داستان زایمان (پارت یک)🩷🌸


ب ماما خصوییم پیام دادم ک خستم شد دیگه بیا امپول فشار بزن تا زایمان کنم گفت فردا بیا معاینه تحریکی برات انجام بدم . رفتم معاینه تحریکی برام انجام داد. از قبل یکسانت نیم باز بودم. با معاینه شدم سه سانت ولی درد نداشتم. گفت برو بیمارستان دولتی بستری شو. گفتمش من خصوصی میخوام گفت خصوصی بدون درد بستری نمیکنن. رفتم بیرون ب شوهرم گفتم قبول نکرد. گفت باید خصوصی بری گفت بیا بریم خصوصی توهم نمایش بازی کن بگو درد دارم تا بستریت کنن.😂خلاصه ما راه افتادیم ب سمت بیمارستان ممکو ماهشهر نزدیک بیمارستان شدیم موشک زدن😂🤣 یا خدااااا اونم نه یکی پنج تااااااا. پادگان رو داشتن میزدن. ماهم فرااررررر داشتم برمیگشیم ب سمت ماهشهر ک برگردیم ب سمت بیمارستان دولتی راه رو بستن سربازا ایستاده بودن داد میزدن برگررررررردین برگررررردین دارن میزنن. 😫😫😭من استرس و ترس اومد سراغم دردم شروع شد. خلاصه ما خواستیم برگردیم شهرمون از راه روستاها باید میرفتیم چون راه‌دیگه ایی نبود راه‌رو گم‌کردیم. تا راه رو پیدا کردیم من سکته کردم. برگشتیم شهرمون توراه همش درد داشتم. همین ک رسیدم خونه وسایلمو بردارم دردم تموم شد انگار ن انگار دراز کشیدم استراحت کردم🩷🌸

تصویر
۱۵ پاسخ

یاخداااا
ادامش زودتر بزار استرس گرف

سلام عزیزم خوبی
ماما خصوصی کی رو گرفته بودی

چه داستان خفنی😂

واییییییییییی ادامه بزار
منم زایمان کرده بودم موشک میزدن

ادامه 🫣

وایییییییییی خدا منم استرس گرفتم نکنه الان برام😂

ادامش 😁

ای وای🥺🥺

مبارک باشه عزیزم

خببب😂😂😂

الهییییی 😅🥹 چه پروسه سختی

لایک کنین منم بخونم 😐

چ داستانی شد😐😂
انشالله بسلامتی زایمان کنی

قشنگ خدا یه کاری کرد که بدون امپول فشار دردت بگیره😂

🥺🥺🥺 یاخدا

سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۷ ماهگی
مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۱۰ ماهگی
#بارداری#زایمان
تجربه #زایمانم
#پارت اول
۳۷هفته و۱روزم بود دردی مثل درد پریودی داشتم رفتم دکترم معاینه کرد اولین معاینه بود ک یهو گفت ماشاالله دخترم تو دوسانتی دهانه رحمت هم نرم نرمه من شوکه شدم گفتم پ چرا دردام مثل درد پریودیه بچه اولم یک سانت بودم همش داد وگریه میکردم گفت بچه با بچه فرق میکنه معاینه تحریکی برام انجام داد برگشتم خونه از اون روز لکه بینی شروع شد تا ۳۷هفته و۴روز ک شدم یکم دردم بیشتر شد رفتم گفت سه سانتی گفت بزار ۳۸هفته کامل بشه بعد زایمانتو انجام میدم برو استراحت کن برگشتم خونه ۳۷هفته و۶روزم شد ساعت ۴صبح تا ۹صبح انقباضات داشتم گفتم شاید انقباضات کاذب هستن ساعت ۹ک شد دردام یکم شدید تر شد زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان بچه ها چکت کنن اگه درد زایمانه ک بیام بستریت کنم رفتم ساکم و وسایلمو بردم رفتم بیمارستان منو ومامانم وزن عموم شوهرم
وعموم راننده بود رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۴سانت ونیم هستی زنگ زدن به دکترم اینجا من قدم میزدم تا دکترم بیاد 🥹کم کم دردام شروع شدن ولی من ب روم نیاوردم وشلوغی نکردم دکترم اومد بستری کردن نوار قلب گرفتن آزمایش بردن لباس بیمارستان پوشیدم بعد گفت غذا خوردی من۲روز نه خوابیده بودم ونه غذا خورده‌بودم گفتم ک‌ ۲روزه هیچی نخوردم
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۴ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۵ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت پنچ👉
گفتن آب دورش خوبه زنگ زدن دکتر دکتر گفت یکشنبه بیاد پیشم ‌گفتم کدوم یکشنبه گفت نمیدونم زنگ بزن بپرس دیگه خلاصه منم شبش زنگ زدم گفتم حالم خوب نیس گفت فردا حتما مطب باش الانم فشارت چک کن به ما بگو رفتم درمانگاه فشارم ۱۰ رو ۶ بود گفت پایینه تا فردا حواست باشه بیا ،رفتم دومین نفر رسیدم اونجا در زدم نشستم با کلی استرس ذوغ منتظر دکتر موندم ک برم داخل ببینم چی میگه هی خودم تو استرس بودم گفتم الان چیکار میکنه چی میگه درد دارم آیا برام کاری میکنه ،بلاخره نوبتم شد رفتم داخل گفتم مریض دیشبتون هستم گفت آهان فهمیدم سنو ها رو نشون دادم گفتم اونجا معاینه کردن گفتم دو فینگر باز هستی گفت الان خودمم معاینه تحریکی برات انجام میدم رفتم رو تخت درد داشت یکم خون امد گفت عادیه گفت تا شب شاید زایمان کنی چون هم وزن نی نی خوبه هم سنو ک دیروز دادی نگران کنندس برو بستری شد زایمان کنی شب اول گفته بود هر وقت درد داشتی برو ولی گفت چون بازی و معاینه کردم درد داری تا صبح نمیمونی برو بستری گفتم شیاف گل مغربی گفت مینویسم کمک کنه یکی الان برو تو خونه یکی ۵ ساعت بعد ولی گفت نمیکشه برو ساعت ۶ بیمارستان بستری شو.....

بارداری .زایمان