تجربه زایمان طبیعی خودم
تجربه های زایمان زیادی خوندم و جزییاتی رو دیدم که با اینکه یکبار طبیعی اوردم اصلا متوجهشون نشدم یا شایدم نداشتم گاهی وقتا به خودم افتخار میکنم و میگم دومی هم طبیعی میارم و گاهی میترسم از تجربه دوبارش
زایمان اولم بچه 4 کیلو بود طبیعی اوردم توی 41 هفتگی دکترم گفته بود تا 42 وقت داری که دردام شروع شد ساعت 6 صبح بود با احساس درد بیدار شدم هعی به این پهلو اون پهلو شدم رفتم دستشویی دیدم نه یک دقیقه میگیره باز ول میکنه رفتیم بیمارستان با شوهرم معاینه کرد گفت یک سانتی برو خونه رفتیم خونه راه میرفتم صبحونه سه شیره و ارده خرما خوردم به زور شوهرم داد دیگه ی مدت اروم بود تا شب ساعت 10 دوباره رفتم دردامم وسطش هعی ساکت میشد ولی میگرفت حتی نفس هم نمیتونستم بکشم دیگه 10 شب رفتم دوباره معاینه کرد گفت 2 سانتی ان اس تی گرفت گفت شدت دردات خیلی بیشتره ولی هنوز نمیشه نگهت داریم برو خونه ی صندلی بزار زیر دوش اب داغ بشین بگو کمرتو در

۳ پاسخ

ادامش هم بزار

بقیه.

