۳ پاسخ

هرچی گفت توام بگو وای اره مامان ماهم شرایط خیلی سخته شما باز خونه دارین ماهمونم نداریم
اون یکی گفت تودوتا بگو

به شوهرت بگو اینارو میگه
بعدشم فقط گوش بده تحویلش نگیر محلش نده یا خودتو بزن به یکاری مثلا

بیخیال بابا
یه گوشت در باشه یکیش دروازه واسه حرفا خانواده شوهر

سوال های مرتبط

مامان دنیز و دایار مامان دنیز و دایار ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته داغونم دنیز ۹ ماهه بود که فهمیدم باردارم بعد دکتر گفت تا چهار ماهگی میتونی شیرتو بهش بدی که میشد یکسالگی خودش ولی خب خیلی بیقرار بود و سیر نمیشد همش از شوخی میگفتم دایار که بدنیا اومد تا ۹ ماه بهش شیر خودمو میدم چونکه شیر دنیزو گرفت
حالا واسه دایار شیر ندارم یک ماه فقط شیر منو خورد بعد دیگه اینقدر کم شد که گریه میکرد همش این شد که دیگه شیرخشکی شد حالا خودم حرفام یادم میاد عذاب وجدان داغونم کرده
بعد خواهر شوهرم برگشته میگه وای نه نباید از شیر خودت میگرفتیش دایار خودش جون نداره ضعیفه باید سیستم ایمنی بدنش قوی باشه و از این حرفا هی گفتم بابا شیر ندارم مگه از دلخوشیمه اون هی باز تکرار کرد که نه بزارش زیر سینتو شیر در میاد گفتم بابا اون روز بچه هرچی میک میزد به زور چهار قطره در میومد بدتر افتاد به جیغ زدن باز میگفت زوده گناه داره
منم میدونم گناه داره خودم جیگرم خونه واسش ولی وقتی شیرم کم شد چیکار کنم دست خودمه مگه وقتی شیرخشک میخوره انگار تیر میزنن تو قلبم ولی کاری از دستم بر نمیاد
آخه کی دلسوز تر از مادر خودم همه اینارو میدونم ولی اینقدر بدم میاد چیزیو که صدهزار بار تو این مدت توضیح دادم بازم بخوان تکرار کنن