بخیه ها هم تموم شد و با کمک مامانم و ماما همراه پا شدم و رفتم سرویس ماما همراه نزاشت مامانم کاری کنه گفت خودم کمکش میکنم شما حواست به بچه باشه.. اون منو تمیز کرد پاهامو شست و برام نوار گذاشت و بعدش بهم کمک کرد اومدم داخل بچمو گذاشت روی سینه ام و بهم اب و خوراکی داد چون فشارم اومده بود پایین و خیلی سرگیجه داشتم قندمم افتاده بود بعدش منو برد بخش اونجا یکمی پیشم موند و بازم بهم اموزش داد که چجوری بچمو شیر بدم قرصامو کی بخورم.. و چجوری از بخیه هام مراقبت کنم..

خداروشکر گذشت درسته یکمی سخت بود اماا بازم برگردم به عقب انتخابم طبیعیه چون سزارین هم عوارض خودش و داره..
فقط توصیه ام به مامانایی که قراره زایمان کنن اینه که وقتی ک دردتون کم کم شروع شد زود نرین بیمارستان چون با معاینه بیشتر اذیت میشین بمونین خونه دوش اب گرم بگیرین ورزش کنین پیاده روی کنین تنفس دم و باز دم انجام بدین.. خیلی تاثیر داره.. و اینکه دروغ چرا طبیعی درد خودشو داره ولی همین مه نی نی به دنیا میاد تموم دردا فراموش میشه و مادر سرگرم بچه اش میشه..

مامانا برای ساک بیمارستانتون حتما حتما لباس بردارین شورت زیاد بردارین و اینکه اکه شورت یبار مصرف تو داروخونه پیدا کردین که چ بهتر. و حوله حتما همراهتون باشه لباس نی نی چند دست بردارین قنداق دور پیج خوراکی.. خرما کمپوت. بسته.. و کمپوت اناناس.. اب.. همراهتون باشه

۲۶ پاسخ

عکس نی‌نیتو از صلاح میدونی بزار ببینم قندعسل رو🧸

انشاا.. سایه خودت و شوهرت بالاسر نی تی باشه
زایمان طبیعی بدترین اشتباهه خواهرم تو ۲۶سالگی برا زایمان طبیعی افتادگی رحم گرفته کنترل ادار نداره
و عمل تنگی واژن انجام داده

گلم اگه روبیکا گروه زدی منو هم عضو کن اینم آیدیم‌‌..@a68253m

همسرت چجور فهمید زایمان کردی اینم بگر

عزیزم بلخره با هر سختی بود تموم شد ب سلامتی خدا خودتو دخترت همسرت حفظ کنه زود زودم قدم دختر انقد پر برکت هست ک حتما همسرت برمیگردت

مبروکه حبیبتی🌹

مبارکه عزیزم🩷🥹🌸😍🌸🌸

قوی ترین مامان بهترین مامان ...قدمش مبارک ان شاالله باباش هم این روزا آزاد میشه و میاد پیشتون😍😍😍

درخواست میدی

مبارک باشه عزیزم انشالله ک پاقدمش خوبه شوهرت میاد پیشت روزای خوشی رو کنار هم رقم بزنین

خیلی برات خوشحالم🥲❤️از طرفیم ناراحتم برا شوهرت فهمید زایمان کردید🥺

خدا حفظش کنه عزیزم انشالله باباشم بزودی میاد پیشتون😍🥲

ای جونم 😍🥰🫂

قدمش پر برکت باشه عزیزم ایشالاه خیلی زود خبر ازادی شوهرت رو بشنوی شوهرت فهمید زایمان کردی؟

ایجانم مامان قوی🫶❤️

تو یه مادر قوی هستی با سن کم این مسیر طی کرد بهترین رو برات ارزو میکنم قدمش خیلی پر خیر باشه به زودی همسرتون بیلد پیشت این شیرینی زندگیتون با هم جشن بگیرید

بهترین خبری که امروز دیدم دنیا اومدن عسل خاله بود ایشالله قدمش خیر باشه باباش زود بیاد

مبارکه عزیزم بسلامتی
قدمش مبارکه انشالله

خداروشکر امیدوارم کردی به طبیعی
من خودم طبیعی ترجیح میدم ولی همه میگن سنت پایین اذیت میشی

