۵ پاسخ

دقیقا وقتی تازه راه افتادن دنبالشون میکنی مثل اردک میدوأن… وای من قلبم ضعف میرفت برای اون تکون خوردن مای بی بی به سمت چپ و راست برای اون قدمای کج و موجی که میزاشت که فقط دور شه

فک کنم فقط منم حالم از اون روزا بهم میخوره

اره باربدم خیلی نمک بود اللن که عکساشو نگاه میکنم انگار اون موقع یجور دیگه به چشمم میومد
میگم کاش بیشتر نگاش میکردم

الان هردوتا بزرگ شدن شیطون تر
اومدیم مسافر ت ویلا عکس امشب

تصویر

منم دلم برای اون روزا تنگ شده

تصویر

سوال های مرتبط

مامان دیدار به قیامت مامان دیدار به قیامت ۲ سالگی
چقد حالم بده ۲۵سالگرد پسرمه بمیرم برا همه اذییتاش وزجر کشیدنش ناشکری نمیکنم ولی ای کاش مریض نمیشد می موند واسم دلم خونه پسر قشم ۹بار بیمارستان بستری شد چقد باید بخاطر امونیاک لعنتی میبردمش آزمایشگاه بمیرم که بچگی نکرد بمیرم که حقش نبود که انقد درد بکشه حال وهوای اون روزا رو دارم خدا کمکم کنه فقط داغ خیلی سخته بمیرم براهمه ماجرایی که امسال داغدار شدن
از عذابایی که بچم کشید و معصوم و کوچیک بود داغونم کاش انقد دارو بش نمی‌دادم خسته م هرچی پسرم آسمونی شده مراسم که میرم میشینم و زار میزنم خسته م دلم پسرمو میخواد خدایا تورو بهمین شب عزیزت بچه اگه میدی سالم بده و موندگار ..چن وقته نرفتم سرخاکش دارم میمیرم فردا باید برم من دلم بچمو میخواد ای خدا تا یک سال و ۶ماه داشتمش پارسال این موقع تو بیمارستان بود یه کلیپی اونروز دیدم گف قلب اتفاقارو زودتر از مغز میفهمه پسرم که بستری بود همه چیش خوب بود فقط هییییچی نمی‌خورد من بیشتر از همیشه گریه میکردم قلبم فهمیده بود ولی مغزم یک درصدم احتمال نمی‌داد که قراره پسرم آسمونی بشه کاش میشد یدفه دیگه ببینمش بغلش کنم دل که نه جانم براش تنگ شده خستم از قوی بودن از همه چی خدایا امشب می میرم من حالم خیلی بده توروخدا دعا کنید بیاد به خوابم دلم براش لک زده چقد مظلوم بود چقد باالتماس نگام میکرد پرستار که میومد تو اتاق چنان مظلومانه نگاه پرستار میکرد و بغض میکرد که پرستار همش میگف توروخدا اینطوری نگام نکن دلم ریش ریش میشه از این دنیا متنفرم چرا باید قسمت بچم این باشه که بیاد رو این دنیاو زجر بکشه بعدم آسمونی بشه خسته م ...
مامان 🌛ماهلین🌜 مامان 🌛ماهلین🌜 ۲ سالگی
فرزند پروری پوشک شیرخشک زایمان سزارین شیردهی سونوگرافی ان تی انومالی پستونک کولیک رفلاکس
دلم خیلی گرفته💔
شبا انقد فکرو خیال میکنم که تا صبح خوابم نمیبره یهو میبینم هوا روشن شد من تا کجارو نشستم با خودم مرور کردم🥲
تموم اتفاقات تلخ گذشته خیانتا کتک خوردنا فوش خوردنا دلم به حال خودم میسوزه چقد تحقیر شدم چقد بی ارزش شدم بازم موندم انقد کشش دادم که چندسال گذشت بهترین سالای عمرمو حروم یه آدم اشتباه کردم آدمی که از ریشه خراب بود من میخاستم هرطور شده نگهش دارمو درستش کنم الان که از دور دارم بهش نگاه میکنم تازه میفهمم با کی زندگی میکردم اوایل اشنایمونم میدیدم چطوری میوفتن به جون هم با برادراش با پدرش با مادرش همدیگرو میگرفتن میزدن نمیدونم چرا راضی شدم برم تو همچین خونواده ای همش خودمو گول میزدم حتی میدیدم پدرش به مادرش خیانت میکنه ولی با خودم میگفتم قرار نیس اون شبیه پدرش باشه عاشق منه هیچوقت بهم خیانت نمیکنه وقتی اولین بار ازش کتک خوردم تازه
ادامه تو کامنت