منم همینجور بودم. به بچم شیر میدادم یهو میزدم زیر گریه. میگفتم بذارید من گریه کنم. حوصله هیچکار نداشتم. حوصله هیچکس رو نداشتم. حس میکردم شوهرم دوسم نداره. به خودم نمیرسیدم. حموم میرفتم گریه میکردم. بچم میخوابید بالا سرش گریه میکردم فکر میکردم مامان خوبی نیستم. ولی گذشت. فقط باید تحمل کنی و اگر نیاز داری گریه کن.
من همین الان پسرم خوابه کنارش دراز کشیدم گریم گرفته خخخ حس میکنم دلم براش تنگ شده با اینکه کنارمه
شما دچار افسردگی پس از زایمان شدین خب طبیعیه من خودم بعد از ۱۵ روز یه مقدار بهتر شدم و تونستم خودمو جمع و جور کنم گرچه هنوزم در تلاشم ،راه حل اینکه سعی کنید با همسرتون یا کسیکه درکتون میکنه و امنه صحبت کنید حرف زدن خیلی حالتونو خوب میکنه و ذهنتونو آزاد کنید فقط به خودتون و بچه فکر کنید.
همه ما این روزا رو گذروندیم، مادر شدن و بار روانی ک برای آدم داره باعث میشه یه زن کم بیاره.. ضعف بدنی بعد زایمان، بی خوابی، بار مسئولیت، نگرانی از وضعیت بچه، فشار اطرافیان کم اشتهایی، درد شکم، بد فرم شدن بدن همه تاثیر میذاره رو این پایین اومدن خلق ن فقط هورمون ها، سعی کنید استراحت داشته باشین تا جایی ک ممکنه مسئولیت کارهارو بندازید روی دوش بقیه، به بدنتون زمان بدین ریکاوری بشه، مصرف مولتی ویتامین و کلسیم و ویتامین دی و فیفول رو ادامه بدین و با خودتون بگین احتمالا این حال یکم دیگه هم ادامه داشته باشه ولی تموم میشع و توی ماهای بعدی بهتر میشین
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.