عکس دخترخوشگلتوبزار ببینیم

خیلی خوشحال شدم برات واز خدا میخوام تو این ماه مبارک رمضان انشاءالله قبل عید شوهرت پیشت باشه عزیز دلم❤ قدمش پرخیرو برکت باشه عزیزم

مرسی عزیزم که تجربتو به ماهم گفتی خیلی چیزا یاد گرفتم

خداروشکر قدمش خیر باشه برات عزیزم چند هفته بودی زایمان کردی ؟

مبارکت باشه عزیز دلم .
خیلی ممنونم ازت که انقدر کامل و قشنگ توضیح دادی . خدا رو شکر که به سلامتی زایمان کردی . آفرین به تو مامان قوی 🥰😍

خداقوت مامان💚🌱

آفرین مامان قویی ایشالا قدمش براتون خیر باشه شوهرتم زودتر آزاد بشه🥰

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
مامان آیهان 🕊️و 🩷نیهان 🎀 مامان آیهان 🕊️و 🩷نیهان 🎀 ۱ ماهگی
بریم براتجربه زایمان
من حدودا از ۳۵هفته شروع ب پیاده روی داشتم وازهفته ۳۷تایمشو بیشتر کردم هرشب دوساعتم شد ی تایمایی تااینک رسیدم هفته ۳۹کمر دردا پادردام شروع شده بود درحدی ک پیاده روی برام خیلی سخت بود ولی خب هم پیاده روی میکردم هم نپتون میزدم خونه رو هم همه کارومیکردم بعد پیاده روی دوش اب گرم واسکاتم میزدم تا هفته ۴۰ک رفتن دکتربعد معاینه گفت دو فینگری ی ماساژ پاداد بهم که خیلی کمک کرد ب اومدن بچه تولگن و شبش دوباره رفتم پیاده روی و پله خای پارک بالاپایین کردم و اومدیم خونه وکاملا انقباضاتم رفت وتا صبح ازکمر درد پادرد مردم و نزدیکاصبح دوباره انقباضات شروع شد از ۱۲دقیقه رسید به ۸دقیقه و شد پنج دقیه رفتم بیمارستان گفت سه فینگر شدی و سونوبده بعد سونو گفت بستری و امپول فشاراگرانقباضات کم شده باشه ک دید کم نیست زد تو فاصله نیم ساعت ازامپول فشارزدن دردا شروع شد و زایمان کردم و بخیه خوردم کم ولی خب چون اونی ک بخیه میزد تازه کاربود دهنمو سرویس کرد یکساعت زمان برد بخیه زدنش و دقم داد تا تموم شد همه درد زایمان ب ی طرف درد بخیه ازهمه بدتربود
مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۶ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان آریان مامان آریان ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴

ماما ساعت ۸:۳۰ معاینم کرد و کیسه آبم رو زد و با دستش سعی میکرد آب رو خالی کنه که خیلی برام دردناک بود کلی هم ازم آب اومد ولی کلا ۵ دقیقه طول کشید
برام صبحونه آوردن باز اومدم پایین تا ورزش کنم ماما بهم خرما و آب پرتغال داد بخورم قندم نیوفته باز همین طور همون ورزش ها رو انجام دادم و نفس عمیق می‌کشیدم
ماما بهم گفت به دردات از یک تا ده چه نمره ای میدی گفتم ۵ زیاد درد نداشتم فک میکردم درد زایمان همین قدره 🤧😂
ساعت ۹ بود کم کم دردام داشت زیاد میشد به ماما گفتم به همسرم بگه بیاد پیشم رفتن صداش زدن وقتی اومد تو اتاق خیلی نگرانم بود و می‌گفت خوبی ؟
اینم بگم که همسرم تو بارداری بهم می‌گفت برو سزارین کن که کمتر درد بکشی منم انتخابم طبیعی بود چون مامانم هنوز بعد ۱۵ سال بعضی موقع ها زخم سزارینش عفونت می‌کنه چون هر بار که سزارین میکنن همون جا رو میبرن و میدوزن که باعث شده پوستش نازک بشه
منم با کلی تحقیق انتخابم طبیعی بود
کلا سه بار ماما با دستش هر چی آب بود خالی کرد باعث شد روند زایمان سریع تر بشه
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
شب رفتم بیمارستان پرونده باز کردم و ساک زایمان گرفتم گفت فردا صبح ساعت ۷ این جا باش وقتی اومدم خونه ساعت ۱۲ شب بود تا ساعت ۳ شب خوابم نبرد تمام وجودم شده بود ترس و نگرانی و اینکه آیا انتخابم درست بوده یا نه
بعد از خستگی بیهوش شدم ساعت ۵ بیدار شدم آبمیوه و آب خنک رو گذاشتم تو ساک و یه دوش آب گرم گرفتم و اسکات زدم .
برای آخرین بار با نی نی تو شکمم خداحافظی کردم و نوازشش کردم
بعد ساک خودم و نی نی و وسایلا رو برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم .
با مامان و بابام و همسرم خداحافظی کردم رفتم بخش زایشگاه و ماما اومد بهم لباس سفید داد و کمکم کرد برام پوشید خوابیدم رو تخت معاینم کردن دو سانت بودم ان اس تی رو بهم وصل کردن حرکات بچه خوب بود و بعدش هم بهم سرم فشار وصل کردن اومدم پایین تا ورزشا رو شروع کنم ماما بهم گفت هر موقع درد داشتی دستاتو بزن به دیوار و اسکات بزن هر موقع تموم شد پاهات رو مثل پنگوئن ببر بالا و بکوب رو زمین یه ساعتی همین طور ورزش کردم اصلا استراحت نکردم
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت سه
دیگه ساعت 11:30 صبح رفتم بیمارستان وقتی معاینه ام کرد گفت 6 یا 7 سانتی اینو ببرید بستری کنید الان بچش میاد 😂😂😂دیگه لباسامو عوض کردم رفتم برای بستری شدم دیگه دردا خیلی بیشتر بود و فاصله اش ام کم ماما همراهم اومد پیشم و گفتم دیگه ورزش لازم نیست اینقد دیر اومدی بیمارستان بچه داره میاد😂بین دردا نفس میگرفتم موقع درد حالت چمباتمه می‌نشستم و زور میزدم که دردم کم تر شع ماما همراه ام ماساژ می‌داد و بینش هم نوشیدنی خرما و بادوم میخوردم که انرژی داشته باشم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود گفتم بچه داره میاد زور برن حالا بد تر این جا بود من بلد نبودم زور بزنم 😭و همه زور رو به گلوم میدادم دیگه هر طوری بود زور میزدم و بلاخره بچه به دنیا اومد 🥹🥹🥹وقتی بچه رو دادن بغلم انگار دنیا رو بهم دادن و دیگه خبری از اون همه درد نبود بعدشم بخیه زدن و رفتم بخش در کل زایمان طبیعی قبلش درد میکشی بعدش راحته راحتی حتی بخیه ها هم با مراقبت زود خوب میشه و استایلت سریع به حالت قبل بر می‌گرده نکته دیگه این که مامانا ازتون خواهش میکنم برای روند بهتر زایمان خودتون حتما ورزش کنید از هفته 37 چون واقعا تو روند زایمان تاثیر داره و من خودم تاثیرش و دیدم امید وارم همه مامانا صحیح و سالم بچشونو بغل کنن 🥹❤️🌷
مامان تیارا مامان تیارا ۵ ماهگی
