۹ پاسخ

زنگ بزن کلانتری بیاد صورت جلسه کن که میخواستی برگردی در قفله.اینجوری اگر عدم تمکین هم بگیره دستش جایی بند نیست

میدونستی مابقی سه دونگ خونه رو بعنوان مهریه میتونی ازش بگیری

اسنادی که میگی دست خودته؟
دست همسرت که نیست؟؟؟
انشالله هرچی بشه برای خودت و دخترت ختم به خیر بشه

خیلی طولانی میشه
من یکی از دوستام می‌خواد مهریه بگیر بچه نداره شش ماه میره دادگاه میاد به نتیجه نرسید
خاله خودمم که توافقی جدا شد که فقط ۵ سکه از ۷ تا سکه بگیر حتی خونه نگرفت ولی انقدر ادیتش کردن که ۵تا سکه بخشید
همه ی چی علیه زنان شد بهتر یک وکیل خوب بگیری هرچند این دو هم گرفته بودنن

چه حماقتی
همون موقع زنگ زنگ بزن ۱۱۰ میاد واسش صورت جلسه میکنه اون خودش میشه یه پرونده محکم واسش

خب وقتی طلاق نمیگیری مهریه برای چی خواستی تو این‌شرایط؟؟؟؟

نباید خونه رو‌ول کنی عدم‌ تمکین بگیره بگه رفتی دستت به هیچی بند نمیشه ها

سریع برو کلانتری بامامور برو خونه کلید بنداز و بگو بنویسن ک قفلو عوض کرده و ازززز خانه بیرونم کرده حتمااا بگو ،بعد بگو رفته دادخواستم خودش داده ،حتما حتما همین الان برو و الا بدبختی ،،,،و بعد برو شکایت کن ازش ک نصف خونه ب ناممه و اجاره خونمو میخام ازش ،تعلق میگیره ب زن یعنی شوهر باید بابت موندن تو اون سه دنگ اجاره بده ولی زن نه ،پدرشو درار

برای اجرای مهریه و نفقه نباید خونه رو ترک میکردی عدم تمکین بگیره دستت به هیچ جا بند نیست
الانم باید برگردی ازش قبلش هم تعهد بگیر که اتفاقی برات نیافته تعهد قانونی هم بگیر ثبت بشه

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه