۳ پاسخ

هرچی گفت توام بگو وای اره مامان ماهم شرایط خیلی سخته شما باز خونه دارین ماهمونم نداریم
اون یکی گفت تودوتا بگو

به شوهرت بگو اینارو میگه
بعدشم فقط گوش بده تحویلش نگیر محلش نده یا خودتو بزن به یکاری مثلا

بیخیال بابا
یه گوشت در باشه یکیش دروازه واسه حرفا خانواده شوهر

سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۱ سالگی
همه اینا بماند بالاخره کنار میام یه جوری ولی از وقتی دخترم اومده و داره بزرگ میشه دیگه نمیتونم کاراشو تحمل کنم اونم بخاطر بچم مثلاً تا به دنیا اومدن دخترم داد میزد دیگه برام مهم نبود ولی الان دخترم می‌ترسه و جیغ و گریه خب اون چه گناهی کرده یا اسباب بازی میاره بازی کنه همه رو جمع می‌کنه میگه با یکیش بازی کنه ، از سرکار میاد دخترم بابا بابا می‌کنه می‌ره جلو در منتظرش وقتی میاد میگه کار دارم میرم تی برمی‌داره بزنه این بچم گریه و دنبال اون میگم خب اول اینو بغل کن با ذوق میاد دنبالت بعد برو دنبال کارت انگار نه انگار هرروز بهش میگم باز فردا کار خودشو می‌کنه ، مارو هیچ جا نمیبره میگم ببریمش پارک میگه حالا پیله می‌کنه هی میخواد بره سرسره حوصلشو ندارم با مامانت ببرش ، شبا ساعت ۹ میخوابه یه دیشب گفتم امروز جمعس استراحت می‌کنه بیکاره دیشب رفتیم پارک ساعت 12 بود اون نشسته بود منم دخترم برده بودم تاب زنگ زد گفت بیاین برین گفتم باش دخترم از تاب پیاده نشد گف نه گفتم خب یکم دیگه بازی کنه میریم یهو دیدم با چنان عصبانیبتی اومد و داد گذاشت سر بچم جلو اون همه آدم از دیشب باهاش قهرم سر این کثافت کاریش


#پوشک
#پوشک
#پوشک
پوشک
#شیرخشک
#شیرخشک
#رفلاکس
#رفلاکس
مامان دنیز و دایار مامان دنیز و دایار ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته داغونم دنیز ۹ ماهه بود که فهمیدم باردارم بعد دکتر گفت تا چهار ماهگی میتونی شیرتو بهش بدی که میشد یکسالگی خودش ولی خب خیلی بیقرار بود و سیر نمیشد همش از شوخی میگفتم دایار که بدنیا اومد تا ۹ ماه بهش شیر خودمو میدم چونکه شیر دنیزو گرفت
حالا واسه دایار شیر ندارم یک ماه فقط شیر منو خورد بعد دیگه اینقدر کم شد که گریه میکرد همش این شد که دیگه شیرخشکی شد حالا خودم حرفام یادم میاد عذاب وجدان داغونم کرده
بعد خواهر شوهرم برگشته میگه وای نه نباید از شیر خودت میگرفتیش دایار خودش جون نداره ضعیفه باید سیستم ایمنی بدنش قوی باشه و از این حرفا هی گفتم بابا شیر ندارم مگه از دلخوشیمه اون هی باز تکرار کرد که نه بزارش زیر سینتو شیر در میاد گفتم بابا اون روز بچه هرچی میک میزد به زور چهار قطره در میومد بدتر افتاد به جیغ زدن باز میگفت زوده گناه داره
منم میدونم گناه داره خودم جیگرم خونه واسش ولی وقتی شیرم کم شد چیکار کنم دست خودمه مگه وقتی شیرخشک میخوره انگار تیر میزنن تو قلبم ولی کاری از دستم بر نمیاد
آخه کی دلسوز تر از مادر خودم همه اینارو میدونم ولی اینقدر بدم میاد چیزیو که صدهزار بار تو این مدت توضیح دادم بازم بخوان تکرار کنن