ابنم بگم که من مامانم با روغن سیاه دونه کمرم را ماساژ میداد من خیلی آروم میشدم ماما همراه هم میومد ماساژ بده ولی من حس میکردم مامانم بهتر ماساژ میده اون وسطا هم بهم سرم فشار هم وصل کرد اندازه ۷ .۸ قطره گفت که به اینکه دردات منظم بشن کمک میکنه من ساعت ۱۲ شب تقریبا دردام توی خونه شروع شد که دیگه ساعت ۴ غیر قابل تحمل شد رفتم بیمارستان کیسه آب پاره شد دردا بیشتر شد و ساعت ۱۰.۳۰ صبح زایمان کردم دردا هم مثل درد پریود بود که خیلی تند تند می‌گرفت و ماما همراه خیلی کمک کرد بهم کیسه آب گرم برام می‌آورد و وقت زایمان هم کنارم وایستاده بود همش میگفت نفس بگیر دست منم گرفته بود و فشار میداد یا وقتی من درد داشتم دستش را فشار میداد خلاصه بگم خوب بود البته شاید من خواب هم داشتم بی تاثیر نبود بعد هم دیگه شروع به بخیه کردن که من نمیدونم چقد طول کشید ولی همراهی هام میگفتن ۱ ساعت طول کشیده و بی حسی هم موقع من درد داشتم و زور میزدم زدن بهم و برش زدن بی حسی درد نداشت برش هم حالیم نشد و اینکه وقتی نی نی و آوردن بیرون دردا تموم شد یعنی دردا دیگه از وقتی حس فشار داشتم تموم شدن فقط حس فشار داشتم بخبه زدن فقط آخرش یکم دردم اومد موقع زدنش انگار که اثر بی حسی داشت می‌پرید اینجور بود تا دو سه روزم بخیه هام می‌نشستم حس فشار روشون بود دیگه بعد از دو سه روز خداراشکر خوب شدن
مامان پیسر ناز👶🏻 مامان پیسر ناز👶🏻 ۱ ماهگی
طبق تجربه من برای وسیله های مادر (روز زایمان برای بیمارستان)
حتما یه ساک جدا برای خودتون بزارین و این وسیله هارو داخل ساک بیمارستانتون بزارین که خیلی نیازتون میشه
نسکافه،کمپوت هلو،کمپوت گلابی،ابمیوه اناناس،کمپوت انجیر یا انجیرخشک،فلاسک ابجوش،چای کیسه ای،ادامس شیک،خرمایی که توش گردوئه
لیوان یکبارمصرف،پیشدستی و چاقو و قاشق و چنگال از هرکدوم یدونه شکم بند بعد زایمان بگیرید حتما حتما ببندین وگرنه بخیه هاتون حین راه رفتن دردتون میاد چون یکمی شکم میاد روی بخیه اذیت میشین
پوشک بزرگ دو بسته برای خودتون،حتما شورت نخی سایز بزرگتر از خودتون بگیرین دوتا بزارین تو ساک،لوازم ارایش و شارژر یادتون نره
بقیه چیزا مثل لباس بیمارستان و دمپایی و فلان خودشون لیست میدن دولتی یا خصوصی هم فرق نداره لیست رو میدن
فقط شب قبلش حتمااا غذای سبک و ناشتا باشین که مثل من خدانکرده به دردسر نیفتین که سر معده درد اذیت شد
اینا چیزایی بود که بدرد من خورد گفتم به اشتراک بزارم🫶🏻م
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۴ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان جوجه طلایی🐣🩵 مامان جوجه طلایی🐣🩵 ۱ سالگی
پارت ۴
دیگه دوروز بعد زردیش ۵ شد و مرخص کردیم و تو خونه با شیر دادن زیاد و خنک نگه داشتنش زردیش رو کنترل کردم رو ۷ و ۸ موند و کم کم داره کمتر میشه
در ادامه ی زایمان بگم که بخیه های من جذبی بود و پانسمانم ضد آب بود و جای پانسمان هی میسوخت و حالت تاول شده بود .تو همون رفت و آمدم به بیمارستان نشون ماما دادم و گفت به چسب پانسمان حساسیت کردی و چسب رو جدا کرد و خداروشکر مشکل از بخیه هام نبود
کلا ۱۰ سانت بخیه خوردم دقیقا بالای بیکینی
اگه برگردم عقب بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم ولی حتما به هر طریقی شده اصرار میکنم که از اول بیهوشم کنن
من با خودم همه چی برده بودم هم واسه بچه هم خودم ولی تقریبا ۸۰ درصد استفاده نشد چون بیمارستان همه چی بهم داده بود (زیر انداز یکبار مصرف /شورت سرجیفیکس/پد بزرگ /مسواک و خمیر دندان /شانه/دمپایی/حوله/پوشک بچه /دستمال مرطوب /پتو/لباس بچه/دستمال کاغذی/شامپو سر و بدن )
بازم بستگی به بیمارستانی که میرید داره
من از وسایل بچه فقط فلاسک و پوار بینیش به کارم اومد بقیه رو همونطور برگردوندم