۱۰ پاسخ

من دوسه روزدیگ جاریم ومادرشوهرم اینا میخام افطاردعوت کنم شوهرم نگه داره پسرمو ک بکارام برسم وگرنه تنا ک نمیشه

من یبار دادم طرف خودم و شوهرم
طرف خودم دعوت کردم خونه مامانم و ناهار از بیرون گرفتم خودمم مث مهمون سر سفره رفتم،خخخه
طرف شوهر هم‌مواد غذایی بردم خونه مادر شوهر و پختن و خوردن،اونجام وقت سفره رفتم و از رو سفره هم پاشدم اومدم،خلاصصص

منم دعوت کردم همسرم کمک کرد

من ک خاستم بدم کنسل کردم اصلا نمیزاره

من سربچه اولم کاهی یبارمهمونی میدادم البته دست خودم نبودکلامیومدن هیچکسم انچنان کمکی نمیکردسخت بوداماانجام میدادم بنظرم نازتوداشته باشو مهمونی اینافعلانده هرچی بیشترزبروزرنگ بشی انتظاراتشون بالامیره الان من جاریم دوساله کسیودعوت نکرده خونش کسیم بی دعوت نرفته خونش .کارای خونتم کم کم کن

من الان تو اتاق پسرم رو پاهامه مهمونام دارن واسه خودشون افطاری حاضر میکنن

به کارای خودم ب زور میرسم
شبا که تا صب بیدارم تا بخوابه
روزا که خوابه خودم پارم میخابم
وقتی بیدار میشه مگه اینکه با شیشه شیر سرگرم شه دوتا دونه ظرف بشورم اونم صد بار وسطش میرم شیشه رو تنظیم میکنم هی میوفته

مهمونی میخوای چیکار .‌جنگه😐🥺

وای نمیشه آدم سرشو خاروند چه برسه بخوای مهمونی بدی

ن اصصصصصصصلا نمیشه

سوال های مرتبط