خانمها من پسرم از همون روزی که دنیا اومد بدجور وابسطه ی من بود همون شب تو بیمارستان همش گریه میکرد دکترا چند بار معاینه کردن حتی معدشو شستشو دادن شیر دادن منم عمل بودم و بدحال شده بودم نمیتونستم تکون بخورم آخر شب ی خانومه اومد وقتی پرستارا نبودن پسرمو گذاشت بغلم گفت فک کنم تورو میخواد پسرمم همون لحظه سورتشو کرد سمتم و جوری که انگار داره بوم میکنه تا صبح خوابید الانم اصلا ازم جدا نمیشه وقتی میریم بیرون کلا بغل باباشه ها ولی تو خونه حتی اسباب بازی هاشو میاره میزاره بغلم خودشم میاد میشینه همینجوری بازی میکنه هرچی میخوام حواسشو پرت کنم از بغلم نمیره بیرون غیر اجتماعی نیست ها برعکس وقتی میرم جایی خوشحال میشه عین اینکه به خونه ی شخص عادت داشته باشه قدم میزنه باهاشون ارتباط میگیره بازی میکنه ولی بدجور به خودم چسبیدست الان این برام بزرگترین نگرانی هستش من الان تغریبا پنج ماه بارداری چهار ماه دیگه دخترم دنیا میاد من چیکار کنم که هم دخترم از محبت کم نشه هم پسرم آسیب نبینه تروخدا راهنماییم کنید

۹ پاسخ

دوتا بچه پشت سر هم خیلی سخته مال من الان یکیش ۳ سالشه یکیش۲ سالشه هم اعصابم خورد میشه هم حس میکنم نمیتونم ب خودم وابستشون کنم محبتم کمه
از یه طرفم خیلی دلم میخاد برای خودم باشم خیلی مسولیت رومه
حالا تو میگی پسرت وابستته مواظبش بچت ک دنیا اومد نزنتش چون مسلما حسادت میکنه بهش مال تو سخت تره

پسر منم اینجوریه🥺 هم خوشم میاد هم بعضی وقتا عصبی میشم
من سرکار میرم اون از صبح با خودش صحبت میکنه مامان بیا تا ظهر ک برسم خونه
تو خونه باشیم فقط منو میخواد خیلی بابایی نیست

عزیزم منم ۲۳ هفته بارداریم سر تولد پسرم دخترم دقیقا دوسالش میشه منم خیلی نگرانم ولی خوشبینم نفس بتونه با نوزاد جدید ارتباط بگیره

بچه ها تو این سن همیشه کنار مامانشون پسر منم همینه همش کنار منه فقط موقع خواب تنهاست بخوای نخوای از این به بعد بیشتر وقتت صرف دخترت میشه چون کوچیک تره مشکل خواهر من همین بود سعی کن وقت برای پسرت بزاری هر چقدر کم باهاش بازی کنی چون اگر حسادت بکنه دردسر داری بهش خیلی رسیدگی کن خواهر زادهای من پسره بزرگ تر بود دختره کوچیک تر18ماه فرقشون بود حسودی میکرد دوستش نداشت همش میخواست بزنتش دیگه ما رابطه خواهر برادریشون خوب کردیم که دیگه اذیت نمی‌کرد الآنم خیلی خواهرش دوست داره مراقبشه خواهرم بیشتر پسرش نگه می‌داشت که حسودی نکنه منم دخترشو دیگه بزرگ شدن انشالله خدا کمکت میکنه صبرت زیاد میشه چشم رو هم می‌زاری بزرگ شدن هر دوتاشون

مامان یاسین بهترین کار صحبت با مشاوره (روانشناس کودک) چون بهتر راهنمایی میکنه, من خودم همیشه اینکارو میکنم چون دیدم براتون مهمه و دغدغه بچه هارو دارین گفتم. وبنظرم باید به اندازه محبت کنی بهشون یعنی وقتی پسرت بهت نیاز داره باید پیشش باشی و وقتی میخوای به دخترت برسی از باباش یا کسی که خیلی پسرت باهاش احساس خوبی داره کمک بگیری که باهاش سرگرم باشه و برعکس وقتی با پسرتی دخترتو بسپار به اون مراقب مهربون و راحت بچه(پدرش یا مادرت یا هرکس دیگه)

