۱۱ پاسخ

وقتی ازشون جدا بشی تازه مبفهمی چه قد زندگی لذت بخشه

معلومه خیلی فرق داره آزادی رفتوآمدت زیرنظرنیس هرکیوبخای راحت میگی میادخونت منم باخونواده شوهرتویه ساختمونیم کاش بشه مستقل شیم تامیام بریم بیرون دروبازمیکنن میگن کجامیری یاکجارفتی انقدرسوال میپرسن بیزارم

اشتباه محض پیش هم بودن شایدم دو طرف خوب باشن ولی نباید پیش هم بود اگه که شرایطش داربن جدا بشین

من از سال ۸۹تا سال ۹۵با مادر شوهرم بود طبقه پایین
خودشون بد نبودن خوب بودن ولی جاریام که می آمدن یا مهمان که می آمد اذیت بودم
خوبی من این بود که خیلی رک بودم
اگر مادرشوهر و پدرشوهرم کار بد میکردند جوابشون میدادم همون جا
الان حدود ۹سال که جدا شدم خیلی بهتر و مستقل ولی خوب با هم بودیم بد نبود من شوهرم خیلی پشتم بود همیشه اگر مامانش کار اشتباهی میکرد حالشون می‌گرفت

منم از ۹۵باهاشونم. دوطبقه بالاتر. کاری به هم نداریم. توو راه پله ببینم سلامعلیک میکنم، اگه نه، هروقت خودم بخوام میریم پیششون. خودشون هم انصافا کاری ندارن. جاری ماری هم ندارم متاسفانه

من تنها مشکلم الان اینه راهمون مشترکه
به هیچی کار ندارنا فقط اینکه صداها بهم میرسه خوشم نمیاد چون من ذاتا صدام بلنده تازگیا هم نمیتونم کنترل کنم یا مثلا اونا مهمونشون میاد سر و صدا میشه

پس من چی بگم که ۱۸ ساله با مادر شوهر و دو تا خواهر شوهرم در یک آپارتمان ۴ طبقه زندگی میکنم
واصلا نمیتونم تصور کنم که زندگی در یک ساختمان دور از اینها چه طوره 🤔
شوهرم میگه اگه خونه رو بخوایم عوض کنیم حتما باید دو طبقه باشه با مامانمو بابام یک جا باشیم
من ۱۰ سال اول خیلی تلاش کردم برای جابه‌جایی ولی العان خنثی شدم
قبلا هر چی درست میکردم براشون نیبردم ولی العان که خواهر شوهر هام هم اومدن تو ساختمون مون زندگی میکنند دیگه نمیبرم .
هر جا هم میرم میپرسن کجا میگم بیرون و اصلا بهشون توضیح نمیدم
اونها هم که میرن بیرون نمیپرسم کجا میرین

من ۶ساله با مادرشوهر
خواهرشوهر
و دوتا جاری تو یه ساختمانیم
ولی مثه همسایه غریب
کاری به هم نداریم
جمعه تا جمعه همو خونه مادرشوهر میبینیم

من فقط بین نامزدی تا عروسی خونه مادرشوهرم بودم فقط ۲ سال هر وقت شوهرم میگفت بیا بریم بیرون مادرشوهرم زودتر لباس میپوشید تو حیاط منتظر بود که باهامون بیاد شوهرم خونه خریده بود انزلی نزدیک خونه خواهرشوهرم که رو پنجرش میموند میدید الان من خوابم یا بیدار من به زور اون خونه فروختم اومدم رشت خریدم🤣🤣🤣دوری و دوستی

من ۳سال با خانواده شوهر زندگی کردم. مادر شوهر نداشتم با دوتا خواهر شوهرام که هردوشون ازدواج کرده بودن و بچه داشتن و پدر شوهرم توی یک ساختمون ۴طبقه زندگی میکردم دوساله جدا شدم ازشون با اینکه اجاره میدیم و از لحاظ مالی بهمون فشار میاد ولی واقعا آزاد شدم کلا خانواده بی فرهنگی بودن و فضول

مثال کوچیک حتی نمیشه یه کیک پخت چون بوش ساختمون رو بر میداره اگه هم ندی تیکه می ندازن که بوی کیک تا اینجا می اومد حتی رفت آمدها ی خانواده آدم هم کم میشه اگه مهمون دعوت کنی دماغ مادر شوهرت باد می کنه جای دور باشی خیالت از همه چیز راحت هست حتی تربيت بچه‌ ات کسی دخالت نمی کنه

سوال های مرتبط