بگو خب انقدر به فکرش بودی دیگه جدا شدنت چی بود این اداها چیه
.وقتی دخترش میره از خونه بیرون یه سبد بزار جلوی چشم و هر چی میخورین همون اندازه بذار داخل سبد جلوی چشم شوهرت وقتی هم پرسید بگو سهم دخترته...ولی نه با دعوا و قهر ...چندبار که اینجوری بکنی براش مسخره میشه دست برمیداره
احساس میکنم شوهرت عذاب وجدان داره. یجورایی حق داره، اما حق نداره با شما اینجوری رفتار کنه
بشین در کمال ارامش باهاش صحبت کن. بگو دخترت دختر منم هست. دلم براش تنگ میشه وقتی نیست. اما زندگی جریان داره. ما نمیتونیم منتظر بمونیم بیاد تا دوباره روال عادی داشته باشیم. مثللا بچه هایی مه میرن سربازی یا دانشگاه شهر دیگه، خونواده هاشون زندگی رو متوقف میکنن؟
باید بشینی باهاش صحبت کنی یا مشاوره ببرید اخه اون شاید حس عذاب وجدان داره
اینجور مواقع بگو من دخترت مثل دختر خودم دوسش دارم و نمیخوام حقش بخورم ولی توام حواست باشه که در حق این دخترمون هم ظلمی نشه وقتی دخترت نیست یعنی این بچه باید گرسنه بمونه ؟
همیشه یه جور ی برخورد کن که قشنگ نشون بدی دخترش مثل دختر خودت دوس داری تا کم کم حساسیت شوهرت کمتر بشه اگه همچنان ادامه داشت برو پیش مشاوره
بگو اگه قراره من مادر دخترت بشم اون دختر من اینقدر تو این کارا دخالت نکن
که کینه کدورت بین منو دخترت یا دوتا خواهر پیش نیاد فردا این یکی دخترتم میشه مفهمه نارحت میشه
اونم میره پیش مادرش چیزای خوب میخوره
از عمد غذای خوب بذار به دخترت برس هر چی هم گفت محلش نذار خیلی غللط کرده عذاب وجدان گرفته،بگو اون که مادرش بود فکر بچه نبود جدا شد از جون من چی میخای مردک خسیس که الکی اون بچتو بهونه کردی
لازم هم نیست به درس و مدرسش برسی مححل نذار
وای برادر شوهر منم همین کارو با زنش میکنه حالا اون که بدتتتتر دختر درسم نمیخونه زن بدبخت باید جواب بده والا نمیدونم چرا اینقدر خانواده دوست بودن چرا جدا شدن 😒یکاری میکنن این یکیم بزاره بره دوتا بچه بمونه رو دستشون
خب الان گناه این طفل دوسالهچیه یکم بزرگتر بشه این فرقارو میفهمه داغون میشه تروخدا یهجوری با شوهرت حلش کنید تا بچه کوچیکه،عمیقا از حرفات قلبم درد گرفت
ببین وقتی با آرامش گفتیو جواب نداده یبار با دعوا بگو
با عصبانیت بگو تو حق نداری این حرفارو بزنی
بگو تو حق نداری بمن حکم بدی ک چجوری با دختران رفتار کنم شاید دختر تورو من بدنیا نیاورده باشم اما مثل بچه خودم دوسش دارم دختر بزرگمه تو حق نداری اینجوری کنی
ببین فقط باید از جلوش دربیای
چهار روز دیگ دخترش بزرگتر میشه از باباش یاد میگیره دیگ بعد بدبختیه
بگو ما روال عادی زندگیمونو داریم نمیشه چون اون نیست ماهم بمیریم
از الان جلوی خودشو و خانوادشو بگیر
اگر کسی اومد گفت آره بهش نمیرسی و فلان بدون ترس بگو باشه من بلد نیستم برسم بفرمایید شما ببرید بهش برسید اگر گفتن باباش هست بگو پس لطف کنین دخالت نکنین
زیر بار ظلم نرو
من شوهرم از ازدواج اولش ی بچه داره البته با ما زندگی نمیکنه
اما رابطه مون رو نذاشتم اینجور چیزا داخلش باشه
هرچند ک متاسفانه پسرش ی چندماهیه قید مارو زده یجورایی
بهش بگو من هم میرم بچه رو میدم بهت تا دلت برا اینم بسوزه. بگو خب نذار دخترت بره پیش مادرش اگه ناراحتی. بعدم بگو از این غذا یا پفک یا میوه که خریدیم برا اونم نگه داشتم. دختره چرا نمیره پیش مادرش کلا؟
