آقااا ما دیشب رفتیم منطقه آزاد یکم خرید کنیم تو یه مغازه بودیم خالم تو پرو بود یهو یه صدایی اومددد
من فروشنده رو نگاه کردم گفتم زدن ( آروووما با خنده) گفت نه از پشت بوم صدا اومد😐 حالا ما کجاییم طبقه سوم آرش مال که فکر کنم ۶ ۷ طبقس😅
گفتم اقا طبقه بالای شما پشت بومه مگه؟؟ گفت نه😐 گفتم خب زدن دیگه
همین حین که من گفتم زدن و اقاهه زیر بار نمیرفت سرمو برگردوندم دیدم همه دارن میدوعن😐😂 کسایی که آروم بودن تو اون شرایط فقط تهرانیای فلک زده بودن😅🤦🏻‍♀️
دیگه خلاصه ماام حساب کردیم و اومدیم تو محوطه کامل معلوم بودن جنگنده ها تو آسمون ۶-۷ تا زدن و رفتن!
دیدم خالم و دخترش دارن گریه میکنن
مامانم استرس گرفته
گفتم بابااا شما چرا تحت تاثیر اینا اینجوری میکنین ما از این بدترشو دیدیم تهران دیگه
این بنده های خدا بار اولشونه !! خیلیییم ترسیده بودناا یعنی چندتا ماشین زده بودن بهم
داد و بیداد
بوووق
اصن وضعیت خوبی نبود
دیگه خلاصه نشستیم تو ماشین و اومدیم سمت خونموووون
فکر کنم دنبال ماأن🤣🤣
.
.
. فرزند پروری شیرخشک مای بیبی پوشک بارداری

تصویر
۱۰ پاسخ

وای تصورمش حتی ترسناکه خداکنه زودتر تموم شه همه چی

واي🥺🥺

منکه دیگه بی حس شدم صدای نزدیک می‌شنوم عین خیالم نیست 😐😂

درخواست میدی عزیزم من پرم

میگم که ما ندید بدید هستیم

کجا رو زدن مگه دوباره من خبرها رو نخوندم

هرجا میرید جنگ و با خودتون میبرید😂😂

الان هیچ جای ایران امن نیس

وایی فقط واکنش خودت🥲🥲خیلی صدای وحشتناکی اخه

منم اصفهانم یعتی امروز چند تا دوست شمالی دارم و خواهرشوهرم هی میگفتن وای میترسیم دوباره بزنن استرس داریم من خیلی عادی بودم انکار همه جی برام عادی شده بود از بس از این صدا ها شنیدیم 🫠
اونا میگفتن سارا تو چجوری ریسک کردی هنوز اصفهانی گفتم آخه کجا برم مگ ی روز دو روزه بیام شمال این همه راهه😂

