۳۴ پاسخ

آخی عزیز دلم منم چندروز پیش این حسو تجربه کردم چقدر با اعماق وجودم درکت میکنم
خدایاشکرت که برا هردومون به خیر گذشت
واقعا ما مادرا خیلی مظلومیم😭

خدا رو شکر به خیر گذشت بلا دور باشه ازش 😢🤲

من خوندم سکته کردم چ برسه ب تو ک دیدی خدارحم کرده😢

یه حمد وکوثربخون.یه تخم مرغ دورسرش بچرخون بنداز توکوچه.من خیلی بهش اعتقاددارم‌.هروقت چشم زخم میشه یه کاروحشتناک انجام میدم که پرام میریزه دخترم خیلی شیطونه مثل پسرشما

الهيييييي دقيقا ارتا هم جاكفشي انداخت رو خودش انقد جيغ زدم انقد زدم تو سر خودم يه حالت جنون
جرات نداشتم جاكفشيو بلند كنم يادم مياد تنم ميلرزه
خدا كوچولوهامونو حفظ كنه

درکت میکنم عزیزم دیارم انقد شیطون شده گاهی اوقات واقعا کم میارم منم..
بارها خدا بهش رحم کرده اتفاقات بدتری نیوفتاده براش..
الانم اصلا دیگه بهش فکر نکن..خداروهزارمرتبه شکر بخیر گذشت..
مهم الانه که حال جفتتون خوبه خداروشکر..
خدا پشت و پناهتون باشه عزیزم♥️

ای خدا، چقدر ناراحت شدم
خداروشکر که بخیر گذشت 😔
خدا رحم کرد بهتون
باخوندن داستانت حالم خراب شد بخدا
کمدش چه شکلیه که تونسته بندازه رو خودش؟

من لیام خیلی شیطونه همش سرش بلا میاد رفت تو سبد اسباب بازی یه دفعه صدای جیغ و گریه اش شنیدم رفتم دیدم بچم با پشت سر افتاد زمین تا گرفتم بغلم بچم چن دفعه بالا اورد اون شب تنها شوهرم سرکار زنگ زدم پدرم اینا اومدن خداروشکر بخیر گذشت

خداروشکر که چیزی نشده هم صدقه بده هم درس شد برای خودت و ماها که حواسمون باشه بلا دور باشه

خدا رحم کرد به طفل معصوم 😢

واییی درکت میکنم عزیزم
پسرم از رو تختش افتاد رو سرامیک ۱ ساعت گریه میکردم
امیدوارم حال گلپسرتون خوب باشه 😘

الهی بگردم تپش قلب گرفتم با خوندن تاپیکت :( چقدر خدا رحم کرده بهش 🥺🥺🥺

وااای خداروشکر ک بخیر گذشت

وای قلبم آیان هم میره کشو رو میکشه چقد زور دارن مگه

خیلی این داستانو شنیدم‌که‌ کشو‌بیرون بوده بچه بازی میکرده یهو‌کمد برگشته روش
بیشترم‌کمد‌خود بچه ها اینجوریه خیلی مواظب باشین کمدا پر از شیشه س

عزیزم خدا رو شکر چیزی نشده حتما یه صدقه بده

بچه منم وقتی کوچیک بودن کمد انداختنرو خودسون فقط خوب بود کشوهاباز میشن فاصله شده بین بچه و کمد اینه داشت اینه شکست کمد خراب شد الهی شکر بچه خوب بود

خداروشکر بخیر گذشت عزیزم

واییییی خداروشکر بخیر گذشت😢😢😢

خداروشکر بخیر گذشته عزیزم
دختر منم خیلی میره سراغ کمدش من خیلی میترسم 😥

اخ الهی.دقیقا چند روز پیش پسر منم میز چرخ خیاطی رو انداخت رو خودش فقط خدا رحم کرد چرخ خیاطی روش نیوفتاد پرت شد یه طرف دیگه ینی کار خدا بود😭

