۱۰ پاسخ

از کدومشون بگم 🤭

خب از کجا شروع کنم، تهوع زیاد نداشتم خیلی خوب بودم اول لکه بینی داشتم قطع شد خوب بودم تا ۱۲ هفته از ۱۲ هفته مصیبت پشت مصیبت، ۱۲ هفته خونریزی کردم شدید، هماتوم داشتم دو تا بزرگ یه روز در میون خونریزی بیمارستان امپول در حدی که دمترم گفت پنجاه پنجاهی اینا علایم سقطه وفلان، استراحت مطلق مطلق شدم تا ۲۴ هفته ، هر روز امپول پروژسترون ، بعد ازمایش تیروییدم بد بود اشتباه شده بودی حوریکه پنج بار پنج تا ازمایشگاه مختلف رفتم ازمایش دادم، تا گفتن نداری خوشحال وخندان تا ۲۹ هفته رفتم سونو وزن گفت تو چرا نقدر سرویکست پایینه، باز دوباره استراحت مطلق مطلق شدم جوریکه دکترم گفت لگن بزار زیرت، امپول ریه زدم.امپول پروژسترون ، هرروز انوکسا دردای زیر شکم ضعف عضله و دیگه تا ۳۲ هفته هم رفتم بیمارستان ان اس تی بدم دیکه موندمو زایمان زودرس، طبیعی و پدر در آر، آقا خلاصه زاییدیم تموم نشد که تازه بچه بستری با یه عالمه بخیه ناجورو بدجا پاشو‌برو بیمارستان بیا. بچه فسقلی بغل کن امروز شیر نخورده امروز سونو مغز ببرنش امروز سونو ریه ، خلاصه بعدم که اومدم خونه هیچکسو نمیزاشتم بیاد بچمو بببنه فقط یه هفته مامانم اومد وبعدش شدم دست تنها همه کارا بچمم با خودم شیر نمیخورد،بیدار نمیشد گریه نمیکرد اووووووف

من از هشت هفته تا چهار ماه و نیم تهوع داشتم زرداب بالا میاوردم کلا گشنم بود ولی نمیتونستم غذا بخورم معدم خیلی اسیدش بالا بود همش تو حلقم بود انگار غذاها،ولی بعد از چهارماهگی خیلی خوب بودم هرچی دلم میخواست خوردم خیلیم سبک بودم انگار احساس سنگینی نداشتم ۲۲کیلو بالا رفتم بچم هم ۴کیلو بود ولی اصلا حس نمیکرم مثل پر کاه اینور اونور میرفتم زایمانم سزارین بود و خودم اختیاری سز شدم خیلی خیلی راضی بودم بعد زایمانم کل۲۲کیلو رو لاغر شدم و خیلی تلاش کردم واسش😬😬فقط اوایل چون سز بودم شیرم دیر راه افتاد یکم سخت بود

من فوق العاده بارداری و زایمان خوب داشتم یانی ایده آل ترین بود به خدا بعد همش میگم یه روز بخوام به دومی فکر کنم اینجوری نباشه چی!🤣🥲

من حالت تهوع داشتم تا وسطای ۵ ماهگی
بعدش اسید معده به شدت زیاد شد و تا ۳۵ هفته هیچی نمیتونستم بخورم یا حتی بخوابم
از ۳۵ به بعدشم اسهال گرفتم و بازم هر چی بگی برام بد بود و نمیشد چیزای مقوی بخورم برا وزن گیری بچه
بعد زایمان پاهام به شدت باد کرده بود و وحشتناک شده بود و باز برگشتم بیمارستان که بررسی کنن آمبولی نکنم
تازه وقتیم زایمان کردم الکی گفتم شکمم کار کرد و تا دو هفته بعدش نابود شدم و شکمم کار نمیکرد و وحشتناک بود وضعیتم
بدتر از همش هم جنگی بود که مادر شوهرم فردای زایمانم اومد درست کرد و تا یکماه جنگ الصاب داشتم و هر روز و شبم گریه بود

من کلا رابطه ممنوع بودم کل بارداری جفتم پایین بود استراحت نیمه مطلق بودم قرص متفورمین می خوردم آب دور جنین کم شد یه هفته روزی ۱/۵ لیتر سرم می زدم ذیگه همش باید ۲۰ تا لیوان آب می خوردم و هفته ای یه بار میرفتم سونو بعدش بخاطر کمبود آب جنین سولفات تراپی شدم و آمپول ریه زدم که دیابت بارداری گرفتم و انسولین می زدم تا روز زایمان
همش کمردرد شدید داشتم
توی جنگ ۱۲ روزه حامله بودم و استرس داشتم
۳۷ هفته هم بخاطر وزن کم جنین و دیابت بارداری زایمان کردم

زایمان دخترم از دوماه تا پنج ماه فقط زرداب اول صبح و حالت تهوع داشتم شدید بعد 41 هفته و پنج روز زایمان طبیعی کردم خیلی دردناک
از بچه آوردن بیزار شدم از بس درد کشیدم
دومی خواست خدا بود پسرم اومد زیاد حالت تهوع نداشتم عالی بودم درکل همه چیز می‌خوردم به خصوص عاشق کباب بودم
زایمان خوبی داشتم طبیعی ولی راحت بود

من فقط دوماه اول به شدت معده درد داشتم
بعدش خداروشکر بارداریم خوب بود

وااااای چه بد 😑😑😑😑

خلاصه دعامیکنم همه مادرای باردار به خوبی این دوران طی کنن

سوال های مرتبط

مامان وروجکم🐣🍫 مامان وروجکم🐣🍫 ۲ سالگی
پارسال همین روز و همین ساعت ک کوچولو بدنیا آمد وساعت ۱۱:35دقیقه بدنیا آمد من ۷ خرداد رفتم بیمارستان قبل از اینکه برم بیمارستان مراقبت داشتم رفتم بهداشت و ماما وزنم گرفت گفت وزنت خیلی رفته بالا تو یک هفته ۸ کیلو اضافه کردم و گفت خطرناکه باید الان بری متخصص من ساعت ۱۰رفته بودم بهداشت و گفت عصر برو و برام نامه نوشت و ومن وقتی که از بهداشت برگشتم خیلی ترسیده بودم و عصر شد ورفتم متخصص نبود و یه متخصص دیگه هم رفتم گفت الان نوبت نمیدم برگشتم صبح شد و بهداشت زنگ زد جواب ندادم و به شوهرم زنگ زدن و گفتن ب همسرت بگو بیاد بهداشت و من رفتم بهداشت بعد ماما گفت رفتی متخصص و من گفتم بله گفت پس نامه کو اون نامه ک برام نوشت باید بدم متخصص و متخصص جوابش تو نامه بنویسه ببینه ج مشکلی دارم و من بش گفتم آره رفتم ولی نامه تو خونه موند یادم رفته ببرمش با خودم و بعد ماما داد زد چرا نرفتی مگه من بخاطر خودم بت میگم برو برا سلامتی تو وبچه میخوام ومن ساکت هیچی نگفتم و خلاصه گفت باید عصر بری و من رفتم و متخصص بود و قبلا من خ ماما خصوصی هم گرفته بودم و رفتم برا ماما خصوصی قبل از اینکهبرم متخصص و جریان بشگفتم و برا سونو و آزمایش نوشت سونو و آزمایش انجام دادم ورفتم متخصص آزمایش و سونو نشونش دادم و سونو گفت خوبه فقط آزمایش گفت پلاکت خونت ‌پایینه اگه همین امروز زایمان نکنی خونریزی میگیری وخطرناکه هم واسه تو هم واسه بچه گفت الان پاتو میزان بیرون مستقیم میری بیمارستان من برگشتم خونه وسایلام جمع کردم رفتم بیمارستان و وجریان گفتم بعد آزمایش ازم گرفتن و من خیلی ترسیده بودم و دوست داشتم شوهرم پیشم بمونه بعد گفت شوهرت صدا بزنن ک بیاد امضا
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۲ سالگی
سلام مامانا روزتون بخیر
امروز خیلی خوشحالم خواستم به شما هم بگم خوشحالیم دوبرابر بشه طبق تاپیکهای قبلم
امیرعلی شیرخشک میخوره به گفته دوستم که با شیرگاو بچش خیلی توله رفتم از ۹ ماهگی شیرگاو دادمهمه میگفتن تپل شده ولی واکسن یکسالگی که بردمش بهداشت گفت که از ۹ ماهگی که ۸۸۰۰ بوده الانم ۸۸۰ هستش ینی سه ماه استپ وزنی داشت اینقدر گریه کردم خیلی استرس داشتم چون خودم فهمیدم برا شیرگاو بود که بچم اینطوری لاغر بود خیلی نگران بودم خیلی بالخره با خودم عهد کردم دیگه به حرف هیشکی گوش نکنم چون یک مادر خودش بهتر بچه شو میشناسه و خاصیت بدن و علایق بچه رو میدونه و اینکه بچه با بچه فرق داره
بعدش همون روز که بهداشت اینطوری گفت رفتم شیرخشک آپتامیل پرونوترا گرفتم و بیسکویت نوترا هم گرفتم میوه جات،سبزیجات ،گوشت و خلاصه همه جی که بسلامتی بچم لازم بود برا خورد وخوراک لازم بود گرفتم و تمام فکر و ذکرم شده بود وزن گیری امیرعلی حتی دکترم بردمش بهش آمپول تقویتی داد که ینی جوری این بچه گشنه میشد که هرچی گیرش میومد می‌خورد. منم هی غذا میدادم هی میان وعده میدادم دیگه حسابی بهش رسیدم آنروز که برا مراقبت ۱۳ ماهگی بردم وزنش از ۸۸۰۰. به ۱۰ و۲۰۰ رسیده بود
بهداشت میگفت وزنش عالیه و تو این یکماه خوب بهش رسیدی که اینطوری وزن گرفته تعجب کرده بود
ینی نمیدونین من امروز چقدر خوشحالم چون برای یک مادر هیچ جیزی مهمتر از سلامتی بچش نیست
خواستم بگم خواهش میکنم به حرف اطرافیان گوش نکنید و بع بچه تون آسیب نرسونید و تلاش کنین به چیزی که میخواین برسین فقط با کمک خودتون 🙂
ممنونم از همتون که به حرفام توجه میکنین🙏🫶
دوستون دارم❣️