#تجربه ی زایمان
خوب من روز ۴ شنبه درد داشتم ولی هر یکساعت بود رفته رفته دردام بیشتر شدن و تایم بینشون تا دیشب کمتر شد ک مصلا هر ۵ دقیقه میگرفت خلاصه امروز ساعت ۴ صب دردام زیاد شدن رفتم بیمارستان یعنی خاک تو سر پرسنل عقب موندش بکنن بی فرهنگای بی ادب رو جز مامایی ک تو بخش بود من ماما نگرفتم و دیگه معاینه شدم ۵ سانت باز بودم ک ساعت ۵ نیم شد و منو فرستادن زایشگاه ک اونجام مامای خوبم سر ساعت ۶ کیسه ابم پاره کرد و و با کلی مهربونی و حرفای خوب سر ساعت ۶ و ۳۵ دقیقه گل دخترم ب دنیا اومد البته اینم بگم امپول فشارمم زدن ک سر نیم ساعت ۸ سانت شدم و کیسه صفرامم اصلا درد نمیکرد شکر خدا اگ نترسید واقعا طبیعی خیلی بهتر از سز هست دیگه شکمم فشار دادن تمام محتوایات اضافی در اوردن مدفوع کردن و ادرار کردن دست خود ادم نیس پیش میاد و اصلا عیبی نداره فق باید قوی باشی و بعدش ک نی نی ب دنیا میاد دیگه دردی نداره من فقط بعدش درد سنگکک گرفتم ک میگن بعد زایمان دختر و پسر میاد سراغ ادم و واقعا دردش بد بود اما الان بهترم سوالی دارید در خدمتم

تصویر
۱۳ پاسخ

درد سنگکک چیه

درد سنگک چیه

سلام عزیزم میشه درخواستمو قبول کنی در مورد عمل کیسه صفرا سوال دارم

مامای خصوصی داشتی عزیزم یا همون مامای زایشگاه؟

کلاس های ورزش رو هم رفته بودید عزیزم؟

سلام خوبی عزیزم سنگ صفرا تو عمل کردی

قدمش مبارک باشه ببخشید میپرسم اونجایه ادم زشت نمیشع؟؟

عزیزم قبلش ورزشی چیزی انجام دادی که پنج سانت باز بودید؟

ب سلامتی عزیزم مبارکه

بخیه هم خوردی؟

بسلامتی باشه بچه دومته

مبارکتون باشه و خوش قدم😍

قدمش مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آرتیا💙 مامان آرتیا💙 ۱۶ ماهگی
منم اومدم تجربه زایمان طبیعی رو بگم بهتون
از اون جایی ک بچه من خودش با پای خودش نیومد با نامه دکتر بستری شدم کلا از اول ۱ سانت بودم تا ی روز بعد هرچی قرص و آمپول فشار فایده نداشت
بالاخره با کلی سختی ی سرم قوی دیگه بهم زدن انقباضات من هز شب شروع شد و هر چه رفته رفته بیشتر شد صبح دیگه واقعا زیادی درد داشتم خیلیی زیاد ک گفتن تازه ۲ سانت شده بعد چند ساعت ۳ سانت من دیگه اصلا طاقت نداشتم از درد زیاد ک گفتم اپیدوال بزنن
اونو ک زدن یعنی واقعا همه ی دردام رف ک میگن اپیدورال ۷۰ الی ۸۰ درصد خوب میکنه مال من کلا منو آروم کرد و گیج شدم بعد ۱ ساعتی ۶ سانت اینا شدم بعد چند ساعتم ۱۰ سانت شدم ک واقعا دردم خیلیی داشت اونم فشار ب مثانه و مقعدم فقط شدید بود ک فقط می‌ریخت ازم
و اصلا نمیذاشتن برم دستشویی و واقعا اذیت شدم ولی بعدش رفتم فهمیدم ک سربچه تو مثانمه و فشار میاد به همه جام بالاخره دکترم اومد و معاینه کرد و سر بچه جلو جلو بود بالاخره با هر زوری و ببخشید مدفوع و ادرار خجالت رو گذاشتم کنار و فقط ب بیرون اومدن بچه فکر میکردم ک بالاخره پسرم اومد و اون لحظه دنیارو بهم دادن بعدش دیگه هیچ درد نداشتم انگار ن انگار ک زایمان کردم و راحت بودم
ولی خوب درد داره باید ببینی آستانه دردتو ببینی چقدره
مامان جواد و اسرا مامان جواد و اسرا روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین