۸ پاسخ

منم اگه اینطور بشم خیلی دلم میگیره هم برای بچم‌هم خودم
ولی خب تا حدودی میدونم که اونم بابای بچمه‌ دشمنش نیست فقط بعضی وقتا از خستگی زیاد کشش جیغ و گریه ندارن دیگه
خیلی فشار روی همه ی مردا هس

بچه همینه خواهر وگرنه بعضی از مرد ها درک ندارن

اصلا به دل نگیر ...خودت ناراحت نکن...بایدمردهارو هم درک کرد ...شرایط بدی داریم ...برو بخواب سر جات

تو این شرایط مملکت فشار زیادی رو مردا هم هست همه همین جوری میشن بعضی وقتا خسته میشن اشکال ندارع چ کنیم دیگه

من برعکس لگه اینجوری گفت بهش میگم تو برو بیرون و درم قفل میکردم

توهم جیغ میزدی میگفتی مگه از خونه ی بابام اوردم والا

به دل نگیر خودت میگی خسته بود این روزا بیشتر حرفا نباید به دل گرفت برو رو تخت بخواب

من بودم نمیخوابیدم تا میفهمید دلمو شکسته و تا معذرت نمیخواست نمیرفتم پیشش

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان رقیه وتودلی مامان رقیه وتودلی هفته بیست‌ویکم بارداری