وای بخدا فرشته ها مواظبشونن🥹❤️خدا رحم کرد حتما صدقه بده

خداروشکر بخیر گذشت...وای خدا پسر منم همش تو اتاق میره سر کشوها حواسمو جمع کنم🥲دوروز پیشم پس من سبد سیب پیازیمو ام دی افی سنگینه انداخت رو خودش از کنار چشماش و شقیقش رد شد لپش کبود شد و زخم بخیر گذشت 🥲

وای یا خدا


این بلا رو دخترم وقتی ۵ سالش بود سر خودش آورد
من مُردم

ای وای خدا مرگم 😭 خداروشکر اتفاقی نیفتاد از این بعد بیشتر حواست بهش باشه لطفا

وای قلبم خدا چقدر رحم کرده خداروشکر بخیر گذشته

خداروشکر که حالش خوبه
خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه🙏🏻

منم دیروز حس تو را داشتم وقتی بچم سرشا محکم زدم رو سنگ اپن و اندازه ی گردو باد کرده بود الهی بمیرم چقدر دردش اومد اون لحظه

یا خوووووودددددااااا
نمیتونم تصور کنم چی کشیدی
الهی بمیرم برای دلت
خیلی خیلی خیلی سخته

وااااای بگردم خدا رو شکر بخیر گذشت 🩷

الهییی بگردم خداروشکر چیزیش نشد
من انقد این اتفاقا واسم پیش اومد نصف عمر شدم
حق داری

یه صدقه رد کن.خدا رو شکر .بچه ها رو خدا بوسیله ی فرشتگان مراقبشونه

الهی شکر که حالش خوبه و چیزیش نشد.

🥺🥺🥺🥺🥺بخیر گذشت💔

سوال های مرتبط

مامان شرین🍯🌻 مامان شرین🍯🌻 ۱ سالگی
یه چیزی میگم خانما رود جبه نگیرین دست خودم نیست
من یه مدته از خودم دور شدم از وقتی زایمان کردم الان یک ساله من اون ادم سابق نیستم حوصله ندارم اعصابم زود خورد میشه داد و بیداد میکنم به کارام نمیرسم یا اگه برسم حوصلم نمیشه مثل قبل انجام بدم قبلا حتی با خشک‌کن و پارچه سقفی تمیز میکردم
الان نمیشه همش دخترم نمیزاره
از امروز تصمیم داشتم عوض بشم به خودم خونه زندگیم دخترم برسم اما خب کو ساعت 6 بیدار شدم نماز خوندم مسواک و اینا صبحانه حاضر کردم شوهرم شکار بود اومد اومدم صبحانه بزارم دیدم دخترم بیدار شد با خوشرویی و اینا اوکی بودم صبحانه خوردیم شوهرم رفت کار داشت دخترم پشت سرش به قران تا یک ساعت گریه میکرد هرکاری میکردم اروم نمیشد بهش مداد و دفتر دادم خط خطی کنه رو به روش بلند شدم ورزش کنم خودشو پاره کرد از بس جیغ و گریه گلوش به خدا پاره شد دیگه نفس نمیتونست بکشه بلندش کردم باز یکساعت هرکاری کردم اروم نمیشد دیگه نشستم رو به روز یهو عصبی شدم جیغ زدم داد کشیدم بلند خودم زدم بعد اومدم بخوابونمش باز نخوابید بازم گریه خودم اینقدر زدم اینقدر گریه کردم به خدا به هیچ کارم نرسیدم بازم یعنی یا باید کنارش بخوابم یا هیچ اینکارو میکنه میدونم بچت میدونم به خدا که من تحملم کم شده خب چیکار کنم من اینطوری عصبیم از ذوق اینطوری بودم اگه خونم تمیز نباشه به خودم نرسم وقتی خودمو ببینم شبیه افسرده ها باشم ناراحت میشم از طرفی اینا مهم نیستن دخترم مهم تره اما اونم همش پروسه ی دندون یا بد خلقه یا نمیدونم چی نه شب میخوابه نه روز درست و حسابی نه غذا میخوره کلی درست میکنم نه چیزی به خدا عاصی شدم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