👩🏻تجربه زایمان سزارین من : ۶ فروردین ساعت ۷ صبح رفتم اورژانس تشکیل پرونده دادم و برام سوند زدن چقدرم درد داشت و آزار دهنده بود و نوار قلب و اینارو چک کردن منتظر بودم دکترم صدا بزنه که وارد اتاق عمل بشم ؛ از ترس بدنم یخ زده بود لرز کرده بودم تکو تنها ، خلاصه نوبت من شد و یه آقا منو با ولیچر برد تو اتاق عمل ، اونجا بشدت سرد بود ولی حس جالبی داشت خیلی رفتار خوبی باهام داشتن و منم از استرسم کم میشد همش بهم دلداری میدادن ، خلاصه تکنیسین بیحسی اومد و اسپاینال رو واسم تزریق کرد دردی نداشت و درجا بی حس و راحت شدم مخصوصا از شر درد سوند 🫠، خلاصه لباسمو پرده کردن جلوی صورتم که نبینم و شروع کردن من یکمی تنگی تنفس گرفتم واسه استرس و لرز افتاده بود به تنم و دستام میلرزید خیلی بهم مورفین زدن ؛ خلاصه اصلا متوجه نشدم چطوری شکممو برش زدن یهو دکتر گفت خب اماده ای ؟ میخوام بچه رو بکشم بیرون آرنجمو میزارم بالای شکمت میخوام فشار بدم ؛ یهو صدای گریه پسرمو شنیدم از شدت خوشحالی گریم گرفت . دیگه صورتشو گذاشتن روی صورتم یکم گریه اش آروم شد بردنش که تمیزش کنن خون بندنافشم ذخیره کردن بردن ، منم بخیه زدن شکممو و بردنم ریکاوری ، خلاصه کم کم از بی حسی در اومدم و کاملا به فنا رفتم اینقدر درد داشتم که فقط جیغ میکشیدم من استانه تحملم پایینه کلا ، خلاصه امروز بعد کلی سختی مرخص شدیم منو پسرم ، با ارزوی موفقیت براای شما عزیزان 😇🥰

بارداری سزارین نوزاد

تصویر
۲۰ پاسخ

مبارک باشه منم موقع سوند اذیت نشدم ولی بعدش احساس میکردم همش دسشویی دارم این بخش از زایمان سخته خدایی و موقع راه رفتن اول

مبارک باشه
عزیزم دکترت کی بود؟

اوخی خدا چقدر قشنگ 😍😍

من اونموقع درد نداشتم تا دو سه روز ولی الان اذیتم یه گوشه بخیم میسوزه

مبارک باشه عزیزم
🥰

چرا من اصلا سوند نفهمیدم اصلا درد نداشت

اخییی بسلامتییی🥹♥️
من فقط از سوند میترسم یکی از دلایلی که طبیعی انتخاب کردم این بود که سوند نمیزنن😂
عزیزم بیمه ات چی بود که بیمارستان هزینه نگرفت ازت؟

منم فردا عمل میشم انشالله همه مادرها و نی نی هاشون سلامت باشن .
قدمش پر از خیر و برکت‌ .تبریک میگم

مبارکه عزیزم🥰😍خوش قدم باشه

درحال بررسی مشکلات کشوره😂😂😂خدا نگهش داره اسمشو چی گذاشتی

شیاف پمپ درد هیچی نداشتی؟

مبارکت باشه عزیزم

سوندچیه

پمپ ضد درد نگرفتین ؟

چقدر مثل کنه تجربه زایمانت من پمپ درد هم داشتم ولی مردمو زنده شدم بخدا

بسلامتی عزیزم ولی من اصلا دردنداشتم بعدشم باشیاف کنترل شد

ووووییی خدا عسلچههه😍😍😍😍کدوم بیمارستان بودی عزیزم دکترت کی بود و هزینش هم لطف میکنی بگی؟

ای خدااا جیگر،خوش اومدی خوش قدم باشه

تعجب میکنم میگین سوند درد داره
من دو تا زایمان داشتم برام سوند زدن اصلا نفهمیدم فقط یه سوزش کوچولو
منم درد زیادی داشتم برا این بچم ولی زایمان اولم نفهمیدم اصلا
ایشالا خوش قدم باشه براتون