بقیه اش کوووو چرا نصفه اس 🫠

سوال های مرتبط

مامان دخملام🍓🫂🍓 مامان دخملام🍓🫂🍓 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بچه اولم پارت ۱ 🧑‍🍼 صبح زود ترشح موکوسی دیدم با رگه های خونی ولی دردم در حد کمر درد معمولی بود تا شب ساعت ۱۰ شب درد هام شروع شدن رفتم واسه معاینه گفت برو پیاده روی کن هنوز یه سانتی ولی من از درد نمیتونستم از جام تکون بخورم .برگشتم خونه تا ساعت ۱ شب موندم خونه و درد کشیدم ولی شدید تر شده بود دردها می‌گرفت ول میکرد .پوشیدیم رفتیم بیمارستان باز گفت هنوز یه سانتی 😑🙄😩 خلاصه موندم توی جایی که همراه ها مینشستن و روی یه تخت درد هارو کشیدم اونشب تا صبح یخ زدیم 🙄 تا صبح درد می‌گرفت ول میکرد جوری بود که هرچی خورده بودم بالا آوردم 😪 همه بدنم درد میکرد . هربار میرفتم معاینه می‌گفت ۲ سانتی ..صبح ساعت ۷ شد که دیگه دردم بیشتر شده بود رفتم باز معاینه گفت ۴ سانتی بستری میشی .. یهو حین معاینه کیسه آبم رو سوراخ کرد و من دردم بیشتر شد و شکمم شل شد 😑 لباس عوض کردم و درخواست دادم به ماما همراهم بگن بیاد .ماما همراه ساعت ۸,۹ رسید ک من ۵ سانت به بالا بودم .خلاصه اومد تند تند کارامو کرد آمپول فشار تزریق کرد و هی تند تند معاینه میکرد و سوند وصل میکرد ادرارم رو خالی میکرد 😶 یهو گفت ۷ سانتی و توی اینجا دیگه درد قابل تحمل نبود برام اصلا ..گاز بی دردی آورد گذاشت یکم دردم آروم میشد..گاز رو روی بینیم سفت گرفته بودم که نره اون طرف و من خفه بشم 😵‍💫 ماما هم هی میومد و هی می‌رفت می‌گفت زور بزن .زور نزن .نفس عمیق بکش و این حرفا .. آبمیوه گذاشت دهنم می‌گفت بیا با هم سوره توحید بخونیم .منکه داشتم میمردم گفتم نمیتونم تو بخون 🙂🤭 دوباره معاینه کرد گفت فول شدی سر بچه رو میبینم و من کامل وسط پام حسش میکردم .گفت پاشو ببرمت اتاق زایمان 🙂
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
دامه زایمان طبیعی 2
جهت عقربه ساعت ماساژ بده شوهرت خیلی مامای مهربونی بود باز برگشتیم خونه و رفتم حموم و ماساژ داد که مدفوعم گرفت دستشویی کردم تو خونه شده بود ساعت 12 از شدت درد تب و لرز کردم جوری که میلرزیدم زیر پتو کنار بخاری بلند حالا کی شهریور ماه بود دیگه ی قرص ژلفن خوردم نمیدونم با چه عقلی ولی حالم بعد نیم ساعت بهتر شد و نیم ساعت خوابم برد و بیدار شدم سیله بچه رو ی نگاه کردم و دردام یهو شدت گرفت شوهرم میگفت بریم بیمارستان ترسیده بود من نه میگفتم الکیه باز میرم بستری نمیکنن دیگه زنگ زد اورژانس اوضاع و توضیح داد و دردام هر 30 ثانیه یکبار 30 ثانیه میگرفت ول میکرد اورژانس گفت برو بیمارستان اگه نمیتونی اورژانس بفرستم گفتم نه و راهی بیمارستان شدیم ساعت 3 و نیم صبح بود معاینه کرد گفت 4 سانتی دیگه ترشحات موکوسی هم داشتم خونی بود ولی کیسه ابم سالم بود بستریم کردن و زنگ زدن دکترم اونموقع صبح خودشو رسوند بالا سرم و هم اومد گاز انتونکس داد برام چون نفسم در نمیومد به زور نفس میکشیدم و یکم که نفس کشیدم اروم شدم و نفس کشیدنم بهتر شد دکتر معاینه کرد 6 سانت بودم دیگه کنارم بود و رفت بین پاهام و ماساژ پرینه انجامداد ولی یکم خشن تر قشنگ از دو طرف لبه های واژنمو میکشید ول میکرد دقیقا 40 دقیقه اینکارو کرد که اینم خودش درد داشت واقعا ولی من کل مدت دردام یکبارم جیغ نزدم یعنی تا موقعی که نفسم در نمیومد اصلا جون نداشتم حتی اخ بگم کاملا قفل میشدم و خلاصه گفت هرموقع احساس زور داشتی بهم بگو و دایم بهم گوشزد میکرد که نفس بکشم و چون واقعا یادم میرفت و اینم بگم تمام مدت بستری شدنم بچه ضربان قلب نامنظم داشت برا همین دراز کشیده بودم بهم دستگاه ان اس تی وصل بود ساعت 6 صبح بود
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت چهارم