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
دیروز پسرمو بردم سونوگرافی دکتر افشین محمدی ،چقدر یک ادم میتونه بیشرف باشه همین که رفتیم تو به دکتر شکلات دادم که بده به آروین که کمی از ترسش کم بشه شکلات رو انداخت اونور بعد که سونوگرافی کرد گفتم دکتر ،ما برای سونوگرافی غدد لنفاوی اومدیم گفت نه دکتر فقط نوشته تیروئید ،گفتم اصلا مشکل ما نیروئید نیست میگه خانم من با تو بحث نمیکنم هر چی دکتر گفته اونه گفتم منشیت درست ننوشته قبول نکرد گفتم پس تو سونو کن من هزینشو ازاد میدم گفت نه من ازاد سونو نمیکنم آروین هم اونقدر که گریه کرده بود نمیتونستم نگهش دارم گفتم اخه من چطور دوباره اینو با این وضع بیارم ،برگشته میگه اونم مشکل خودتونه
رفتم بیرون نسخه الکترونیک آروین رو دیدم ،دیدم که دکتر نوشته غدد لنفاوی رفتم با منشیش دعوا کردم میگه من از همسرت پرسیدم اون گفت تیروئید گفتم اگه میخواستی از همسرم بپرسی غلط میکنی پس از من نسخه میخوای
خلاصه نه پولمو دادن نه دکتر دوباره سونو کردش دوباره هزینه کردم و با اون وضعیت ترس و وحشت بچه دوباره رفتیم یه سونو دیگه
اعصابم به قدری خراب بود تا شب دستام میلرزید🤦🏻‍♀️
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
چند روز پیش شوهرم گیر داد بریم همون مغازه ای خرید کنیم که مغازه دوست اکسم بوده، و تا جایی که من اطلاع داشتم اونجا خیلی رفت و آمد داشته
منم اصلا دلم نمیخواست ببینمش
خیلی خیلی عاشقم بود و دوسم داشت یجورایی نادیده گرفتمش دوس نداشتم همو ببینیم چند ساله که ازدواج کردم ندیده بودمش
به شوهرم گفتم اونجا نریم بدم میاد همیشه پره پسر جوونه شوهرم گفت نه بیا بریم چیه مگه
گفتم اصرار کنم شک میکنه
گفتم پس کسی بود ما نمی‌آیم تو مغازه تو تنها برو
رفتیم هیچکس نبود با خیال راحت داشتم خرید میکردم
که یهو صداش اومد وارد مغازه شد با دوستش که پشت صندوق نشسته بود حرف زد ما پشتمون بهش بود ولی من یه لحظه نگاه کردم خودش بود
گفتم الان میاد میشینه رو در رو میشیم قلبم داشت از جا کنده میشد نفسم بالا نمیومد به شوهرم گفتم میشه بریم همینا خوبه دیگه
تا برگردیم رفته بود خداروشکر
شوهرم داشت لفتش میداد که خودم سریع به فروشنده کارتو دادم حساب کرد اومدیم بیرون
امیدوارم هیچوقت آه و نفرینش منو نگیره پسره خوبی بود اما انتخاب من نبود و خبر نداره بچه دار شدم
گاهی به زندگیم که نگاه میکنم حس میکنم نفرینش منو گرفته
همیشه تو اوج گریه هام یادش میوفتم عذاب وجدان میگیرم
کاری نکردم فقط از اول حسی بهش نداشتم خودشم میدونست

پوشک
شیردهی
شیرخشک
نوزاد کولیک رفلاکس بهداشت دفترچه سلامت زایمان طبیعی سزارین
نوزاد کولیک
عکس بی ربط
مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
خانمایی که بچتون همسن دختر منه اخلاقشون چجوری شده؟؟
دختر من چن روزه باز موقع تعویض پوشک از دسشویی که میایم دیگه نه پوشک میشه نه شلوار بیشتر از دو بارم اصرار کنم یا بخام از اتاق بیام بیرون یه جیغایی میزنه و گریهایی میکنه.. میگم باشه پوشک و شلوار پا نکن
یه سره جیغ و گریه میکنه میگه بیا میرم اتاق میگه نهه برو رفتن رو مبل دراز کشیدم انننقدر جیغ و گریه کرد اومد بیرون ینی شدیدااا بیس دیقه ولش کردم دیدم آروم نمیشه نمیذاشت برمم پیشش عصبی شدم زدمش باز همچنان جیغ و گریه... هرچیم میگم پاشو آماده شیم بریم بیرون پارک فروشگاه و.. باز جیغ میزنه و میگه نههه دهنش خشک شده بود از صبحم فقط چنتا لقمه نون پنیر خورده بود گفتم بیا غذا بخوریم بازم جیغ و گریه..
اومدم گرفتمش گفتم اگه آروم نگیری میندازمت بیرون از خونه بغلش کردم گذاشتمش پشت در بلکه آروم بگیره هی باهاش حرف زدم دیدم فایده نداره آوردمش تو یکم که تن صداش آرومتر شد بغلش کردم و بوسش کردم و ناز و... دیگه گفتم ببین خسته شدی گشنتم شده میخای بریم تو ماشین غذا بخوری کم کم آروم گرفت غذاشم یکم خورد رفتیم دور بزنیم خابید تو ماشین

انقدررر پشیمونم که زدمش و انداختمش تو ایوون و.. از طرفی نمیدونم این مواقع چیکار کنم😪 هیچی جواب نمیده نه بغل و نوازش نه بی محلی نه سرزنش و...

