۷ پاسخ

عاشق این فیلمم

اسم فیلم لطفا

عاالی👌🏻💔

اسم فیلم چیه

اسم فیلم چیه

خیلی خوبه این فیلم

دجله و ارکان قشنگمممم😍🥹

سوال های مرتبط

مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 ۱ سالگی
مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 ۱ سالگی
مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 مامان 🙂‍↔️ⓘⓛⓘⓨⓐ🥨🧸 ۱ سالگی
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
بخش دیگری از کتاب نیک سرشت📚

سالهای نخست تولد مهم اند
چون پایه های بزرگسالی را تشکیل میدهند
پایه ی تنظیم عواطف را شکل میدهند.

نحوه ی تعامل والدین با بچه ها در سالهای نخستشان ، طرح کلی ای را شکل میدهد که با خود وارد جامعه میکنند
به بچه ها می آموزد چه بخش هایی از خودشان را دوست داشته باشند و چه بخش هایی را سرکوب و از آن‌ها خجالت بکشند
چه چیزی امن و خوب و چه چیزی تهدید کننده و بد است
برای مثال به دختر کوچکی مدام گفته شود (احساساتی نباش) او یاد میگیرد که احساساتش (اشتباه ) هستند و دیگران را از خود می راند.
به پسر بچه ای بگویند که دست از گریه کردن بردارد ، او آسیب پذیری را با طردشدن نسبت خواهد داد حتی اگر نتواند این خاطرات را صریحا به یاد آورد.

_نظریه وابستگی(نوزادان با انگیزه دل بستن به مراقبشان به دنیا می آیند و تمایل دارند به افرادی دل ببند که آسودگی خاطر و امنيتی که به آن نیاز دارند برایشان فراهم کنند
کودکان خود را به گونه‌ای تنظیم میکنند که با محیط پیرامونِ سالهای نخست خود وفق یابند وبر اساس داده ای که میگیرند انتظارات خود را از دنیا شکل دهند
این تنظیمات سالهای نخست نحوه ی تفکر آنها درباره ی خودشان و دیگران را تا سالها بعد از دوران کودکی تحت تاثیر قرار میدهد

ادامه در کامنت 👍
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
خداوند برای هر زنی، نامِ «مادر» را با عطرِ آغوش، با صدای خنده‌های ریزِ کودکانه و با بوی خوشِ شیر و خواب‌های عمیق معنا می‌کند. اما گاهی تقدیر، قلم‌مویش را به جای رنگِ شادی، به رنگِ تندِ درد برمی‌دارد.

جاری‌ام به حسادت، چشم بر داشته‌هایم دوخت و من تاوانِ آن نگاه‌های مسموم را با فروپاشیِ تنم دادم؛ سکته مغزی، درست در روزهایی که باید گرمایِ تنِ کودکم را تجربه می‌کردم. حالا که به عقب نگاه می‌کنم، جای خالیِ بازی‌های نکرده، ندیدنِ قد کشیدن‌ها و اولین قدم‌ها، در قلبم حفره‌ای از حسرت باقی گذاشته است.

دیگری گفت: «تو شدی، من هم می‌شوم»؛ من به نیتِ خیر، گفتم «خدا ببخشد» و خدا بخشید. اما ای کاش کسی می‌دانست آن روزها که باید ذوقِ مادری‌ام را در چشمانِ فرزندم جستجو می‌کردم، درگیرِ تلخیِ داروها، ورمِ ناشی از بیماری و تاریکیِ بیهوشی بودم.

حالا وقتی می‌بینم دیگران با همان سن و سال، با عشق با فرزندانشان بازی می‌کنند، حسادت نمی‌کنم؛ نه... حسادت در قاموسِ مادری که درد کشیده جای ندارد. من فقط «حسرت» دارم. حسرتِ لحظه‌هایی که باد برد.

با این همه، سرم را به سجادهِ صبر می‌گذارم. خدایا! تو که شاهدِ شب‌های بی قراریِ من و تپش‌های نامنظمِ قلبم بودی، خودت این حسرت‌ها را برایم به ذخیره‌ی بهشتی بدل کن. من به لطفِ تو پناه آورده‌ام، که تو جبران‌کننده‌ی تمامِ نداشته‌های مایی.