منو جاریم کلا دوسال میشه ب دلایلی رفت آمد نداریم حتی سلام هم بهم نمی‌کنیم جاریم دختر دایی شوهرمه از اونجایی که از این مردهاست ک معتقد همه خوبن باید باهم خوب باشه خلاصه گگاهی پسرمو میبرد خونه برادرش با همو خونه مادرشوهرم می‌دین پسر اون ۸ روی ۹ سالشه پسر من ۲ سالش بعد پسرم من ی عادت بدی که داره یا نمی‌دونم ابراز علاقه چیه یکی ک باهاش بازی کن می‌ره بغلش لپ هاشو سفت حالت چنگ زدن میگیره از منو باباشم همینطور بارها دستاشو گرفتم گفتم نه مامان اینجوری اذیت میشم دردم میگیره ولی باز انجام میده خلاصه همین کارو با پسر اینم کرده یکی دوبار بعد امشب خونه مادرشوهرم بودن شوهرم میاد می‌ذاره پسرمو ی دقیقه بره عابر بانک میاد میبینه داره پسرم گرررریع می‌کنه میگه چیشد کسی دعوات کرده بابا یا گفته کسی زده فرهادو جاریم هم سریع گفته پسر تو هرکسیو بزنه اشکال ندارع دنبال اینی که کی اونو زده پسر من پسر نیست هی میزنتش یبار دیگ بزنه پسرمو منم میزنمش


خلاصه من از این حرفش تااالان خوابم نبرده شوهرم گفته کسی که پسر منو نخاد باهاش اینجوری رفتار کنه منو نمیخام ببینمش هرکس پسرمو نخاد منم نمیخامش (یعنی همون بی احترامی کنه منم آدم حسابش نمیکنم)

منم ب شوهرم گفتم بهش میگفتی ناخونت بهش بخوره که از چند منطقه پارت می‌کنه مادرش...

خلاصه نمی‌دونم چیکار کنم باخودش که قهریم بنظرت به مادرشوهرش پدرشوخرم بگم رفتارشو البته اونا طرف اونه چون دختر برادرشونه هرچیم بگیم طرف اونو میگیره بنظرتون چیکار کنم شما بودین چیکار. میکزدین

۱۱ پاسخ

من بودم هیچی نمیگفتم ولی اگه جلوی خودم این حرف رو زده بود منم حرف تو رو میزدم میگفتم دستت به بچه من بخوره دستات رو خورد میکنم به نظرم دعوای شما دو تا عروس ربطی به پدر شوهر مادرشوهرت نداره حرفی هم نزن چون خودت میگی از جاریت طرفداری میکنن ولی یا جاریت اصلا نه حرف بزن نه محلش بزار

بچه تو تنها نفرست
من با خانواده شوهر تو یه ساختمونیم اجازه نمیدم تنها ببرنش
گفتم تا ۳ سالش نشده باید با خودم بره بیاد

ن بابا ولش کن
ببین همونجور ک‌تو رو بچه ات حساسی اونم‌حساسه ب سنم ربط نداره
جاری منم ی خل بازیا داره ولی من اهمیت نمیدم تا میبینمش بچه امو میبرم‌ یجا دیگه جلو اینو توله اش نباشه پسر اون‌خیلی میزنه
و ترجیح میدم نبینمش حرصم نخورم
توام همینجور باش
اصلا چ معنی داره بچه رو تنها میفرستی اونجا کار خودتم اشتباهه

مشخص بچه رو ترسونده
اتفاقا بهتره بذار شوهرت بفهمه تو اصن دخالت نکن همین ک اون متوجه شده خیلی بهتر شد

نزار پسرتو ببره خونشون همین

بچرو زد اشغال زن گنده
چیزیم نگو هواستو جمع کن اشغال با بچه 💩 هست بیشتر مرافب بچه ات باش

اصلا این بچه ها داستانشون همینه هیراد هم چندبار بچه جاریمو زده جاریم با حرص و جدی گفته هیراد بزنی میزنمااااا منم با خنده گفتم ای بابا بچن دیگه بزار همتا هم بزنه

س نلتاهللااالافعفب

حالا خوبه شوهرت اینو گفته دیگه تنها نفرستش شعور نداره بچست ۲سالشه چی میفهمه اخه

اون فامیل هرچی بگی اون خوبه براشون ولشون کن شوهرت تهدید کن بچت نزاره تنها بگو ی کاریش کنه خودم میزنمش بزار بترسه

آره به نظرم بگین.که لااقل فکر نکنه بدون دلیل ناراحت شدین و قطع ارتباط میکنین.حداقل دلیلشو بدونه