بچهای شمام اینجورین
روزی دو سه بار سر یه موضوعی و پوشک این بساطه اعصاب نمونده برام

فرزندپروری، پوشک
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
باورم نمیشه بچم از الان میگه اینجا نمیام اونجا نمیام
میگم لباس بپوش بریم بیروووون میگه نمیام ، میگم بریم فلان جا ، جاهایی که خیلی دوست داره میگه نمیام گریه میکنه کلی وقت نمیزاره لباس بپوشم ،
مثلا قرار بود بریم خونه مادربزرگم همه خاله هام اینا دور هم جمع بودن ، خیلی دوست داشتم برم ، هرکاری کردم نپوشید نیومد ، جیغ و گریه فقط ، حتی گفتم ببین اونجا بچه ها هستن بازی میکنین باهم ، اسم دوستاشو که دفعه پیش بازی کرده بودن گفتم براش ، گفت نه ، گفتم پس اینجا تنها بشین اونجا همه دارن بازی میکننا ، تنها باید بشینی اینجا گفت نمیام ، دیگه گفتم بشین تا من کارامو بکنم پس ، گریه کرد کلیییییی وقت منم محلش ندادم گفتم میخواستی بیای بریم الان به جا گریه بازی میکردی ، دیگه کارامو کردم اومدم بغلش کردم باز میگفت دلم نمیخواد برم
گفتم کجا دوست داری بری مامان دلت میخواد ببرمت پارک گفت نه نمیخوام 😭
چرا نمیخواد از خونه در بره اصن

فرزندپروری مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب
مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
بچها مشاور کودک آنلاین سراغ ندارین؟؟
گفته بودم مهتا تو جمع و خونه کسی اصلا نمیاد بریمم جیغ و گریه مگر اینکه محیط باز باشه اول از همه هم بریم جای آشنا باشه بعد کم کم مهمونا اضاف شن بچه هام باشن نیم ساعت وایسه..
عصری باغ بابام بودیم اونجارو دوس داره بعد که مهمونا اومدن شب شد سردم بود نمیومد بریم داخل ظرف خوراکیشم انداخته بود تو خاک بخاطر همونم خیلی لج گرفت و جیغ و گریه وحشتناک خلاصه بردمش تو با چنتا شکلات اینا آروم شد یکم ولی هی میگفت بریم خونه و گریه 🤦🏻‍♀️
1ساعتی نگهش داشتم دیگه گفتم شوهرم ببردش با ماشین دور بزنه که نرفت و بدتر گریه کرد.. اومدیم بیایم خونه پدرشوهرم میگه باز میخاین ببرینش کنج خونه😑 گفتم خب مگه نمیبینین گریه میکنه بند نمیشه بقیه هم اعصابشون خورد میشه.شوهرم درومده بهم میگه دل به دلش نده منم گفتم باشه پیش تو بمونه من میرم داخل ببینم تو چیکار میکنی اونم پشت سرم اومد تو🤐 با بچه ای که کل ساختمونو گذاشته رو سرش جیغ و داد و.. عصبی شدم زدمش زیربغل اومدم ماشین برگشتیم
شوهرم میگه هیچجا دیگه نباید بریم تا خوب بشه این اخلاقش میگم اینجوری که این هیچ وقت درست نمیشه با مربی کلاس مادرکودکش گفتم گف زیاد تو جمع ببرینش و پارک و خانه بازی و..
میبرمش دوماهه پارک و بیرون ولی فایده نداره حتی دیروز خونه بابامم دعوت بودیم یه سره گریه کرد زود برگشتیم

والا کم آوردم بخدا موندم این چرا اینجوری سرم میاره😪 😭 انقد گریه کردم و زدمش نمیدونم دردمو به کی بگم چیکار کنم و..

فرزندپروری، پوشک شیرخشک