اوف عزیزم اینجوری ک خیلی آسیب میبینه چون اونم نوزاد ب شما نیاز داره دیگ قرار بهش شیر بدی مخصوصا روزای اول ک نوزاد علاقه زیاد ب مک زدن سینه دارن و ....
از الان بسپارش ب همسرت مادرت روزی دوساعت تا وابستگیش کمتر شه یا براش از نی نی بگو تا متوجه بشه قرار ی شخص وارد خونتون بشه
پسرا حس مکنم احساساتشون رو ت خودشون میریزن من وقتی دخترم بدنیا آمد
پسرم حس مکنم ازم دور شد
تا قبل اون نمیرف خونه مادرشوهرم اما وقتی دخترم اومد انگار بیشتر رف سمت اونا
اخلاقش کلا همچیش از دستم در رف الان پسرمو نمیشناسم چون ی تایمی اونجا بود تا اینک ابجیش بزرگتر شد و تونسم براش وقت بیشتری بزارم
همون تایم ی تاثیراتی رو پسرم گذاشته ک نگم برات
الانم نمیگم ک غصه بخوری میگم همش بهش توجه کن مث من نکن
خسته بودی سر شوهرت داد بزن ولی سر پسرت نه
نزار ازت دورشه
نزار حس کنه وقتی یکی اومده ت جمع خونتون دیگ دوسش ندارین الویت باشه پسرت

اون بچه ک بیاد این درست میشه خود ب خود

فقط اسم بچت چی میذاری؟؟

اسم بچه منم یاسین هس 😹
خدا بهم بعدا دختر بده اسم هاشون با هم باشه🤣🤣
شوخی کردم چی میذاری دو

الهی بدترین کاری ک میشد در حقش بکنی بارداری بود😂🙊
چون وابسته هم نباشن اونقد با اومدن بچه دوم به اندازه کافی شوک میشن
یه تایمایی بزار پیش مامانت یا بابای خودش برو بیرون

صورتشو ببخشید 😁😅

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۲ سالگی
بچها بیاین ی چیزی بهتون بگم آروم بشم یکم😂
یه دوستی دارم که ۱۰ ۱۲ ساله باهم رفیقیم و ۷ ساله باهم رفت و آمد میکنیم پسرش ۶ سالشه از وقتی ک خیلی کوچیک بود هر کی میومد خونشون در اتاقش رو می‌بست هیچ بچه ای رو راه نمی‌داد اسباب بازی هاشو ب هیچکی نمی‌داد حتی خودشم اصلا اجازه دست زدن ب اسباب بازی هاش نداره یعنی مامانش اینجوری یادش داده ک ب کسی نده خراب میشه و اینا
از وقتی بچم دنیا اومده میریم خونشون من همیشه واس پسرم اسباب بازی میبرم چون میدونم اون نمیده حتی خودشم با اسباب بازی پسرم بازی میکنه ولی از خودشو اجازه برداشتن نداره ولی میاد خونمون کل اتاق رو میریزه بیرون همه چی رو میاره بازی میکنه حتی پسرم دستش رو میگیره میبره تو اتاق بهش همه جی میده حالا دیشب خونشون بودیم پسرم گریه میکرد دوچرخه اونو میخاست اونم اصلا نمیزاشت نزدیک دوچرخه بشیم
وای این قد حرصم میگیره دلم میخاد بزنمش😂هر دفعه بهش میگم پس توهم بیای ماهم در اتاق رو قفل میکنیم میگه قفل کن خودم باز میکنم خودم برمیدارم ..
واقعا اون بچه از بچگی اینجوری تربیت شده ها اینا رو از بچگی می‌دیدیم دوستم بهش یاد میداد و همین جور ک الان بزرگه عادت کرده
ولی واقعا حرصم میگیره
اوف😐
شما جای من باشین بیاد خونمون چیکار میکنین