منم حس کردم انگار این دختر کوچیکه بچه شما تنهایه بگو اونم میره پیش مادرش غذای خوب میخوره الا چرا قبول کردین با وجود یک بچه
ببخشید عزیزم شما چرا با وجود بچه ازدواج کردین بعدشم مگه شما بد رفتاری میکنین فک کنم شوهر شما توهم اینو داره که در نبودش مثل نامادری سیندرلا هستین ذهنیتش بده
ببین مادربزرگ ناتنی من مثل شما بود البته اون بچه دار نشد و مادر من و خالم رو بزرگ کرد ولی بیچاره خیلی اذیت شد همش بابابزرگم میگفت تو هیچی نخور هیچی نخر بچه هام گناه دارن بیچاره جونش برای مامانم و خالم گذاشت مثل مادر خودشون بزرگشون کرد حتی الان هم ما حس نمیکنیم ناتنیه و نوه ها رو مثل نوه خودش دوس داره ولی خب الان پیر شده همش میگه اذیت شدم خیلی عذاب کشیدم هیچ لذتی نبردم شما سعی کن درستش کنی تا پیر شدی حسرت نخوری
وااای جطورییییی میتونی تحمل کنی چقد دلم گرفت 😭😭😭😭😭ریدم تو افکارش و دخترش ولشون کن برو مهریه تو بگیر
چقدر شختی میکشیم مایی که قبلا شوهرامون ازدواح داشتن شوهر منم داره مهریه زن قبلیشو میده همه ی طلاهایی که واسه عروسیم گرقتن و ازم گرقت با مادرش رفتن بدهی بدن به اون هرچی هم بشه میگن تو که میدونستی منم خیلی ناامید شدم از پسانداز کردن شوهرم نمیتونه یه خونه یا یه ماشین بزنه به نام خودش همه رو زده به نام مادرش منم یه بچه ۲ ساله دارم موندم چیکار کنم
خب نزارید بره
مردا مقایسه گرن احتمالا تورو با زن قبلش مقایسه میکنه و پشیمونه برا همین بهانه میاره
بگو عزیزم اون الان پیش مامانشه بهش بد نمیگذره که . اینم بچته الان کوچیکته این رفتارات رو متوجه نیست ولی وقتی بزرگ شه میگه بابایی چرا فقط به ابجی اهمیت میده منو دوس نداره. بهش بگو تو فکر میکنی من فرق میزارم که این رفتارارو داری و اصلا اینطور نیست
دخترش چندسالش؟؟
تودائم که شوهرت خونه نیس چک کنه!خب!به خودت ودخترت حسابی برس،ول کن باباجدی نگیرش خیلی😁
نمیشه از یه نفر سومی که منطقیه و حرفش برو داره کمک بگیری
ولش کن بابا کار خودتو بکن حرص نخور
اگه کم دخترش میذاشتی حق با شوهرت بود وقتی کم نمیزاری و از خودت مطمئنی پ توجه نکن زیاد ..هرچی به بچت میدی نباید بدونه که...
وای چقد سخت.خوب چرا اخه اون زنشو طلاق داده ک اینهمه متعسبه اخع
عزیزم بنظرم شوهرت از ی جانب دبگ قضیه رو میبینه میخاد هوای اون بچش رو هم داشته باشه نگران دخترتون نیست به ابن دلیله ک میدونه شما هواشو داری. درضمن بنظرم غذای خوب درست کن مواقعی ک نبود سیاست به خرج بده بگو مثلا اینم برای حالا اسم دخترشم نمیدونم بگو اینم برای دختر عزیزمون هرموقع اومد براش گرم میکنم مبخوره.
یا همینطور خوراکی ک دارید میخورید جلو چشم شوهرت خطاب به دخترت بگو دختر قشنگم ی مقدار هم بردارم برای خاهرت اینو دوست داره. اینجوری مبری تو چشم شوهرت و یکم ببینه دیگ گیر نمیده
خب بگو این بچمون چی ؟
الان اون دختر بزرگه رفته پیش مامانش شاید پیتزا میخوره مثلا پس این چی ؟
منم مثل تو ام خواهر
چه ربطی داره مگه یه خانواده یکی از بچه هاشون نباشه دیگ نباید غذا و خوراکی بخورن
اونم مطمعن باشید اون یه روز ک نیس غذای بد نمیخوره ک
دختر دیگش چند سالشع
چی بگم والا،،،
شما غذای مورد علاقتون رو درست کن
و بگو بازم اومد درست میکنیم
و این دخترمون هم حقی داره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.