۱۷ پاسخ

هیچ جا خونه خود ادم نمیشه 😢

ما از اول خونمون بودیم ولی همش با استرس گذروندیم و همش دوست داشتم ماهم بریم از تهران ولی شوهرم قبول نکرد
روزا که شوهرم سرکاره منم خیلیی استرس دارم شدید

من خونه خودمم جایی نرفتم بنظرم اگه وقت مردنم باشه هرجا باشم این اتفاق برام میفته

من ۱ هفته خونه مادرشوهرم بودم
ینی همیشه میرم ۴ روزی میمونم
۴۰ دیقه فاصله داریم
ولی خب بخاطر اینکه تنهان رفتم وگرنه اینجا سروصدایی نیس
یکی‌دوروز هی گفتن اینور خطری میشه بخاطر بچم استرس گرفتم رفتم‌خونه مادرشوهرم
دیروز برگشتم خونم هیچ جا خونه خود ادم نمیشه
شوهرم شبا فقط میومد عادت داره هی حرفای ناحور بزنه خب اونحا راحت نبود
یکی دوبار دستش بلند شد بزنه در باسنم🤣😂یادش اومد خونمون نیستیم
گف جمع کن بریم بابا من دیگه نمیکشم🤣😂

من همسرم یک هفته خونه نبود از اپل جنگ تا روز هشتم
چهارروز خونه موندم دیگه بچه هام حوصلشون سر رفت رفتیم خونه مادرم دو سه روز موندم روز اخر برادرم گفت اینجا موندنتون خرج داره
درصورتی که خونه اش نرفتم خونه پدرن بودم

منم خونه ام‌کاملا ناامن هست..به شدت هر کی میبینه میگه چرا موندی اینجا...دو روز رفتم خونه بقیه.تحمل نداشتم..ترجیح اینه بمیرم ولی تو خونه خودم باشم.

من تو تهران خونه مادرشوهر مم انقدعذاب میکشم حد ندارع دارم دیونه میشم کاش زودتر تموم بشه

همسرت سرکاره خدا ازبلایا حفظش کنه همچنین بقیه افرادی که مجبورم بیرون باشن

هیچ جا خونه آدم‌نمیشه کاش زودتر برگردیم به زندگی عادی من خونه مادرشوهرم یعنی پسرم هر اخلاق بدی داره نشون داده با پسرای خواهرشوهر م انقده شلوغی کرده حرص داده نگو

خوش بحالت برگشتی من الان خونه مادرشوهرمم شهرستان.پله دارن.بچم همش می‌ره رو پله های سرد...یا میخواد بازی کنه چون اونا پیر هستن همش به بچه هام میگم ساکت بشین نکن بلند حرف نزن راه نرو.وافعا کلافه شدم شبا تو تاریکی گریه میکنم بدم میاد کسی بهم اخم و تخم کنه.شوهرم مارو گذاشته و خودش تهرانه.بهش گفتم‌نمیخوام بمونم میگه بیای تهران خطرناکه پر از سرو صدا بچه ها میترسن

واقعا منم ۱ هفته خونه مادرمم کلافم نمیدونم چیکار کنم کی برم خونه

واقعا خونه بهتره منم رفتم شهرستان ولی تحمل کردن خاله هام خیلی سخته جمع عمه هامو بیشتر دوست دارم

انشالله ب زودی زود تموم مبشه

هر جایی ک بریم بازم نقطه امنمون خونمونه
ترس داره اضطراب داره نگرامیم ولی وقتی روحمون آروم نیست اوضاع بدتره

انشالله زودتر تموم‌میشه

خوب کردی برگشتی

منم10 روز خونه بابام بودم.دیسک کمر عمل کرده رفتیم اونجا و اینکه خونمون نزدیک فرمانداریه ترسیدیم بمونیم خونه.دیشب بعداز 10 روز برگشتم.با اینکه خیلی خوشگذشت خونه بابام ولی خونه خودم خیلی راحتترم

سوال های مرتبط

مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی