۳ پاسخ

به به قربون چیندنت عیدت مبارک

سال نو‌مبارک

عیدتون مبارک😍♥️🌱

سوال های مرتبط

مامان فسقلی🤰🏻 مامان فسقلی🤰🏻 هفته هفتم بارداری
سه سال پیش، خدا قشنگ‌ترین هدیه‌ی دنیا را توی آغوشم گذاشت... هدیه‌ای که از همان لحظه، تمام دنیایم شد.

دخترم... عزیزترینم... نفسِ مامان...

امروز سه ساله شدی و من هنوز هر وقت به چشمانت نگاه می‌کنم، همان حس روز اول را دارم؛ همان بغض شیرین، همان شکر بی‌پایان، همان عشقی که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند توصیفش کند.

تو نمی‌دانی با آمدنت چه بلایی سر قلبم آوردی... من قبل از تو زندگی می‌کردم، اما بعد از تو تازه نفس کشیدن را یاد گرفتم. خنده‌هایت دلیل خندیدن من شد، اشک‌هایت تمام دنیایم را به هم ریخت و هر بار که صدای «مامان» گفتنت را شنیدم، انگار دوباره متولد شدم.

دخترم... اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین ترسم چیست، می‌گویم حتی فکر کردن به دنیایی که تو در آن نباشی. و اگر بپرسند بزرگ‌ترین آرزویم چیست، فقط می‌گویم: «خدا عمرم را بگیرد و به دخترم بدهد؛ فقط بگذار همیشه سالم باشد، بخندد و خوشبخت زندگی کند.»

تو تمام دارایی منی... تمام دلیل جنگیدن من با سختی‌های زندگی. وقتی خسته‌ام، وقتی دلم شکسته، وقتی از دنیا دلگیرم، فقط کافی است تو را بغل کنم؛ آن وقت همه چیز دوباره درست می‌شود.

تولدت مبارک، فرشته‌ی کوچک من...

ممنونم که سه سال است قلبم را بیرون از سینه‌ام به تماشا گذاشته‌ای. ممنونم که به من یاد دادی عشق یعنی تو...

دوستت دارم؟ نه... این جمله برای حسی که به تو دارم خیلی کوچک است. من با تمام وجودم، با تمام نفس‌هایم، با تمام تپش‌های قلبم عاشق توام.

تا آخرین نفس، تا آخرین تپش قلبم، همیشه پناهت می‌مانم.

تولدت مبارک، تمامِ زندگیِ مامان. 🤍🎂
مامان نَــــواز🐥💞 مامان نَــــواز🐥💞 ۳ سالگی
نوازِ جانِ مامان… 🤍
روزی که آمدی، انگار خدا تکه‌ای از قلبم را از سینه‌ام بیرون آورد و گذاشت توی آغوشم؛ از همان روز دیگر قلبم بیرون از تنم می‌تپید… تو شدی تمامِ دلِ من.
نواز جان، شاید یک روز بزرگ شوی و این نوشته را بخوانی و نفهمی مامانت با چه عشقی تک‌تک این کلمه‌ها را نوشته… شاید هیچ‌وقت ندانی چند بار فقط با نگاه کردنت، دوباره خودم را پیدا کردم؛ چند بار لبخندت دستم را از تهِ خستگی گرفت و بلندم کرد.
تو فقط دختر من نیستی؛
تو دلیلِ خیلی از «ادامه دادن»‌های منی.
دلیلِ اینکه حتی در سخت‌ترین روزها، باز صبح می‌شوم و می‌گویم: «باید قوی باشم… نواز من به من احتیاج دارد.»
جانِ دلم من برایت آرزو نمی‌کنم که هیچ‌وقت غمگین نشوی؛ چون می‌دانم زندگی همیشه مهربان نیست. آرزو می‌کنم وقتی غمگین شدی، آغوش امنی داشته باشی.
دخترکم، اگر تمام دنیا روزی پشتت را خالی کرد، یادت باشد یک نفر همیشه هست که از تهِ قلبش تو را انتخاب کرده… مامانت.
من نمی‌دانم سال‌های آینده چه شکلی خواهند بود، اما یک چیز را می‌دانم:
هر جا باشم، هر چند ساله که باشی، برای من هنوز همان دختر کوچکی هستی که با آمدنش دنیا را برای مامانش عوض کرد.
تولدت مبارک، نوازِ من.
الهی تمام کودکی‌ات پر از خنده باشد، تمام جوانی‌ات پر از رؤیا و تمام زندگی‌ات پر از آرامشی که قلب کوچکت لایقش است.
و اگر روزی از من پرسیدی:
«مامان، بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ات چی بود؟»
بدون لحظه‌ای فکر می‌کنم و می‌گویم:
«تو…
تو قشنگ‌ترین اتفاقی بودی که برای قلبم افتاد.» 🤍
تولدت ۳ سالگیت مبارک، جانِ جانِ مامان…
نوازِمن، من تو را بیشتر از تمام کلمه‌هایی که بلدم دوست دارم🥹🤍🌷

به رسم یادگار هرساله بمونه توی دفتر خاطرات اینجام برای خودم❤️
مامان الی🍋 مامان الی🍋 ۴ سالگی
اوایل جوانی با تمام وجودم به خودم قول دادم که روزی، اگر مادری شدم، فرزندی سالم و خوب پرورش دهم
—کودکی که از زخم‌ها دور بماند، خوشحال باشد، بااعتماد به‌نفس و آرام.

اما هرچه گذشت، فهمیدم ماجرا چیز دیگری‌ست.
بچه‌دار شدن، یعنی دعوت شدن به سفری بی‌پایان برای سالم‌ کردن خویش.
یعنی روبه‌رو شدن با سایه‌هایی که سال‌ها در من خانه کرده بودند، با زخم‌هایی که پشت لبخندها پنهان‌شان کرده بودم.

فهمیدم فرزندم قرار نیست به حرف‌های من گوش دهد،
او به زندگی من نگاه خواهد کرد،
به شیوه‌ای که دوست دارم یا ندارم،
می‌ترسم یا می‌جنگم، خودم را دوست دارم یا نه.

فهمیدم اگر بخواهم او ریشه‌دار، رها و سالم باشد،
باید اول خودم زمینِ امنی شوم
برای ریشه زدن.
باید با خودم آشتی کنم،
تا او یاد بگیرد با خودش در صلح باشد.
باید خودم را ببخشم،
تا او بلد باشد خطا را تحمل کند.

بچه‌دار شدن یعنی فرزندی را به دنیا بیاوری،
که هر روز آینه‌ای‌ست از تو
و چه تلخ و چه زیبا،
تنها راهِ تربیت او
ترمیمِ خودت است

دکتر نوری