۳۳ پاسخ

همشهری پدرم بود، خواهراش پسندیده بودن هی قرار خواستگاری میذاشتن بابام قبول نمیکرد میگفت به قناد دختر نمیدم یه سال و نیم اینا هی زنگ میزدن بابام میگفت نه
آخر سر یه روز مادرش سر زده اومد خونمون بابام رو خفت کرد😂
قرار خواستگاری رو خواست اومدن و قسمت هم شدیم
خداروشکر بد نیست خوبه

از توی گوشی با هم آشنا شدیم . من تورک همدان اون پسر شمالی 😂🤦اولش فقط ی دوستیه الکی بود بعدش همو از نزدیک دیدیم یهو گفت من ازت خوشم اومد ازدواج کنیم ؟ منم گفتم کنیم و کردیم 😅😅

سنتی بود
یه نفر معرفی کرد منم گفتم بیان خاستگاری
بعد که اومدن رفتیم تو اتاق حرف زدیم و به توافق رسیدیم و بعدشم ازدواج
درکل خیلی سختی کشیدم تو زندگی مشترک هنوزم میکشم وضع مالی چندان خوبی نداریم و یه سری مشکلات دیگه ولی باز الحمدالله ناشکر نیستم😊

پسر دایی مامانمه
خداروشکر راضیم

من پسر داییمه بزور دادنم خدا لعنتشون بکنه. ده ساله میگذره هیچ حسی بهش ندارم و تو این چندین سال زندگیه من با مردن هیچ فرقی نداره🥲💔

منو همسرم همکار بودیم

منو تو یه عروسی دیده بود..بعد ولکنم نبود اخرش شمارمو پیداکرد و منم که تازه از یه شکست عشقی عظیم رد شده بودم ردش میکردم بلاخره بعد مدتها قبولش کردمو ازدواج کردیم..از خودش خیلی راضیم ولی شرایط زندگیمون یکم سخته..انشالله ب کمک خدا اونم حل بشه همه چی عالیه...شوهرم درکل خیلی گوش ب حرف منه..هر چی بگم همونه

پسر عمم هست خداروشکر خیلی راضی هستم عاشقشم 😍😍
البته از کلاس اول دبیرستان که بودم عمم من میخواست هرچی رفت وآمد مامانم رضایت نداد ما اون موقع یه مدت هم تلفنی باهم حرف میزدیم ولی بعدش ول شد چون مامانم راضی نمیشد ولی دیگه رفتم دانشگاه کاردانیم که گرفتم رفتم واسه کارشناسی بخونم عمم اینا دیگه کوتاه نیومدن شش ماه رفت وآمد بعدش هم دوباره بابام راضی نمیشد 😅😅ولی آخرش دید خیلی میخواد واصلا هم کوتاه نمیاد رضایت داد ازدواج کردیم الان 7 ساله میگذره ومن بیشتر خوشحال میشم از انتخاب همدیگه خداروشکر یه پسر 4 ساله داریم یه پسر تو راهی هم داریم که سه ماه دیگه به دنیا میاد

همسرم سر کوچمون فروشگاه داشتن🫣

موقع رفت امد منو دیدو.... اومد خاستگاری😁 خیلی به گیر بود

چند ماه باهم دوست بودیم بدشم ازدواج❤️ امروزم سالگرد ازدواجمونه🧸😌

همکلاسی بودیم

تو سرویس محل کارمون آشنا شدیم
از قضا قدیم بابابزرگش مشتری بابای من بوده. و بابابزرگش برخلاف باباش خیلی آدم معروف و خوش نامی بوده از لحاظ خوشحالی و....

دوست بودیم باهم اره خداروشکر خوبه

دختر عمو پسر عموییم از وقتی که به دنیا اومده بودم شوهرم میره به مامانم میگه زن عمو دخترت ماله منه🥰خدارو شکر راضیم همه جوره هوامو داره نمیزاره آب تو دلم تکون بخوره دوتام گل دختر دارم و با سن خیلی خیلی کم ازدواج کردم

به واسطه ی یکی از همکارام آشنا شدیم ، سریع هم به ازدواج ختم شد ، بله راضیم خیلی زیاد دوسش دارم 🥰

همسایه دیوار به دیوار بودیم
عاششششقشم ۱۲ سال ازدواج کردیم

یه جوریااااپدربزرگش با پدربزرگ من همسایه بودن خیلییی وقت پیش اون زمانی که کارخیلیییی کوچیک بودیم یه روز یکی اومد خواستگاری دورادور مامان و بابام میشناختن اونا رو رد کردیم پدراون پسره رفته به پدر شوهرم گفته برین برادخترفلانی دختر خیلی خوبیه به ما ندادن شاید به شما بدن پدرشوهرمم همون روز میره ازعمه ام شمارمون رومیگیره ومیان خوستگاری و پنج شب اومدن تا آخر بله روبهشون دادم واگه قوم شوهرو دوستای نابابش بزارن بله ازانتخابمو زندگیم راضیم

همکار بودیم
و خیلی خوبه 😍

از بچگی ور دلم بوده منو زیر نظر داشته تا بزرگسالی😂

یه دوست مشترک همسرمو پدرم دارن
از پیج اونو پیجمو دید و شد انچه شد
خداروشکر بعد دو سال دوستی رسیدیم بهم

ما دانشگاه همکلاسی بودیم

زنداییم خدابیامرز معرفی کرد پسر دوست زنداییم میشه شوهرم .خداروشکر خیلی راضیم .

عزیزم ی سوال بی ربط
دستور این کیکتو میدی عجب پفیییی خیلی دلم خاس🥹😋

پسر داییمه البته قبل ازدواج باهم در ارتباط بودیم😅
آره راضیم خداروشکر خوبیم باهم

دوست شوهر دوستم بود، اونا واسطه شدن

خدا و شکر ،پس چشم و دل پاک و خوبیه،

دنیای مجازی بدک نیس😆

با تاکسی باباش یکی دو بار رفتم مدرسه
سنتی بود اصلا آشنایی نداشتیم
خلاصه هفت بار اومدن خواستگاری تا بله گرفتن
سه ساله ازدواج کردیم خداروشکر خیلی راضیم🥲

تو اینستا خخخخ

پسر عمه اش میشد همسر دوستم
بهم معرفی شدیم یک هفته بعدش خواستگاری و عقد و...

٤ سال دوست بوديم
بعدش ازدواج كرديم
خوبه خداروشكر
اگه مشكلات بذاره زندگيمونو بكنيم اخلاق بدي نداره

سنتی
اره خیلی
عشق منه😍

پسر خاله زن عمومه، خالشم همسایه مامانم ایناس اینطوری شد ک آشنا شدیم😬15 ساله ازدواج کردیم چالش زیاد داشتیم اما خب تونستیم از پسش بر بیایم، شکر 🥰

دخترعمو پسرعموییم

برادرشوهرم سبب اشنایی شد

سوال های مرتبط