۶ پاسخ

این روزها هم میگذره ناراحت نباش پسر بزرگ منم وقتی کوچیک بود خیلی اذیت میکرد خیلی حرف ها از این و اون شنیدم و دلم شکست اما الان دیگه بزرگ شده خیلی آروم هست الان همه ازش تعریف میکنن .اما منم مثل شما حرف ها و رفتاراشون یادم نمیره

هیچ وقت برا هیچ‌چیز وابسته ب کسی نباشین خودتون با همسرتون برین تفریح بیرون. برا بچتون وقت بزارین

میدونم خیلی سخته و هیچ کلمه و جمله ای باعث تسکینت نمیشه اما همش به خودت بگو یه روز نوبت تو هم میشه بچه هات بزرگ میشن و آرامش و عشق و حال دوباره برمیگرده اماااا خجالتش واسه اونا میمونه

مامان منم برادرمو از من بیشتر دوس داره همیشه اونو دعوت میکنه به من اصلا نمیگه ولش کن. منم دلم شکسته ولی کاری نمیشه کرد

ای بابا چی بگم
حسادت اصلا نیست فقط بخاطر همین اذیت بچها هست عیب نداره دیگه همینه
منم خانوادم وقتی از صبح میرم شب دیگه خسته میشن خیلی جاها باهاشون نمیرم گناه دارن قرار نیست بخاطر من اذیت بشن سنشون رفته بالا دیگه تحمل سر و صدا و اذیت و این چیزا رو ندارن
تازه من یدونه بچه دارم
سن بچهات و میگی؟

مامان منم اسنطور خواهرمو بیشتر ازمن دوس داره و بود نبودم براشون فرق نداره بخام ی مثال کوچیک بزنم منو ابجیم ت فاصله کمی دوتامون سرماخوردیم برا اون هروز سوپ ابمیوه میبردبهش میرسید ب من حتی سر نزد

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