۲۰ پاسخ

دختر داشتن قشنگ ترین وبهترین داشته ی هر ادمیه بنظرم

ای جونم

واای دختر خیلی خووبه من خودم بهترین دختر مامانم بودم.و دوست داشتم خدا بهم بهترین دخترو بده.من بهترین دوست مامانم بودم و خدا بهترین دوستو بهم داد.خدایا شکرت🙏🩷

ایجانم♥️😘 خداحفظش کنه واست عزیزم

ینی میشه خدا ب منم یه روزی این لطف وبکنه ودختربده😍🥹💞

آره واقعا منم خواهر ندارممم خییلی خوشحال شدم که بچمون دختره🥲😍

واايي منمم خواهر ندارمم دقيقا خدا رستا رو جاي خواهر نداشتم داده🥺🥲

چقد حرفای من بود 🥹💗

ای جونم دخمل مهربون

قربون انرژی مثبتت دوتاتون عزیزم❤️🧿

قند خالص

من که مردم برای این صحنه😍😍🤩🤩
چقدر این بچه ماشاالله باهوش و فهمیده و مستقله خدااااا😍❤️❤️❤️

خدا حفظش کنه زنده باشه عزیزم

دختر خیلیییی خوبه منم خیلی خوشحالم که خدا بهم دختر داد حالا من خواهر دارم ولی خیلی باهاش صمیمی نبودم هیچ وقت تفاوت ۱۰ ساله هم داریم با هم ولی با مامانم خیلی رفیق بودم که ۷ سال پیش فوت شد الآن دخترم جای مادرمو هم برام گرفته به یاد رابطه مادر دختری ای که با مامانم داشتم🥲😍

بیا و لارا رو با منم به اشتراک بذار😢😢😢منم خواهر ندارم🥲🥲🥲

ای‌مادر 🥹😂خدا برات حفظش کنه ❤️

دقیقا منم خواهر نداشتم دخترم شده خواهرم حسرت همه سالها خواهر نداشتمو پر کرده خیلی خوبه واقعا

اخ قوبون خودشو و تلش دختر بهترین رفیق مادر میشه منم ابجی ندارم خیلی از خدا دختر خاستم ولی نشد خدا حفظش کنه دنیای خیلی قشنگی دارن دخترا

خداحفظش کنه عزیزم

ای جونم

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
خدا منو ببخشه شب اول عیدی سر دخترم داد زدم
دیشب سال تحویل رفتیم خونه ی مادرشوهرم بعد هروقت میربم اونجا میگم لارا رو نخوابونید شب بد خواب میشه باز مادرشوهرم میزارتش روی صندلی ریلکسی دارن رو اون و میخوابوندش دیشب من داشتم کمک ظرفای شام میکردم بشورن ساعت ۱۰/۳۰ شب بعد لارا دست باباش دید دیدم مادرشوهرم رفت از باباش گرفت بعد که شستن ظرفا تموم شد رفتم دیدم رو صندلی درازش کرده خوابونده گفتم کاش نمیزاشتید بخوابه گقت دراز کردم بازی کنه خوابید حالا روشم پتو انداخته بود بچه رو دراز کرده بود لنگاشو گرفت تابش میداد دیگه هیچی نگفتم برش داشتم بیدار بشه دیگه هی گفت بزار من بردارم تو بیدارش میکنی گفتم بابا این شب بدخواب میشه دیگه بیدار نشد ساعت ۱۱/۱۵ بزور بیدارش کردم برگشتیم خونه تا ۴ صبح نخوابید😑😑منم از ۸ صبح بیدار سرم داشت منفجر میشد اینم نه میخوابید نه شیر میخورد استا بهش داده بودم پوشکش لباساشو عوض کرده بودم فقط نق میزد بدخواب شده بود منم ساعت ۴ دیگه منفجر شدم داد زدم لارا بیا بخواب ۴ صبحه دیوونم کردی دیگه بچم اوا یکم هنگ کرد بعدش هیچی نگفت اومد بغلم کرد خوابید...خیلی حالم بد شد خدا از مادرشوهرم نگذره که هرچی بهش میگم میگه نه بچه های من این مدلی بوون تو بلد نیستی الان میگم شب بخوابه بیدار میشه میگه نه بچه های من ۱۰ میحوابیدن بیدار نمیشدن تو بلد نیستی چکار کنی😐😑😑