۱۰ پاسخ

من باور میکنم چون با همچین ادمی طرفم

بعضی آدمها چقدر بدرد نخور هستن.
واقعا متاسف شدم . یه زنبور یه خرچنگ فایده‌ش تو طبیعت بیشتر از این آدمهاست.

و‌انید پشیمونم به همچین بی عرضه ای بچه دادم و دلم برا بچم میسوزه که همچین پدری داره

ببخشید اوضاع بهتر شد؟؟
گفتی برمیگردی خونه خودتون
شرایط چجور شده الان؟
منم همین مشکلات رو دارم و تو یه شهر غریبم

منم همین شرایط رادارم بادوتابچه اصلا هیچ کاربچه راانجام نمیده یاحتی ۵دقیقه بچه رابگیره بی ادبی یه دستشویی برم وقتی بگم میگه من بیرون ازخونه کارمیکنم دیگه توخونه به من نیست حتی به خاطرشرایط مملکت وعیدنوروزیک ماه تعطیل بودولی هیچ کاری انجام ندادتوخونه خودتوناراحت نکن مرداخیلی کم پیدامیشه فهم ودرک داشته باشن که پیش خودشون فکرکنن شایداین زن افسرده اس خسته اس 😔

من باور میکنم من بدترش دارم تجربه میکنم ولی خب میگم میگذره صبر میکنم بخاطر بچه هام امیدهام برای زندگی هستن

عزیزم
اتفاقا منم همش با شوهرم دچار مشکل شدم
خیلی دلم شکسته
من خونه خودم یه شهر دیگست
فعلا خونه مامانمم
خیلی بهم عذاب وجدان میده
از نظر روحی واقعا اذیتم
امیدوارم حل بشه مشکلات
اگر نشه از تنهایی نمیترسم
از زندگی با غریبه بهتره

بعضی ها فقط دنیا اومدن ملکه عذاب دیگران باشن

خودتو درگیرش نکن با بچت سرگرم باش و ازش لذت ببر این روزا زود میگذرن

افسردگی میگیری مثل من نکن اینکار رو با خودت . من الان یه آدم افسرده و اضطرابی شدم

دلیلت چیه گلم فقط واسه کمک کردن..باور کن من سه تا بچه کوچیک دارم خداحفظشون کنه..ازحمام ک میام بعضی روزا تاحمام بعدیش موهام شونه نکردم خیلی خسته میشم تازه شوهرم وضعیت مالی خوبی هم نداره .ولی خودمو فدای بچها کردم نصف موهام سفیدم شدن از حرص و خستگی ولی چ میشع کرد

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۷ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