۱۰ پاسخ

عزیزم من هم مادر دادم هم خواهر. ولی خودم یکسره بچه رو نگه میدارم اگه شوهرم روزی نیم ساعت نگهش داره.فقط زبون چاخان بلده که دستت درد نکنه و خسته میشی. از این حرفها.هرشب میخوابم میگم میشه صبح بیدار شم رفته باشه تو شش ماه

خیلی سخته عزیزم همه مامانا درکت میکنن تنها نیستی خدایی هست که تمام زحماتت میبینه و مطمئن باش بهت انرژی میده

منم تنهام و وقتی میرم بیمارستان باید پسرمو بزارم پیش باباش نمیدونم چجوری از پس دوتاشون بربیام

شوهرت بی درکه .رباط که نیستی...خیلی سخته کامل درکت میکنم

کاش شوهر آدم اینقدر تو این دوران سخت که آدم خودش از همه چی خسته است ادمو خسته تر نکنه

منم تنها بچه ام رو بزرگ میکنم
بچمم کولیک داره زیاد گریه میکنه
شوهرمم صبح تا شب سره کاره میاد خونه خسته‌اس اگر زیاد نگه داره یک یا دو ساعت چون دخترم فقط بغل من آروم میگیره

عزيزم به اعصابت مسلط باش
كمى صبورى كن درست ميشه
سعى كن اول خودت آروم بشى بچه هم آروم ميشه
اگه پستونك بگيره خيلى بهت كمك ميكنه راحتتر ميخوابه آروم ميشع
اگه شير خودتو ميدى تا ٤ ماه اينارو سعى كن نخورى( كلم و كاهو و سيروپياز خام ، گوجه خام ، بادمجان ، سوسيس و كالباس ، نوشابه و قهوه و كاكائو ، كيوى و آناناس )

نگران نباش اوضاع من از تو هم بتره خدا ذلیل کنه اینجور مردارو

بگو منم ندیدم شوهر کسی وقتی خونست تو بچه داری کمک نکنه

وقتی هم بچه دستشه میگه بچه شیر میخواد تند اینو به من پاس میده

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۷ ماهگی
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۹ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش