گلم من یه مدت اینجوری بودم تا مرز دیوونگی رفتم؛؛بارها با تمام وجود از خدا خواستم کینه رو از دلم پاک کنه،کم کم به خودم قبولوندم که مهم خودم و شوهرم و بچمه؛؛الان حتی اگه چیزیم بگن بهم بربخوره از کنارش رد میشم با خودم میگم مشکل از اوناس نه من
دارو اعصاب اصلا پیشنهاد نمیکنم چون برای اکثر مریضاشون تجویز میکنن بعد یمدت وابستگی شدید پیدا میکنی.
سعی کن از خانواده همسرت دوری کنی بیشتر تمرکزت رو بزار روی بچه و خودت اگه امکانشو داری باشگاه برو کافه برو با دوستات وقت بگذرون. ذهنت رو از سمت خانواده شوهر و کاراشون پرت کن. به شوهرت بگو هرماه یه مبلغ پول اختصاص بده بهت و واریز کنه برات اینجوری کمتر میتونه خرج خانوادش کنه
با همسرت بچه رو ببر پارک یا برید ستایی قدم بزنید سعی کن شوهرت رو بکشونی سمت خودت
از مشاوره تلفنی هم میتونی کمک بگیری ولی دارو بنظرم آخرین راهه
برو پیش روانشناس خوب.
نشخوار ذهنی داری منم اینجوری بودم
اگه آنلاین بخوای دکتر بنیامین صابریان تو اصفهانه ولی آنلاین هم مشاوره میده.روانکاو هست من که خیلی حالم بهتر شد چند جلسه که رفتم پیشش
عزيزم قطع ارتباط كن بعد يه مدت سرد ميشي
منم همین جوری بودم همیشه خودمو اذیت می کردم ولی چه فایده من هر چقدر حرص بخورم انگار اونا خوشحال تر میشن
الان یک مدته رفت و آمد رو کم کردم سعی می کنم حواسمو پرت کنم
مثلا شبا که خوابم نمیبره یادم میاد مادرشوهرم چه حرفایی زد چه کارهایی انجام دادمیرم دست و صورتمو میشورم تو گوشیم فیلم نگاه می کنم
منم هیچوقت با شوهرم خوب نمیشم چون خیلی اذیتم کرده همش یادم میفته رفتار خودش و خونوادش ، همشششش تو مغزم دارم دعوا میکنم با اونا
گلم من از تو بدتر بودم بلاهایی که سر من آوردن مطمئنم یک درصد رو تجربه نکردی قطع رابطه کردم کامل تا ۷ ، ۸ ماه هم اذیت بودم تو ذهنم بودن ولی کم کم کمتر شد منم به قرص اعصاب پناه بردم الانم مصرف میکنم
این خانواده شوهر تا سرشون ب سنگ نخوره آدم نمیشن
فکر میکنن اجازه دارن هر کاری با عروسشون بکنن
اینه ک جز افسردگی و نشخوار فکری چیزی برا ما نمیزارن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.