با اون همه امید بچه دار شدم و دخترک سه ماهمو خدا ازم گرفت داغی ک روی دلم تا ابد ابد ابد سنگینی میکنه یادم نمیره وقتی که مرده بود اومدم خونه حس میکردم هزار تیکه شدم و هر تبکه ازم یه جایی افتاده بود اونا قهقهه میزدن میگفتن و میخندیدن وقتیم ک گفتم چرا میخندید بده شدم🥲بعد همه اینا اون یسالو نیمی ک اقدام بودم و دکتر میرفتم و نمیشد هیچوقت منت های شوهرم یادم نمیره یادم نمیره اون همه نفرینی ک این خانواده به بچهام کردن و با مردنشون شاد شدن هزار تا حرف برام در اوردن ک تو سرطان داری بچهات اینجوری شده انقدررر بهم طعنه میزدن تو که بچه نداری خونه خوب میخای چکار فلانی پسر داره و.... حالا بعده اینهمه بدبختی من خدا بهم نگاه کرد و بچه دار شدم یادمه رضا رو ک باردار بودم مادرشوهرم هرجا رفته بود گفته بود بچش عقب مونده س شکم نداره وزنش کمه فلانه بهمانه اون همه نفرینی ک میکردن که چیزیش بشه و با کمک خدا یه بچه سالم بهم داد الان اونا صاحبش شدن خنده دار نیست .... میگن تو بچه رو مریض کردی تو بهش دارو سروقت نمیدی تو میزنیش
مامان Yashar،Arsham مامان Yashar،Arsham ۸ ماهگی
تجربم برای عمل فتق آرشام
قرار بود پزی روز عمل بشه متاسفانه پرستارا بهم چیزی نگفتن من شیر داده بودم ب بچه کنسل شد برای فردا بهم گفتن از ۱۲ تا ۸ صبح بهش چیزی نده عمل داره منم گفتم باشه شد ساعت ۸ دکتر نیومد شد ۱۲ نیومد بچم ضعف کرد بی حال شد از حال رفت رو دستام 😭بدو بدو رفتم ب پرستارا گفتم بچم نفسش بالا نمیاد آوردن سرم غذایی وصل کردن ساعت ۱ شد دیدم طعام زدن برای عمل اونجا رفتم دکتر تازه آماده میشه آرشامم گریه میکنه از گشنگی رفتم جلو دکتر دیدم ب همکارش گفت برو بچه رو ازش بگیر ک تلف شد از گشنگی اومد ازم آرشامو ک بگیره آرشام یقمو دو دستی چسبیده بود و گریه میکرد فداش بشم 😭بردنش بعد ۱۰ دیقه آوردن گفتن واینمیسته نگه دار تا مواد بیهوشی آماده شه جوری یقمو جسبید ک اون لحظه کاش مبمبردم ولی اون صحنه رونمیدیدم 😭آوردن بعد بهش بیهوشی رو زدن بچم از حال رفت بردنش ساعت ۳ از اتاق اوردن بیرون منو صدا زدن رفتم بالا سرش بچم نفس نفس میرد بیهوش بود بالا سرش گریه میکرد😭از ساعت ۲ ک بیهوش شد تا ۱۰ شب بیهوش بود بعد ب هوش اومد

یعنی سخت ترین دردناک ترین روز عمرم دیروز بود😭مردیم و زنده شدیم خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه ک وجود مادر از درد بچش میلرزه من و ۱۰ سال پیر شدم دیروز😭