سوال های مرتبط

مامان نفسم 💖 مامان نفسم 💖 ۲ سالگی
سلام قشنگا یه سوال دارم میشه راهنماییم کنید
ما هرهفته میریم خونه مادرشوهرم اینا بعد اگه خودمون باشیم که خب دخترمو تحویل میگیرن و از کاراش تعریف و اینجور چیزا بعد اگه بقیه ی نوهاشون باشند خیلی اخلاق و رفتارشون نسبت به بچه ی من تغییر میکنه و جاریم یه پسر داره بعد دوتادختر که با بچه ی منه همسن هستند بعد اینا که باشند کلا میرند سمت اون و به اون توجه می‌کنند و مثلا پدرشوهرم گوشیشو میده دست پسر جاریم بعد خب بچه ی من دید اونم رفت سمتش بعد پدرشوهرم گفت نه بزار دستش باشه ازش نگیریا مثلا اینجور اخلاقی دارند و خیلی فرق میذارن دخترم میره سمت پسره میگه نه بیا اینور کاریش نداشته باشیا در صورتی که بچم میخاست پسرعمویش بغل کنه و بوس کنه و منم خیلی از این رفتارشون واقعا ناراحت میشم و اعصابم خورد میشه
خواهرانه بگید شما بودید چیکار می‌کردید و چندوقت یبار می‌رفتید
در صورتی با مادرشوهرم بد نیستم هم اون منو دوس داره هم من اونو و احترامشونو دارم
ولی این رفتارا اذیتم میکنه شما بگید بهم ممنون میشم ازتون
مامان آیهان مامان آیهان ۲ سالگی
مامانا من ی مشورتی میخوام که شما جای من باشید چیکار میکنید ؟خواهرشوهر من ی پسری داره که ۱۱ سالش و پسر منم خیلی دوسش داره و کلا الگوبرداری میکنه از رفتارش و دقت میکنه به کاراش در عین حال که پسرم دوسش داره ولی اصلا رفتارا درستی نداره نه اینکه با پسر من بدرفتاری کنه نه مثلا با پدر و مادرش قلدر بازی در میاره و بخواد حرفش عملی کنه دائم میزنه زیر گریه و با دستاش صورتش فشار میده و دندوناش بهم (رفتار جدید و امروز آیهان ) یا مادربزرگش و مادرش بشکون میگیره که به حرفش کنن دائما جیغ و داد به راه میندازه از نظر رفتاری هم اصلا اجتماعی نیست و حس برتری نسبت به بقیه داره یا چیزی دست بچه های دیگه ببینه که خوب هست درجا میگه منم میخوام یا چرا اونا دارن من ندارم یا چرا من بدنیا اوردین وقتی نمیتونین بخرین و ... خلاصه سرتون درد نیارم من واقعا نمیتونم قطع رابطه کنم به هر حال پیش میاد در هفته ببینه اونار خیلی دلنگران آیهان و تربیتش هستم شما جای کن باشید چیکار میکنید ؟راهی هست که بچه من تاثیر نگیره ؟



شیرخشک پوشک نوزاد زایمان سزارین
مامان Farhad مامان Farhad ۲ سالگی
شوهر من هر شب که از سرکار میاد پسرمو یکی دو ساعت می‌بره بیرون یا پارک یا خونه مادرش یعنی دیگ جایی نداریم بره طبق تاپیک قبلی خیلیا گفتن چرا می‌زاری بره اونجا بدون خودت ....
ببنید پسر من مثل بقیه بچه ها آروم نیست بگی با اسباب بازی بازی کنه کلا پسر سختی هست و بدقلق و نق نقو دائممممم در حال ناله گریه بگی بازی نمی‌کنم هم باید از وقتی بیدار تا وقت خواب دنبالش بدوی همین بازی دوست داره بقیه بازیا نهایت ده پانزده دقیقه حال من صبح تا شب که شوهرم میاد بااین بچه سر میکنم بعد شب هم یساعت تنفس نداشته باشم یعنی رسماً روانی میشم امتحان هم کردم یکماه نزاشنم بره درسته نرفت ولی ازاینرو من پرخاشگر شدم اخلاقم با شوهرم بدتر بی اعصاب تر خلاصه بگم مادرایی که بچه عین من دارن میفمن چی میگم واقعا تحملش ۲۴ ساعت سختتتتههههه حالا بنظر شما نزارم ببره؟ کار من اشتباهه؟ صبرمو زیاد کنم ؟ یعنی اینجوری بچه بد عادت میشه؟؟ شما تجربه دارین تو دوست آشنا یا اونایی که چند فرزند دارن پدرشون اینکارو کنه بعد بزرگ بشه بیرونی کوچه خیابونی نشه؟؟؟ من میگم یکم بزرگ تر بشه دیگ خوب بد بفهمه کنترلش کنم الان تا پدرش میاد میگه بریم بیرون یا کارم اشتباهه لطفا بهم بگین خداخیرتون بده 💚
مامان آرتین مامان آرتین ۳ سالگی
مامان ملیکا مامان ملیکا هفته نهم بارداری
من بااین شوهر چیکار کنم هر روز یه مشکلی باهم داریم ....
طبق تاپیک قبلم بابت استوری هاش دیشب باهم حرف زدیم و اشتی کردیم بعد ازم نزدیکی خاست اونم بدون جلوگیری چون ملیکا برج یازده بدنیا اومده اونم میخاد همین ماه اقدام کنیم که بچه دیگمونم همون ماه بدنیا بیاد اون خیلی اسرار کرد ولی من بدون جلوگیری نذاشتم اخر قهر کرد رفت اون طرف رو مبل نشست یدفعه دیدم داره گریه میکنه اولین بار بود اشکشو میدیدم خلاصه دلم سوخت رفتم هرچی باهاش حرف زدم نتونستم راضیش کنم اونم گف من اصلا دیگه بچه نمیخام همین یکی که دارم بسه منم دیگه اون اون طرف خابید من این طرف الانم پیش جاریم و مادرشوهرم ازش پرسیدم کجا مخای بری جوابمو نداد و بی محلی کرد و رفت اومدم خونه زنگ زدم بهش که بیا دخترتو بگیر میخام برم من اومد خونه بهش گفتم من هنوز اینجوری نشدم که تو پیش بقیه منو سبک کنی جوابمو ندی گف به تو ربطی نداره که من جایی برم و دخترمو برداشت و رفت من الان چیکار کنم بخدا هنوز امادگی بچه دوم ندارم اعصابشو ندارم اینم نمیفهمه با ادم نفهم چجوری صحبت کنم .....
فرزند پروری فرزند پروری
پوشک شیرخشک مای بیبی
دختر پسر زایمان انومالی
انتی جیغ شیشه شیرپستونک
بچه کودک گریه مادر سینه