۸ پاسخ

منم همینجور شده بودم الان بهتر شدم اخه من تو بارداری ازش خیانت هم دیدم دیگه خیلی بدتر از تو شده بودم

منم عین توم و دوز حالم یکم بیشتره ، و واقعا پنهون کاریاشو دارم میبینم ، بدرفتاری هاشو دارم میببنم ، گریه هامو میبینه و روشو برمیگردونه حاضر نیست بیاد دلداری بده یا بگه چرا داری گریه میکنی چیشدی ، انگار دوتا سنگ دارن باهم زندگی میکنن👍🏼

بعد زایمان هم اون سرد شده هم من رابطه هم دویاسه هفته یه باروقتم باشه خودش اهمیت نمیده منم نمیگم ینی یه بار گفتم ولی بازم همونجورسرده بعضی موقع حس میکنم چیزی پنهون می‌کنه

اره منم همینطور شدم احساس دیگه به من‌احساسی به من نداره بیشتر به مادرش وابسته شده و طرف اون میگیره بارداری بازم‌بهتر بود الان فقط میخواد نیازش برطرف بشه بچه هم نمیاد بغل کنه یا کمکم کنه همیشه چشمش تو گوشیه بی محلی میکنه

منم اینجوری بودم یک ماه رفتیم موندیم خونه مادرشوهرم شوهرم میرفت طبقه بالا جدا میخوابید
همش میخاس ازم دربره
تو بارداری و زایمانمم دیدم فیلم دیده و ج...میزده دیگه زدم به سیم اخر و همه چیو بهش گفتم
برگشتم خونه و همه چیو گرفتم دستم
الان نسبتا خوب شده ولی احتراممو نگه نمیداره
تو دعوا هی میگه خوشت نمیاد بزار برو
منم میگم باشه میرم بعد میگه بچرو بزرگ کن بعد برو😐

افسردگی بعد زایمان طبیعیه تا ۶ ماه اگه اوکی نشد حتما با روان پزشک مشورت کن
ولی سخت نگیر منم مث شما بودم به شدت حساس سر هر همه چی گریه میکردم ، سعی واقعیت رو ببینی

وااای چقدررر مثل من
البته ک چون پنهون کاری قبلا ازش دیدم

متنفر شده بودم،حس ميكردم با گاو طرفم در حالي كه شايد اينجوري نبود به قول تو...انتظار حمايت خيلي زيادي داشتم ازش ولي اون درحد انتظار من حمايتم نكرد برعكس بارداريم...

سوال های مرتبط