به نام خدا موضوع انشا شروع اضطراب جدایی🥴
من خیلی غصه میخوردم که پسرم از سینه شیرنمیخوره در نهایت محبتی به من نخواهد داشت ولی از دوسه ماهگیش کاملا منو از بقیه تشخیص میده اولا خوب بود چون زیاد نبود خوشمم میومد که موقع خوابش اینا دنبال من میگرده ولی الان به معنی واقعی کلمه "گِتمه گوزومنَن گِدَرَم اوزومنَه"معادل فارسیشو پیدا نکردم😫با خواهرم با مامانم بازی میکرد تو بغل خواهرم باباش میخوابید ولی الان اصلااا حتی با اونا بازی میکنه میگه تو باید کنارم باشی نگا کنی خودش تنها بازی نمیکنه من باید پیشش بشینم یه لحظه جلو چشش نباشم گریه میکنه از دست کسی شیرنمیخوره باید خودم بندازم رو پام شیربخوره فقط رو پای خودم میخوابه دیروز میخواستم برم حموم بغل مامانم بود گفتم بابای من رفتم پشت سرم داشت زار میزد☹️☹️یاشبا هراسون بیدار میشه با دستاش دنبالم میگرده تادستشو بگیرم دستمو بغل کنه بخوابه 🫠چیکار کنم کمتر میشه یا بیشتر میشه؟؟ واقعا هیچ اطلاعی ندارم در این مورد اینجوریم خیلی سخته که حتی دست باباشم نمونه😫من دوست دارم بچه مستقل باشه از این بچه ها که همیشه اویزون مامانشونن نمیخوام بشه🥺ولی دلمم غنچ میره وقتی یهو دستاشو میندازه دورگردنم بغلم میکنه بغل کسی نمیره یا صبا صورتشو میچسبونه به صورتم🥹
پوشک
شیرخشک
واکسن

تصویر
۲۱ پاسخ

ایشالله دخترم اینجوری ب من وابسته بشه ک اگه نشه من از پس تربیتش بر نمیام😭

خانواده قشنگ 😍 خدا حفظتون کنه برای هم🧿پاشا هم جدیدا نسبت به غریبه ها یکم گارد داره فقط با مامانم و باباش اکیه 😂

من فقط خدا التماس میکنم بچم اینجوری بشه🥹

پسر منم شیر منو نخورد موقع زایمانم بابام مرد شیر نداشتم دو اطراف میگفتن تو ک به این شبر ندادی ادعای مادری بکنی خودمم همیشه ته دلم این غصه رو واقعاااا دارم ک نتونستم پسرمو تو سینم بخوابونم نتونسنم جایی رفتم بگم پسرم موند چون وقتی میومدم مادرشوهرم میگف جیکشم در نیومد اما کاری نمیشع کرد ک ایناهم بزرگ میشن و این چیزای کوچیک تو دل ما بزرگیشون اندازه یه کوه باقی میمونه عزیزم توام نگران نباش فعلان بچس خوب میشع وابستگیش بعدشم عزیزم اون جز خدا امیدش تویی بزا هر جوری دوس داره داشته باشتتت بزرگ شه بهتر میشه🌸🧸

سلام زهرا جانم
چه قاب قشنگی
بمونید برای هم🥰🤲
تو این سن طبیعی قشنگم
بچه های منم همین بودن به مرور که بزرگتر شدن بهتر شدن
الانم محمد حسین همینه منم کیف میکنم اما خب گذراست

از اونجایی ک بیشتر بغل باباش میدم تا باهاش وقت بگذرون. اونقدر پیگیرم نیست مگر اینکه حوصله اش سر بره یا اینکه گشنه باشه یا خابش بیاد.
طبق تجربه شخصی خودم باید کاری کنی باباش بیشتر بازی کنه با راستین و اینکه کاری کنه بخند اینطوری وقتی تو نباشی باباش باشه هیجانی میشه دلش بازی میخاد پناه اینطوری کلا

عزیزم دوره اش بگذره بهتر میشه
عزیزم تو گل پسرتو پیش متخصص تغذیه میبری ؟خوبه؟

ایوای زهرا حرفای دلمو‌گفتی
دقیقااااا دختر‌منم‌همینه
منم میترسم وابسته بشه ولی مثل انکه تو این سن طبیعیه
حتی تو خواب هم میپره دنبال من میگرده دستمو میگره🥹🥹دلمم ضعف میره وای میترسم کلا اینطوری‌بمونه

کجای تبریزی که بچه تیشرت پوشیده😩پس چرا سمت ما گرم نمیشه خسته شدم از لباس گرم کردن تن بچه هام😩

وایی عزیزم منم دقیقا روزای اول یا ماه اول همیشه گریه میکردم که چرا شیر ندارم و دخترم شیر نمیخوره

فعلا که هنوز ادامه داره تنها کسی که بعد از من مهراد میمونه پیشش مامانمه اونم چون زیاد میرم خونشون البته من اون جا باشم فقط پیش منه ولی من نباشم میمونه باهاشون خیلیییییییییی شیرینه ادم عشق می‌کنه ولی خیلی سخته مهراد قشنگ بازی می‌کنه ولی وقتی منو میبینه گریه که بغل کن کلافم خیلی مخصوصا که الان یکم کار دارم

اوووخی🥹فقط کیف کن از وجودش لذت ببر❤️

جیارو ییم اوشاق

حالا کجاشو دیدی دختر من 8 سالشه رو دستم میخوابه 😭😂

ای جونم واقعا هم سخته هم لذت بخش منم همین ترس و دارم پسرم تازگی فقط با من میخوابه

ای جانم خدا نگهدارش باشه ...بقول ماکوردها بچت یکه شناس شده فقط خودتو میشناسه دوست داره همیشه کنارش باشی

عزیزم اضطراب جدایی بچه ها یه مرحله ست که باید بگذره
معمولا تا ۱۸ ماهگی هم طول میکشه حالا بعضی بچه ها دیر و زود دارن
تو این سن واسه اینکه بخوای مستقلش کنی یا بگی نمیخوای آویزون باشه خیلی کوچولوعه
باید دوره ش بگذره یه چی طبیعیه که اکثر بچه ها تجربه ش میکنن

همه همینن تا ی سال و نیم 😁دختر منم همینه واقعا مادرشوهرم اینا میگن بچه تو مامانی بزرگ کردی چون پیششون نمیمونه بهشون بر میخوره🤣🤣

از بیرون اومدیم فقط مامانمو میخواست از پاهاش اویزون شده بود گریه که بغلم کن انگار نه انگار منم بودم🤨

بعدا کمتر میشه الان طبیعیه کاراش

وای خدا قشنگم، طبیعیه این سن اصلا مقاومت نکن خود به خود بهتر میشه ، منم دخترم سینمو ول کرد اینقدر غصه خوردم باز برش گردوندم به سینه ، الانم شبا تو بغل همه گریه میکنه فقط تو دل خودم آروم میگیره میخوابه تا از دست کسی بگیرمش آروم میشه، حس خوبیه ولی من دوست دارم پیشم آروم میشه بزرگم بشه کم کم با کمک مشاوره پیش میرم که آسیب نبینه

ای جان چقدر خوب دوره ش تموم میشه پسر من که عاشق مامانمه فقط بغل مامانم میره پیش من گریه میکنه جایی که مامانم باشه😏

سوال های مرتبط