چشمتون روشن
دستااااشووو بچه درحال مذاکره با خودشه😂💕

سوال های مرتبط

مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت دو :
خلاصه دهانه رحمم رو چک کرد گفت سه سانت باز شدی میتونی طبیعی راحت زایمان کنی ولی من سمج گفتم نه سزارین خلاصه سریع کارامو کردن ساعت یک ربع به دوازده شب رفتم اتاق عمل و از استرس داشتم میمردم جوری فقط میخواستم بچمو سالم بغل کنم که درد زدن بی حسی و سوند اصلا برام مهم نبود و شوهرمم چون توی بیمارستان آشنا داشت گذاشتن که باهام بیاد خلاصه وارد اتاق عمل که شدیم خواستن دستامو ببندن ولی من اصرار که توروخدا اینکار و نکنید و دوباره بخاطر شوهرم قبول کردن 🤣 دستام از استرس یخ یخ بود شوهرم دستمو گرفت شروع کرد باهام صحبت که من یکم از استرسم کم بشه دقیقا ساعت دوازده و ربع بود که یهو صدای گریشو شنیدم بعد از اینکه پیچیدنش دور پارچه شوهرم بغلش کرد آورد بالاسرم منم هی میگفتم جان جان ( من همیشه از نوزادی که به دنیا میومد بدم میومد بهش دست بزنم بخاطر چربی بدنش) ولی دیشب فقط به شوهرم گفتم بچسبونش به صورتم بوسش کردم و سریع آروم شد خلاصه پرنسا خانوم رو بردن و دیگه بخیه که زدن تموم شد شوهرم رفت بقیه کار های بیمارستانو بکنه و من رفتم ریکاوری تا یک و نیم توی ریکاوری بودم چند بار شکممو فشار دادن تا خون خارج بشه و بردنم بخش شوهرم اتاق خصوصی گرفته بود که خیلی راحت بودم اگر میتونید حتما بگیرید چون هم خودتون راحت ترید هم همراهتون و توی اتاقی که ما گرفتیم تم داشت ...
مامان ❄دونه برف❄ مامان ❄دونه برف❄ ۷ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین
مامان گل پسری(علیرضا) مامان گل پسری(علیرضا) ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین :(بیمارستان خصوصی )
طبق تایپیک های قبلی ،من قرارشد سزارین بشم
و شنبه 18 ام ساعت شیشونیم رفتم بیمارستان ،چون گفتن نیازنیس ازشب قبل بیای واسه بستری
خلاصه لباس عمل پوشیدم و ازم ازمایش گرفتن و منتظرموندم دکترم بیاد ،تاساعت یک من معطل دکتر بودم ،فقط من بیمارش بودم و اونم جای دیگه گیر بود
بشدت گشنه و تشنه بودم ولی نمیذاشتن اب بخورم ،چنددقیقه قبل ازعمل اومدن واسم سرم معمولی زدن،ولی پنج دقیقه بعد صدام کردن که بیا نوبت عملته
خلاصه رفتم اتاق عمل نشستم روی تخت،فشارم وگرفتن و دستگاه وصل کردن که ضربان قلبموچک کنن،بهم گفتن مگه استرس داری میترسی گفتم ن ،واقعا اروم بودم و نمیترسیدم بااینکه تاقبلش بشدت از سزارین وحشت داشتم ،گفتن اخه ضربان قلبت بالاس
خلاصه کمرمو بتادین زد امپول بی حسی رو زد ،درحد یه سوزش خیلی خفیف مث امپولای بیرون داشت ،اصلا درد نداشت
زودی درازکشم کردن هنوز کامل بی حس نشده بودم،سوند رو برام زد ک درد نداشت حتی سوزشم نداشت فقط حسش کردم و حس چندشی بود همین ،پرده کشیدن جلوم
بعدش شروع کردن شکممو بتادین زدن ،من دیگه کاملا بی حس شده بودم حس داغی اینا نداشتم
ادامه تایپیک بعدی.....
مامان فسقلی هام ❤️ مامان فسقلی هام ❤️ ۱۲ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 روزهای ابتدایی تولد
مامان دلسا مامان دلسا ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من ۲۳ ام رفتم پیش دکترم برا نامه سز ک‌گفت دوشنبه یعنی ۲۵ ام وقت سزارینته منم یکشنبه رفتم بیمارستان و دنبال کارای تشکیل پرونده و اینا خلاصه تشکیل پرونده دادم و گفتن فردا ساعت ۷ بیمارستان باش
منم فردا صبح زود اماده شدم و رفتم بیمارستان و دوتا خواهرام و شوهرم همراهم بودن دیگه رفتم بخش زایشگاه و‌ لباسمو عوض کردن و نوار قلب بچه رو گرفتن بردنم بستریم کردن و سوند بهم وصل کردن سوند هم یکم سوزش داشت و قابل تحمل بود دیگه با ویلچر بردنم سمت اتاق عمل و قلبم هر لحضه میگفتم ممکنه وایسا اینقدری ک استرس داشتم خلاصه رفتم داخل اتاق عمل و نشستم رو تخت و متخصص بیهوشی اومد برام امپول بزنه ب کمرم ک خدا روشکر اصلا متوجه نشدم و فوری پاهام داغ شدن و درازم کردن و دکترم اومد گفت اصلآ استرس نداشته باش تا اخر کنارتم دیگه خلاصه عملم کرد و دخترم ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وزن ۳۲۰۰ ب دنیا اومد و وقتی اولین گریه شو شنیدم منم اونقدری گریه کردم ک تمام صورتم خیس شده بود و این حسو برا همه ارزو میکنم عملم کمتر از نیم ساعت طول نکشید و تمام شد و بردنم ریکاوری بعد ۱ ساعت فرستادنم بخش و تمام
خدا رو شکر دردم قابل تحمل بود و فقط سختیم همون قدم اول بود ک راه رفتم و‌گرنه خوب بود و زایمانم راحت بود
سزارین رو بهتون پیشنهاد میکنم😂❤️