از هر روز بیشتر پیاده روی کردیم تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه یا بیشتر شد. نیم ساعت آخر دیگه توان نداشتم و دیگه فشار سر بچه رو خیلی حس میکردم همسرم حس کرد مضطربم گفت تاکسی بگیریم سریع تر بریم خونه که گفتم نه همین مسیر هم پیاده برگردیم خونه تحمل میکنم. با هر بدبختی بود😅 برگشتیم خونه و مدارک رو برداشتم و رفتیم بیمارستان. با خودم گفتم میرم یه ان اس تی میگیرن به معاینه میکنن نهایت دیگه. چون دردام قابل تحمل بود و طبق تحقیقاتم 😂 میدونستم زیاد باز نشدم هنوز طبق الگوی درد هام. برای همین وسایلی که حاضر کرده بودم از هفته ی سی و چهارو برنداشتم. ساعت نه اینا بود رسیدم اورژانس مامایی بیمارستانم و شرح حال دادم.اول با دستگاه معمولی قلب بچه رو چک کرد و مشخصاتم رو نوشت.بعد فرستادنم اتاق ان اس تی گرفتن. رزیدنت زنان و زایمان انقباضاتم رو چک کرد و گفت که انقباضتت عالیه و منظمه بریم برای معاینه . معاینه که شدم گفت دو سانت و نیمی با دهانه رحم بسیار نرم و سر بچه کامل پایینه همون موقع معاینه تحریکی انجام داد که یه کوچولو درد داشت حقیقتا. بعد گفت همینجا تو راهرو برو پیاده روی و ورزش هایی که میگم رو انجام بده وقتی درد اومد سراغت. منم کامل به حرفاش عمل کردم و نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت که رفتم دستشویی و دیدم لباس زیرم کامل خونیه انگار که پریود شده باشم رفتم و بهش گفتم گفت مشکلی نیست و طبیعیه دوباره معاینم کرد گفت حدودا سه شدی.
مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان اولم که بعضیا میگن روغن کرچک اسهال می‌کنه اصلنم اینجوری نیس من شبش دوبار شام خوردم یه بار سر شب یه بارم اخرشب بعدساعت11شب دل درد شدم دلمو می‌گرفت ول میکرد عادی بود بعدساعت1شب خوابیدم صبح ساعت6بیدار شدم با دل درد شدید همش توی خونه راه میرفتم هی احساس دستشویی داشتم میرفتم میدیدم هیچی نیس باز می‌آمدم توی راه میرفتم تاساعت8مامانم رو از خواب بیدار کردم گفتم خیلی دلم درد می‌کنه گفت برو یه دوش آب گرم بگیر بیا رفتم دوش گرفتم اومدم یه استکان چایی نبات خوردم بعد آماده شدم رفتم بیمارستان شد ساعت10صبح اونجا رفتم معاینه کردگفت2سانتی برو پیاده روی رفتم پیاده روی تاساعت12ظهر دوباره رفتم داخل معاینه کرد4سانت بودم بعد پرستار گفت اگه میتونی روغن کرچک بخور زود زایمان می‌کنی بعدزنگ زدم از بیرون برام گرفتن آوردن خوردم با رانی هلو پرستار گفت همشو بخور ولی نمی‌دونستم حالت تهو داشتم بعدنیم ساعت دوباره معاینه کرد6سانت بودم دیگه فرستادن منو بخش زایمان اونجا که رفتم همش احساس دستشویی داشتم میرفتم میدیدم هیچی نیس آخر پرستار دیدم همش میرم دستشویی آورد بهم سرم وصل کرد یه آمپول رو هم توی سرم زد من دردم خیلی زیاد شد بعد نیم ساعت زایمان کردم چندبار زور محکم زدم چندبار نفس عمیق می‌کشیدم باز زور شدم تا بچه بدنیا اومد ساعت2:20دقیق ظهر اصلن اسهال نشدم یا دستشویی هم نکردم خود پرستار ماما گفت روغن بخوری دهانه رحم زودتر باز میشه بچه لیز میخوره میاد. بیرون سرش
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۱ ماهگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۸ ماهگی
تجربه زایمان من خلاصه میکنم من گفتم بزارم بچم ۴۰ هفته بشه چون وزنش کم بود نه پیاده روی کردم نه ورزش صبح بلند شدم دیدم کمرم یه درد خیلی بدی میگیره با شکمم ول میکنه بچم خودشو سفت نمی‌کرد منم گفتم پس درد زایمان نیست از ساعت ۵ صبح تا ۱۱ خونه موندم دیدم نه ادامه داره رفتم حموم لک خون دیدم رفتیم بیمارستان پیامبر اعظم گفت بیمه اینجا قبول نمی‌کنیم برو افضلی پور منم که فقط گفتم برم ببینم درد زایمان یا مادرد اونجا که رفتم تو اون نیم ساعتی که آن اس تی گرفت چهار دفعه معاینه کردن منم رفتم بیرون دردم زیاد شد گریه میکردم خیلی درد بدی بود گفتن بیا تو دردت زایمان یه دانشجو دیگه گفت نه برو خونت درد هنوز دور مونده بودم حرف کدوم گوش کنم نرفتم خونه بیرون بودم که دردم زیاد تر شد رفتم دوباره ریختن سرم سه بار محکم معاینه کردن جیغ میزدم بیشتر دستشون فرو میکردن میگفت جیغ نزن دیگه جون نداشتم میگفتم ببرید منو سزارین انقد دست کاری کردن منو که دهانه رحمم باز شد ولی بچه سرش نبود تو لگن یکی آمد بالای دندهامو فشار داد که بچه بیاد پایین یکی دیگه هم از پایین دستش تو بود از حال رفتم که کشیدن کنار گفت برو بستری شو ساعت ۷ شب رفتم اتاق زایمان تا ساعت ۱۱ همچنان داشتن پشت سر هم معاینه میکردن میگفت هنوز بچه دور ولی ۷ سانت باز شده فوله